غزل شمارهٔ ۷۹۱
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و خواستههای شاعر را از او بیان میکند. شاعر از اینکه با سحر و دلربایی معشوق، میتواند تأثیر زیادی بر اطرافیان بگذارد، سخن میگوید. او با شعری استعاری و احساسی، از احساسات عاشقانه و آرزوهای خود برای جلب توجه معشوق و تأثیرگذاری بر جهان سخن میگوید. وجود معشوق برای شاعر باعث شادی و زیبایی در زندگیاش میشود و او امیدوار است که این زیبایی را با او به اشتراک بگذارد.
گر یک شکر از لعلت در کار کنی حالیصد کافر منکر را دیندار کنی حالی
هوش مصنوعی: اگر از زیبایی تو فقط کمی بهره ببریم، میتوانیم حتی خیلیها را که به دین و ایمان اعتقادی ندارند، به سمت ایمان و دین بیاوریم.
ور زلف پریشان را درهم فکنی حلقهتسبیح همه مردان زنار کنی حالی
هوش مصنوعی: اگر زلفهای پریشان را به هم بریزی، تمام مردان به خاطر تو به مانند حلقه تسبیح به هم میپیوندند.
روزی که ز گلزاری بی روی تو گل چینمگلزار ز چشم من گلزار کنی حالی
هوش مصنوعی: زمانی که از میان گلها، بدون حضور تو، گلی را بچینم، به چشم من این گلزار به شکلی دیگر خواهد بود.
چون دیدهٔ من هر دم گلبرگ رخت بینداز ناوک مژگانش پر خار کنی حالی
هوش مصنوعی: چشم من همیشه زیبایی صورت تو را میبیند، اما از تیرگی و حسد چشمانت، زخمهایی را احساس میکنم.
صد گونه جفا داری چون روی مرا بینیبر من به جوانمردی ایثار کنی حالی
هوش مصنوعی: وقتی که تو را میبینم، با هزاران آسیب و بدرفتاری که به من میکنی، امیدوارم که با جوانمردی و فداکاری با من رفتار کنی.
صد بلعجبی دانی کابلیس نداند آنما را چو زبون بینی در کار کنی حالی
هوش مصنوعی: واقعا شگفتانگیز است که شخصی از کابل از حال ما بیخبر است، در حالی که وقتی زبانمان را میبیند، وضعیت ما را درک نمیکند.
بردی دلم از من جان چون با تو کنم دعویخود را عجمی سازی انکار کنی حالی
هوش مصنوعی: دل من را از من گرفتی، ای جان؛ وقتی میخواهم از خودم دفاع کنم، تو به زبان بیگانهای صحبت میکنی و ادعای من را انکار میکنی.
چون صبح صبا زانرو در خاک کفت مالدکز بوی سر زلفش عطار کنی حالی
هوش مصنوعی: وقتی صبح وزش نسیم به زمین میرسد، بویی از موی او به مشام میرسد که تو را خوشحال و سرزنده میکند.