تناجی
عطار نیشابوری

غزل شمارهٔ ۸۱۵

گفتم بخرم غمت به جانیبر من بفروختی جهانی
مفروش چنان برآن که پیوستعشوه خرد از تو هر زمانی
بنواز مرا که بی تو برخاستچون چنگ ز هر رگم فغانی
نی نی چو ربابم از غم تویعنی که رگی و استخوانی
ای دوست روا مدار دل رانومید ز چون تو دلستانی
دستی بر نه اگر کنم سوددانم نبود تو را زیانی
یا نی سبکم بکن ز هستیتا چند ز رحمت گرانی
چون شمع مرا ز عشق می‌سوزتا می‌ماند ز من نشانی
عطار چو بی نشان شد از عشقاز محو رسد سوی عیانی