قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳
هوش مصنوعی: این متن شعری است از عطار نیشابوری که در آن به موضوعاتی چون عشق، غم، و جستجوی حقیقت پرداخته شده است. شاعر از حالاتی چون عشق و سرانجام مرگ میگوید و نشان میدهد که چگونه این احساسات انسان را به سویی سوق میدهد. او به تصویر میکشد که چگونه شخص در پی حقیقت و معانی عمیقتری از زندگی، دچار آشفتگی و اضطراب میشود و در نهایت به فنا و بقا میرسد. در این مسیر، ما با چالشهای موجود در زندگی و درگیریهای درون خود مواجه میشویم. شاعر به تماشا و تجربه این حالتها اشاره دارد و نشان میدهد که با وجود مشکلات و نگرانیها، انسان همچنان در پی یافتن معنا و حقیقت است.
جانم ز سر کون به سودا در اوفتاددل زو سبق ببرد و به غوغا در اوفتاد
هوش مصنوعی: جانم به خاطر وجود او در شور و حال افتاده و دلم به سرعت از این حال و هوا رفته و به هیاهو دچار شده است.
از بس که من به فکر ز پای آمدم به سرپایم زدست رفت و سر از پا در اوفتاد
هوش مصنوعی: به خاطر افکار زیاد و نگرانیهایم، از پا افتادم و به گونهای بیهوش شدم که سر و پایم دیگر حواسش به هم نیستند.
چون آب این حدیث ز بالای سرگذشتآتش همی به جان و دل ما دراوفتاد
هوش مصنوعی: وقتی که این داستان مانند آب از بالای سر ما گذشت، آتش آن به جان و دل ما راه یافت.
چون دل زهر کرده بدو هرچه گفته بودبادی به دست دید به سودا دراوفتاد
هوش مصنوعی: زمانی که دل نسبت به او تلخی و زهر پیدا کرد، هر چیزی که به او گفته شده بود، به مانند بادی خنک در دستش حس میشود و او در فکر و اندیشهاش غرق میشود.
امروز گشت پیش دلم رستخیز نقداز بس که جان به فکرت فردا دراوفتاد
هوش مصنوعی: امروز دلم به شدت دچار تغییر و تحول شده است، چرا که افکار و نگرانیهای آینده مرا به شدت مشغول کرده و باعث شدهاند به شدت احساساتی شوم.
تا رفته دید کار و ز دستش برفته کاراز کار خویشتن به دریغا دراوفتاد
هوش مصنوعی: او متوجه شد که وضعیتش چقدر بد شده و دیگر نمیتواند کاری از پیش ببرد. در این زمان به آنچه که از دست داده، حسرت میخورد.
نیک و بد و وجود و عدم جمله پاک بردجان را یگانه کرد که یکتا در اوفتاد
هوش مصنوعی: خیر و شر، وجود و عدم، همه چیز را پاک کرد و جان را به یگانگی رساند، که تنها در او مستغرق شد.
فرخ کسی که در طلب و درد این حدیثبر خاره خار خورد و به صحرا دراوفتاد
هوش مصنوعی: شخص خوشبختی است که در جستجوی حقیقت و در مواجهه با مشکلات، سختیها را تحمل کند و با اراده به سمت هدفش پیش برود.
از ابلهیم غصه کند کز کمال جهلاین جمله دید و خوش به تماشا دراوفتاد
هوش مصنوعی: من به خاطر نادانیام غمگین هستم که از شدت جهلم، این واقعیت را دیدم و خوشحال شدم که به تماشا مشغول شدم.
چون مرگ در رسید مقامات خوف رفتوز بیم مرگ لرزه بر اعضا دراوفتاد
هوش مصنوعی: زمانی که مرگ نزدیک شد، ترس و وحشت از بین رفت و از ترس مرگ، لرزه به اعضای بدن افتاد.
یک حمله کرد ترک تحیر به ترک تازپس دست برگشاد و به یغما دراوفتاد
هوش مصنوعی: یک ترک شگفتزده به یک ترک دیگر حملهور شد. سپس به سرعت دستش را باز کرد و به غارت او پرداخت.
بر خویشتن بلرز اگرچه ز بیم مرگآتش به مغز صخره صما دراوفتاد
هوش مصنوعی: نگران و هراسان باش، حتی اگر ترس از مرگ تو را به شدت بترساند، مانند سنگی سخت که در آتش قرار گرفته است و متزلزل میشود.
