غزل شمارهٔ ۷۱۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق عمیق و دردناکی است که شاعر نسبت به محبوبش دارد. شاعر خود را در حالت مستی و شیدایی توصیف میکند و در عین حال از نور و درخشش محبوبش مانند آفتاب یاد میکند. او به زیبایی، گنج و ارزشمندی احساسات و عواطف خود اشاره میکند و گویای این است که اگر تنها یک ذره از آن گنج (عشق) به او برسد، خوشحال خواهد شد. بیانگر داغ و غم عشق نیز هست، اما در عین حال مهر و محبت را امری بزرگ و مهم میداند. در نهایت، شاعر به شوق و امید خود اشاره میکند که عشقش حقیقتی عمیق و ارزشمند است.
جانا منم ز مستی سر در جهان نهادهچون شمع آتش تو بر فرق جان نهاده
هوش مصنوعی: عزیزم، من به خاطر شوق و عشقی که دارم، مثل شمعی در آتش وجود تو سوختهام و سرم را در دل این جهان نهادهام.
تو همچو آفتابی تابنده از همه سومن همچو ذره پیشت جان در میان نهاده
هوش مصنوعی: تو همچون خورشید درخشان و روشن هستی که از هر طرف نور میپاشی، و من مانند ذرهای کوچک در مقابلت هستم که جانم را در نزد تو قرار دادهام.
من چون طلسم و افسون بیرون گنج ماندهتو در میان جانم گنجی نهان نهاده
هوش مصنوعی: من همچون طلسم و جادو هستم، در حالی که تو در قلب من گنجی پنهان داری.
گر یک گهر از آن گنج آید پدید بر منبینی مرا ز شادی سر در جهان نهاده
هوش مصنوعی: اگر حتی یک جواهر از آن گنج گرانبها نمایان شود، میبینی که من از خوشحالی سر به آسمان میگذارم.
داغ غم تو دارم لیکن چگونه گویممهری بدین عظیمی بر سر زبان نهاده
هوش مصنوعی: من از درد و غم تو رنج میبرم، اما نمیدانم چگونه احساسم را نسبت به این عشق بزرگ بیان کنم.
از روی همچو ماهت بر گیر آستینیسر چند دارم آخر بر آستان نهاده
هوش مصنوعی: از چهرهی زیبایت دست بکش، چراکه دیگر چه تعداد اشک دارم که بر زمین ریختهام.
عطار را چو عشقت نقد یقین عطا داداین ساعت است و جانی دل بر عیان نهاده
هوش مصنوعی: عطار به خاطر عشق تو، یقین و حقیقت را به او بخشیده است، اکنون زمانی است که جان و دل خود را به وضوح نشان داده است.