غزل شمارهٔ ۵۴۱
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق شدید و عمیق شاعر به معشوق است. شاعر با استفاده از نمادها و تصاویر زیبا، به توصیف زیباییهای معشوق و تأثیرات آن بر خود میپردازد. او به طور خلاصه میگوید که بدون وجود معشوق هیچ چیزی برایش ارزشی ندارد و درعین حال از درد و رنج ناشی از عشق میگوید. شاعر به تضاد عقل و عشق اشاره میکند و اعلام میکند که عشق بر عقل مقدم است. در نهایت، او خواستار آزمایش و تجربه عشق حقیقی است و بر این باور است که تنها دل میتواند مسیر را مشخص کند.
بی لبت از آب حیوان میبسمبی رخت از ماه تابان میبسم
هوش مصنوعی: من بدون لبهای تو، از آب حیات مینوشم و بدون چهرهات، به ماه تابان عشق میورزم.
کار روی حسن تو گردان بس استز آفتاب چرخ گردان میبسم
هوش مصنوعی: من کارم را به زیبایی تو اختصاص دادهام و مانند آفتاب که در آسمان میتابد، به تو عشق میورزم.
سر گرانم من ز چین زلف تواز همه چین مشک ارزان میبسم
هوش مصنوعی: من به خاطر زیبایی و جذابیت زلف تو، خودم را از همه چیز گرانتر میدانم. به هیچ چیز ارزان و بیمقدار نگاه نمیکنم.
گر ندارم آبرویی پیش توآب روی از چشم گریان میبسم
هوش مصنوعی: اگر در پیش تو آبرو ندارم، از شدت ناراحتی و اشکهایم آبرویم را در چشمهای خود میریزم.
تا لب لعل تو در چشم من استتا ابد از بحر و از کان میبسم
هوش مصنوعی: تا زمانی که لبهای خوش رنگ و زیبا تو در چشمان من است، هرگز از دنیای خوشی و زیبایی دور نخواهم شد.
از همه ملک دو عالم یک نفسبا تو گر دستم دهد آن میبسم
هوش مصنوعی: اگر تمام دنیا با من باشد و فقط یک لحظه از وجود تو نصیبم شود، همۀ آنچه میخواهم را میگذرم و تنها به آن لحظه ارزش میدهم.
گفتهای زارت بخواهم سوختنآتش شوق تو در جان میبسم
هوش مصنوعی: گفتهای که میخواهی در آتش عشق تو بسوزم، من هم در دلِ خود این آتش را حس میکنم.
زآتش دیگر چه میسوزی مراچون یک آتش هست سوزان میبسم
هوش مصنوعی: چرا هنوز از آتش دیگری میسوزی، در حالی که خودم آتشی دارم که مرا میسوزاند؟
ساقیا در ده شرابی آشکارکز دلی پر کفر پنهان میبسم
هوش مصنوعی: ای ساقی، در دهکده، نوشیدنیای را به من بده که از دلی پر از تردید و کفر، در خفا به عشق و حقیقت میگرایم.
زین همه زنار از تشویر خلقکرده پنهان زیر خلقان میبسم
هوش مصنوعی: به خاطر تأثیرات زیاد و تغییرات مختلف، به نظر میرسد که هر چیزی زیر پوست جامعه و در خلوت آن پنهان مانده است.
درد ده تا درد بفزاید مرازانکه با دردت ز درمان میبسم
هوش مصنوعی: ده درد دیگر به درد من اضافه میشود، زیرا من با درد تو به درمان میپردازم.
غرق دریا گر مرا کرده است نفستشنه میمیرم بیابان میبسم
هوش مصنوعی: اگرچه دریا مرا غرق کرده و آغوشش را فراگرفته، اما من همچنان تشنهام و اگر به بیابان برسم، میمیرم.
مست لایعقل کن این ساعت مراکز دم عقل سخن دان میبسم
هوش مصنوعی: در این لحظه مرا به حال خوشی و دیوانگی مبتلا کن، زیرا از زمانهای عقل و تفکر دور شدهام و اکنون تنها میخواهم از احساسات و شادیها سخن بگویم.
عقل خود را مصلحت جوید مدامزین چنین عقل تن آسان میبسم
هوش مصنوعی: عقل همیشه در پی یافتن بهترین و مفیدترین راههاست، اما از عقل تنآسا و بیتحرک، چیزی جز عقبنشینی و سستی نمیتوان انتظار داشت.
کارساز است او ز پیش و پس ولیهم ز پایان هم ز پیشان میبسم
هوش مصنوعی: او در هر دو طرف، یعنی از هر جهت تأثیرگذار و مؤثر است، اما من به او در آغاز و پایان ادب میورزم و احترام میگذارم.
عقل را بگذار اگر اهل دلیزانکه چون دل هست از جان میبسم
هوش مصنوعی: اگر دلداری در چشیدن عشق و احساس، نیازی به عقل نیست، زیرا دل از جان هم ارزشمندتر است.
نقد ابن الوقت قلب است ای فریددل طلب کز عقل حیران میبسم
هوش مصنوعی: امروز را باید درک کرد، ای فرید. دل را باید جستجو کرد، چرا که عقل در کلافی از حیرت و سردرگمی گرفتار است.