غزل شمارهٔ ۷۱۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد تا شراب پختهای به او بدهد تا آرامش را به جان بیقرارش بازگرداند. او از ساقی میطلبد که مجلس شاد و خوشی برپا کند و میگوید که صبح آمده و باید خفتگان مست را سرزنش کرد. شاعر به لذت نوشیدن شراب اشاره میکند و از ساقی میخواهد که به جای غم، خوشی را به او بدهد. او همچنین یادآور میشود که زمان گل و لذت است و باید از زندگی بهرهمند شد، زیرا مرگ ممکن است هر لحظه سر برسد. در پایان، شاعر بیتی درباره غم و نیاز به شراب بیان میکند.
ساقیا گر پختهای می خام دهجان بی آرام را آرام ده
هوش مصنوعی: ای ساقی، اگر شراب خوبی داری، به من بنوشان تا جان بیقرارم به آرامش برسد.
خیزو بزمی در صبوحی راست کنیک صراحی باده ما را وام ده
هوش مصنوعی: برخیز و در صبحانه جشنی برپا کن، یک ظرف شراب به ما بده تا بنوشیم.
صبح پیدا گشت و شب اندر شکستخفتگان مست را دشنام ده
هوش مصنوعی: صبح فرارسید و شب از بین رفت، بنابراین کسانی که در خواب غفلت هستند، شایستهی سرزنش و نکوهشاند.
چون بخواهی ریخت همچون گل ز باربار کم کش بادهٔ گلفام ده
هوش مصنوعی: اگر میخواهی مانند گل زیبا و باطراوت باشی، از زهر و درد کم کن و به خودت بادهای خوشبو و دلچسب بده.
همچو گل شو بادهٔ گلفام نوشهمچو بلبل سوی گل پیغام ده
هوش مصنوعی: مثل گل باش و نوش جان کن بادهای زیبا، همچون بلبل به سوی گل پیام برسان.
داد خود بستان که ایام گل استیا نه خوش خوش داد این ایام ده
هوش مصنوعی: از خودت ببخش و بگیر، چون ممکن است زمان خوشی و شادی باشد. در این روزهای زیبا، با دل خوش زندگی کن و از آن لذت ببر.
گر سراسر نیست دردی در فکننیم مستان را پیاپی جام ده
هوش مصنوعی: اگر در دل کسی هیچ دردی نیست، پس چرا مستان را بهطور مداوم شراب میدهی؟
چون اجل دامی گلوگیر آمده استچون درآید وقت تن در دام ده
هوش مصنوعی: زمانی که مرگ آماده است و به ما نزدیک میشود، بهتر است که از سخنانی که ممکن است موجب گرفتاری ما شود، پرهیز کنیم و به دقت عمل کنیم.
خاطر عطار سودا میپزدسوخت از غم هین شرابش خام ده
هوش مصنوعی: عطار در دل خود اندوهی دارد که همچون شعلهای میسوزد. او از دل این غم به دنبال آرامش است و به کسی میگوید که به او شراب خامی بدهد تا شاید این درد را فراموش کند.