غزل شمارهٔ ۷۱۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند که زلفهایش نظیر طلا و لبهایش مانند شراب و روحبخش هستند. او میگوید که معشوق به هر تشنهای که وارد میشود، آب حیات میبخشد و مانند ماه روشنایی میدهد. همچنین، هر کسی که از لب او سوالی بپرسد، با دشنام جواب داده میشود. با این حال، بادهای که عشق او به همراه دارد، موجب مستی و شوق میشود. در نهایت، شاعر خود را در آتش فراق و غم معشوق گرفتار میبیند.
دوش آمد زلف تاب دادهجان را ز دو لب شراب داده
هوش مصنوعی: شبی شخصی با مویی آویزان وارد شد و جانم را با نوشیدنی لبانش سیراب کرد.
صد تشنهٔ آتشین جگر رااز چشمهٔ خضر آب داده
هوش مصنوعی: صدها فرد thirsty و داغ، با چشمهای همچون چشمهٔ خضر سیراب شدهاند.
زان روی که ماه سایهٔ اوستصد نور به آفتاب داده
هوش مصنوعی: به خاطر چهرهٔ زیبا و درخشان او، روشنیهای زیادی را به خورشید بخشیده است.
هر که از لب او سؤال کردهصد دشنامش جواب داده
هوش مصنوعی: هر کسی که از او سوال کند، به جای پاسخ مناسب، با دشنام و توهین مواجه میشود.
زان باده که جان خراب او بودجامی به دل خراب داده
هوش مصنوعی: از آن نوشیدنی که روح او را خراب کرده، پیمانهای به دل شکستهام دادهاند.
چون مست شده دل از شرابشاو را ز جگر کباب داده
هوش مصنوعی: دل، چون از عشق او سرشار و شاداب شده، مانند کسی است که از شراب مست شده باشد و این احساس شوق و عشق، به مانند کباب شدن از جگر میزند.
عطار در آتش فراقشتن در غم و اضطراب داده
هوش مصنوعی: عطار به خاطر جدایی و فراق، در حال غم و بیقراری به سر میبرد و دچار ناراحتی و اضطراب شده است.