غزل شمارهٔ ۶۶۵
هوش مصنوعی: این شعر به احساس شدید انتظار و عطش شاعر برای دیدن محبوبش اشاره دارد. شاعر با توصیف زیباییهای محبوب و تشنگیاش برای او، به نوعی از درد و longing (دلتنگی) خود صحبت میکند. او میگوید که هرچند ممکن است در زندگی با مشکلات و سختیهایی روبهرو شود، اما عشق و حضور محبوب برایش از تمامی عزتها و احترامها بیشتر است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که باید صبر کند و چشم به راه محبوبش باشد، حتی اگر زمان طولانی شود.
چند باشم در انتظار تو منفتنهٔ روی چون نگار تو من
هوش مصنوعی: چند مدت دیگر باید در انتظار تو بمانم، در حالی که زیبایی و جذابیت تو من را به شدت مشغول کرده است.
خشکلب مانده نعل در آتشتشنهٔ لعل آبدار تو من
هوش مصنوعی: من در انتظار و آرزوی لبهای آبدار و شیرین تو، دچار تشنگی و نیاز شدهام و به مانند نعل داغ در آتش، احساس خشکلبی میکنم.
وقت آمد که بر میان بندمکمر از زلف مشکبار تو من
هوش مصنوعی: وقتی فرا رسد که برای تو از زیباییها و جذابیتهای تو آماده شوم و کمربند در میان ببندم.
برقع از روی برفکن تا جانپایکوبان کنم نثار تو من
هوش مصنوعی: پردهای که بر روی چهرهات کشیدهای را کنار بزن تا بتوانم با تمام وجود و عشق، جانم را فدای تو کنم.
گر جهان آمده است با روزیسر نهم مست در کنار تو من
هوش مصنوعی: اگر چه دنیا ممکن است با سرنوشت و روزی خود به ما روی آورد، ولی من در کنار تو خوشحالم و سرمست هستم.
گرچه آوردهای به جان کارمتا به جان در شدم به کار تو من
هوش مصنوعی: هرچند که به جانم زحمت آوردهای، اما من به خاطر تو و برای انجام کارهای تو، به جان خودم مشغول شدم.
بر من از صد هزار عزت بیشآنکه باشم ذلیل و خوار تو من
هوش مصنوعی: برای من ارزش و شرافتی که دارم، از صد هزار عزت بیشتر است، حتی اگر ذلیل و خوار تو باشم.
شد قرارم که چند خواهد بودچشم بر راه بیقرار تو من
هوش مصنوعی: من تصمیم گرفتم تا وقتی که به تو نرسم، چشم به راه و بیقراری خودم را ادامه دهم.
تیره شد روز من چرا نکنمدیده روشن به روزگار تو من
هوش مصنوعی: چرا روز من تاریک شده است؟ چرا من چشمم را به روشنی روزگار تو نمیدوزم؟
ترک کار فرید از آن گفتمتا شوم فرد و یار غار تو من
هوش مصنوعی: من به خاطر آن کار فرید را رها کردم تا بتوانم فردی شوم و دوست همیشگی تو باشم.