تسلیم کن وجود و برو ترک خویش گیرکانکس هلاک شد که به هیجا دراوفتاد
هوش مصنوعی: وجود خود را تسلیم کن و به خودت بپرداز. کسی که در گمراهی افتاده، هلاک شده است.
بیچاره منکری که در آن موسم رضااز غایت سخط به علالا دراوفتاد
هوش مصنوعی: بیچاره آن کسی که در زمان خوشحالی و رضایت، به خاطر شدت خشم، به پایینترین درجات افتاده است.
بسیار قطره چون من و چون تو به یک زماندر بحر چه نهان و چه پیدا دراوفتاد
هوش مصنوعی: بسیاری از قطرهها مانند من و تو در یک زمان به دریا افتادهاند، همانی که در آن چیزهای پنهان و آشکار وجود دارد.
چه کم شد و چه بیش گر از تند باد مرگیک شبنم ضعیف به دریا دراوفتاد
هوش مصنوعی: اگر یک شبنم ضعیف بر اثر تندباد مرگ به دریا بیفتد، نه کمبودی ایجاد میشود و نه چیزی به دریا اضافه میشود.
چندین مخور غم خود و انگار شیشهایناگه ز دست بر سر خارا دراوفتاد
هوش مصنوعی: نگران خودت نباش و فکر نکن که مشکلاتت چقدر سنگین و جدی هستند، مثل شیشهای که ناگهان از دستت میافتد و به زمین میشکند.
این خود چه آتش است که از باطن جهانظاهر شد و به پیر و به برنا دراوفتاد
هوش مصنوعی: این چه آتش عجیبی است که از عمق وجود هستی بیرون آمده و بر روی هر کسی، چه پیر و چه جوان، تأثیر گذاشته است.
در زیر چرخ باد هوا دید موجزنچونان که نور دیدهٔ بینا دراوفتاد
هوش مصنوعی: در زیر آسمان و در فضای پر از باد، موجی را میبینم که مانند نوری روشن و شفاف در نگاه یک بینا میدرخشد.
ترسید دل که بستهٔ این دامگه شودمردانه پیش صف شد و تنها دراوفتاد
هوش مصنوعی: دل ترسان شد که مبادا در این تله بیفتد. اما او با شجاعت به صف مردان پیوست و به تنهایی به نبرد پرداخت.
چون عقل رای زن شد و چون علم حیلهگربی عقل و علم آمد و شیدا دراوفتاد
هوش مصنوعی: زمانی که عقل و خرد تحت تأثیر قرار گرفت و علم به صورت فریبندهای بدون دانش حقیقی وارد شد، نتیجهاش این شد که افراد دیوانهوار به آن دچار شدند.
احباب ره نداشت بسی رنج راه دیدالقصه حمله کرد و به اعدا دراوفتاد
هوش مصنوعی: دوستان راهی برای ملاقات نداشتند و در نتیجه دشواریهای زیادی را در سفر تحمل کردند. در نهایت، در برابر دشمنان قرار گرفتند و مبارزه کردند.
بر هم درید پردهٔ اسما و خوش برفتاسما چو محو شد به مسما دراوفتاد
هوش مصنوعی: پردهٔ نامها و عناوین کنار زده شد و نامها به فراموشی سپرده شدند، در حالی که به حقیقت و واقعیت پیوسته و در آن غرق شدند.
توفیق حق نگر که چه مردانه جست ازانکزو مردتر بسی دل دانا دراوفتاد
هوش مصنوعی: با دقت به توفیق الهی نگاه کن؛ زیرا مردانگی او به قدری قوی است که بسیاری از دلهای عاقل و دانا در مقام او شکست میخورند.
چون در جهان غیب فنا گشت در بقابرخاست لا ز پیش به الا دراوفتاد
هوش مصنوعی: زمانی که در دنیا امور نامرئی از بین رفتند و فقط بقای ابدی باقی ماند، از پیش به وجود آمد و در نهایت از آن فروریخت.
اسرار ذره ذره بر او گشت آشکاربازش نظر به عالم اسما دراوفتاد
هوش مصنوعی: رازها به مرور زمان برای او روشن شد و نگاهش به جهان نامها و صفات افتاد.
چون سر ذره نامتناهی بدید اودایم درین طلب به تقاضا دراوفتاد
هوش مصنوعی: زمانی که ذرهای از نامتناهی تو را دید، همیشه در جستجوی تو به تلاش و درخواست افتاد.
چندان که سر بیش طلب کرد بیش یافتآخر ز عجز خود به مدارا دراوفتاد
هوش مصنوعی: هر چه بیشتر به دنبال بالاترین خواستهها رفت، در نهایت از ناتوانیاش به آرامش و سازش تن داد.
