غزل شمارهٔ ۶۶۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از بازگشت به عالم مادی پس از تجربهای عمیق و نهانی سخن میگوید. او میگوید که در حالی که در جهان زندگی میکند، در درونش احساس سرگردانی و دانستن نادانستهها دارد. به رغم وجود در دنیای مادی، احساس میکند که از همه چیز فاصله دارد و در جستجوی حقیقت خود است. او به تضاد میان ظهور و پنهان بودن اشاره میکند و میگوید که در هر دو حالت، در نهایت نمیتواند خود واقعیاش را درک کند. شاعر به این نکته تأکید میکند که فهم عمیقتری از وجود خود و رازهای زندگی دارد، اما به دلیل عمق این رازها، نمیتواند آنها را به زبان آورد.
باز آمدهای از آن جهانم منپیدا شدهای از آن نهانم من
هوش مصنوعی: تو دوباره به دنیای من برگشتی، من که از آن عالم پنهان بودم اکنون به وضوح دیده میشوم.
کار من و حال من چه میپرسیکین میدانم که می ندانم من
هوش مصنوعی: حال من و کارهایم را از من نپرس، زیرا خودم هم میدانم که نمیدانم.
هرچند که در جهان نیم لیکنسرگشتهتر از همه جهانم من
هوش مصنوعی: با اینکه در این دنیا هستم، اما بیشتر از هر کسی احساس سردرگمی و بلاتکلیفی میکنم.
در هر نفسی هزار عالم رااز پس کنم و به یک مکانم من
هوش مصنوعی: در هر دم و بازدم، میتوانم هزاران عالم را پشت سر بگذارم و در عین حال تنها به یک مکان محدود شوم.
هر دم که نهان طلب کنم خود راچه سود که آن زمان عیانم من
هوش مصنوعی: هر زمان که برای پیدا کردن خودم تلاش میکنم، چه فایده دارد وقتی که در آن لحظه، حقیقتا خودم را نشان میدهم؟
وآن دم که عیان نشان خود خواهمآن لحظه بدان که بینشانم من
هوش مصنوعی: زمانی که خود را به طور واضح به نمایش بگذارم، بدان که در آن لحظه هیچ نشانی از من نخواهد بود.
وان دم که نهان خود عیان جویماز هر دو گذشته آن زمانم من
هوش مصنوعی: در آن لحظهای که میخواهم خود را آشکار کنم، از هر دو حالت گذشتهام و در آن زمان قرار دارم.
من اینم و آنم و به هم هردوفیالجمله نه اینم و نه آنم من
هوش مصنوعی: من به دو جنبه مختلف اشاره میکنم، اما در واقع نه کاملاً این یکیام و نه کاملاً آن یکی. من در حقیقت چیزی فراتر از این دو وصف هستم.
زان راز که سر جان عطار استگفتن سخنی نمیتوانم من
هوش مصنوعی: از آن راز که وجود جان عطار در آن نهفته است، نمیتوانم هیچ سخنی بگویم.