غزل شمارهٔ ۶۶۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و تنهایی خود به شدت شکایت میکند و بیان میکند که بییار و محبوبش، زندگی برایش غیرقابل تحمل است. او به احساس مرگ و از دست رفتن هویت خود اشاره میکند و میگوید که از درد و عشقش در حال سوختن است. شاعر به ناامیدی و ناتوانی خود در طلب یار میپردازد و میگوید که حتی در عدم وجود دوستان و همفکران، درد دلش تمامی ندارد. در نهایت، او بیان میکند که نمیتواند زندگیاش را بدون محبوبش ادامه دهد و به جز درد و رنج چیزی برای او باقی نمانده است.
درد دل دارم جهانی بیتو منزانکه نشکیبم زمانی بیتو من
هوش مصنوعی: من دردی در دل دارم که به جهانی میماند، زیرا نمیتوانم حتی یک لحظه بدون تو تحمل کنم.
عالمی جان آب شد در درد توچون کنم با نیم جانی بیتو من
هوش مصنوعی: درد و رنج تو مانند آبی است که جان مرا در خود غرق کرده است. حالا من چطور میتوانم با این نیمهجانی که بدون تو دارم ادامه دهم؟
روی در دیوار کردم اشکریزتا بمیرم ناگهانی بیتو من
هوش مصنوعی: در دیوار تصویر تو را گذاشتم و از شدت اندوه اشک میریزم، تا آنکه بیخبر از تو ناگهانی بمیرم.
من خود این دم مردهام بیشم نماندپوستی و استخوانی بیتو من
هوش مصنوعی: من در این لحظه برای تو هیچ زندگی در من باقی نمانده است. بدون تو، فقط یک پوست و استخوان سرد و بیروح هستم.
چون نه نامم ماند بیتو نه نشاناز تو چون یابم نشانی بیتو من
هوش مصنوعی: به دلیل اینکه نه از من خبری مانده و نه نشانی از تو، چطور میتوانم بیتو نشانی پیدا کنم؟
جان من میسوزد و دل ندهدمتا کنم یک دم فغانی بیتو من
هوش مصنوعی: روح من در عذاب است و هنوز قلبم را به کسی ندادم تا لحظهای بدون تو فریاد کنم.
میتوانی آخرم فریاد رسچند باشم ناتوانی بیتو من
هوش مصنوعی: بدون تو، ناتوانی مرا به فریاد میآورد و نمیدانم در آخرین لحظات زندگیام چقدر میتوانم کمک بخواهم.
چشم میدارم زهی دانی چرازانکه گشتم چون کمانی بیتو من
هوش مصنوعی: چشمهایم را به حالت خاصی دارم و میدانی چرا؟ چون بدون تو شبیه کمانی شدهام.
دل چو برکندم ز تریاک یقینزهر خوردم بر گمانی بیتو من
هوش مصنوعی: وقتی دل را از اعتیاد به تریاک جدا کردم، مطمئنم که مانند زهر به خودم آسیب زدم، چرا که نبود تو برایم مثل یک سم است.
گر نکردم سود در سودای تومیکنم هر دم زیانی بیتو من
هوش مصنوعی: اگر در عشق تو نفعی به دست نیاوردم، هر لحظه از نبودن تو خسارتی میکشم.
بی توام در چشم موری عالمی استمینگنجم در جهانی بیتو من
هوش مصنوعی: بی تو در چشم یک مورچه، دنیای بزرگی وجود دارد که بدون تو در هیچ جهانی نمیتوانم جا بگیرم.
گرچه از من کس سخن مینشنودپر سخن دارم زبانی بیتو من
هوش مصنوعی: هرچند هیچکس از من صحبت نمیکند، اما من خودم پر از حرف و داستانم، در غیاب تو.
دوستان رفتند و هم جنسان شدندبا که گویم داستانی بیتو من
هوش مصنوعی: دوستانم رفتند و هم رفیقانم شدند، حالا با چه کسی داستان زندگیام را بگویم درabsence of تو؟
همت عطار بازی عرشی استخود ندارم آشیانی بیتو من
هوش مصنوعی: تلاش و کوشش عطار، مانند بازی فرشتگان است و من بدون تو، جایی برای زندگی ندارم.