گاه از حجاب تن به ثری رفت تا قدمگه سوی وجه فوق ثریا دراوفتاد
هوش مصنوعی: گاهی اوقات انسان از محدودیتهای جسمانی خود عبور میکند تا قدمی به سوی معنویات و بالاترین مراحل کمال بردارد.
میگشت در میانهٔ وجه و قدم مدامگاهی به پست و گاه به بالا دراوفتاد
هوش مصنوعی: در میان دو حالت مختلف، همیشه در حال حرکت بود و گاهی به پایین میرفت و گاهی به بالا میرفت.
چون در قدم رسید همه شوق وجه داشتچون وجه داشت زان به تمنا دراوفتاد
هوش مصنوعی: زمانی که او به طرف من آمد، همه شوق و اشتیاق در او نمایان بود. چون چهرهاش زیبا بود، من به خاطر خواستن او به سمتش جذب شدم.
نی در قدم قرار و نه در وجه هم قرارنی هر دو، هر دو چیست به عمدا دراوفتاد
هوش مصنوعی: نی در مقام ایستایی و در چهره هم ایستایی ندارد، بلکه هر دو، هر دو به عمد در هم افتادهاند.
پنجه هزار سال سفر کن علیالدواموین صید را ببین که چه زیبا دراوفتاد
هوش مصنوعی: سالیان طولانی در سفر باش و به زیبایی صید توجه کن که چگونه به دام افتاده است.
طوطی که کرد از قفس آهنین حذرتا چشم زد همی به همانجا دراوفتاد
هوش مصنوعی: طوطی که از قفس آهنین دوری میجست، به محضی که نگاهش کرد، دوباره به همان جا برگشت.
از پیش کار پرده برافکن که زهر بهزان یک شکر که طوطی گویا دراوفتاد
هوش مصنوعی: پرده را کنار بزن تا زهر موجود در آن مشخص شود، زیرا به نظر میرسد طوطی در آن گرفتار شده است و شیرینی کلمات را پنهان کرده است.
ما را ز بهر یک شکر از ما جدا کنندطوطی به پای دام بلازا دراوفتاد
هوش مصنوعی: برای یک دانه شکر، ما را از هم جدا میکنند و طوطی به دام بلا میافتد.
چیزی نیافت یک دم و از دست رفت دلجان نیز نیست گشت و به سودا دراوفتاد
هوش مصنوعی: هیچ چیزی به دست نیاورد و به سرعت از دستش رفت، دل و جانش نیز دیگر وجود ندارد و در درونش به فکر و کنجکاوی فرو رفته است.
یوسف چو پاره پاره برون آمد از نقابدیدی که سخت سخت زلیخا دراوفتاد
هوش مصنوعی: وقتی یوسف از پرده بیرون آمد و دچار آسیب و زخم بود، دیدی که زلیخا با چه شور و شوقی به او نزدیک شد و خودش را بر او انداخت.
ای بس که چرخ در پی این راز شد نگونگاهی به زیر و گاه به بالا دراوفتاد
هوش مصنوعی: چرخ فلک به خاطر این راز بارها دچار تغییر حال و نوسان شده است؛ گاهی به پایین میآید و گاهی به بالا میرود.
چون راه شوق عشق به پای خرد نبوداز دست رفت عقلم و از جا دراوفتاد
هوش مصنوعی: زمانی که عشق و خواستهها به عقل و فکری منطقی دست نیابند، عقل من از بین میرود و درهم میشکند.
بر اوج لامکان سفری خوش گزیده بوداینجا پدید نیست همانا دراوفتاد
هوش مصنوعی: شخصی از جایی دور و غیرقابل دسترس سفر خوشی کرده بود، اما اکنون در اینجا دیگر نشانی از آن نیست و او به اینجا افتاده است.
یارب درین طلب دل عطار خون گرفتزان خون شفق به گنبد خضرا دراوفتاد
هوش مصنوعی: ای خدا، در این آرزو، دل عطار به شدت آزرده و غمگین شد و از آن حسرت، خون دلش به آسمان ریخت و آن خون، مانند رنگ غروب، بر گنبد سبز (مساجد یا آرامگاهها) افکنده گشت.
در من نگر که خاک سگ کوی تو منموین سگ به کوی تو به تولا دراوفتاد
هوش مصنوعی: به من نگاه کن، من همچون خاک پای عشق تو هستم و این عشق برای من چنان ارزشی دارد که حتی مانند یک سگ به دامان تو افتادهام.