حکایت گفتن مرتضی اسرار خویش را با چاه و پر خون شدن چاه
هوش مصنوعی: در این شعر، فردی به نام مصطفی به یک مکان فرود میآید و از لشگرش میخواهد که آب بیاورند. شخصی به سرعت بازمیگردد و میگوید که چاه پر از خون است و آبی نیست. در اینجا به شخصیت مرتضی (علی) اشاره میشود که همچون دیگران دچار درد و کینه نمیشود و در دلش جایی برای کینهورزی نیست. مرتضی در حقیقت از جانب حق و درستی ریشه میگیرد و نمیتواند به مانند دیگران عمل کند؛ او مردی است که در عین حال از تعصب بیخبر است و نمیخواهد به خاطر خشم با کسی بجنگد. بلکه او برحق است و تلاش میکند تا به صلح و درستی دست یابد. در ادامه به جنگهایی که علی (مرتضی) اشاره میشود، ضمناً به وفاداری و شخصیت حقیقی او تأکید میشود. شاعر در این اشعار، مقام و منزلت واقعی علی را نشان میدهد و برآیند این تفکر را در دل و جان مرتضی، به تصویر میکشد.
مصطفا جایی فرود آمد به راهگفت آب آرند لشگر را ز چاه
هوش مصنوعی: مصطفی در جایی فرود آمد و به راهنمایان خود گفت که برای سپاه آب از چاه بیاورند.
رفت مردی بازآمد پر شتابگفت پر خونست چاه و نیست آب
هوش مصنوعی: مردی با سرعت برگشت و گفت که چاه پر از خون است و آبی در آن وجود ندارد.
گفت پنداری ز درد کار خویشمرتضی در چاه گفت اسرار خویش
هوش مصنوعی: شخصی به مرتضی گفت که گویی از درد و مشکلات کار خود در چاه فریاد میزند و رازهایش را بیان میکند.
چاه چون بشنید آن تابش نبودلاجرم چون تو شدی آبش نبود
هوش مصنوعی: چاه وقتی تابش خورشید را دید، دیگر آبی نداشت؛ بنابراین وقتی تو آمدی، دیگر آبی برایش نمانده بود.
آنک در جانش چنین شوری بوددر دلش کی کینهٔ موری بود
هوش مصنوعی: در وجود او چنین شور و شوقی جاری است که در دلش هیچگونه حس کینهای وجود ندارد.
در تعصب میزند جان تو جوشمرتضا را جان چنین نبود خموش
هوش مصنوعی: در زمانهایی که تعصب بر تو غلبه کرده، روح تو به یاد مرتضی (علی) به تلاطم میآید و چنین نمیتواند آرام بماند.
مرتضا را میمکن بر خود قیاسزانک در حق غرق بود آن حقشناس
هوش مصنوعی: مرتضا را با خود مقایسه نکن، زیرا او در درک حقیقت به شدت غرق است و حقیقت را به خوبی میشناسد.
هم چنان مستغرق کار است اووز خیالات تو بیزارست او
هوش مصنوعی: او همچنان غرق در کار خود است و از خیالها و افکار تو خسته و بیمیل است.
گر چو تو پر کینه بودی مرتضیجنگ جستی پیش خیل مصطفی
هوش مصنوعی: اگر تو نیز مانند علی، کینهتوز بودی، در میدان جنگ به صف پیامبر نمیایستادی.
او ز تو مردانهتر آمد بسیپس چرا جنگی نکرد او باکسی
هوش مصنوعی: او به مراتب باارادهتر از توست، پس چرا هیچ جنگی با کسی نکرد؟
گر به ناحق بود صدیق ای عجباو چو بر حق بود حق کردی طلب
هوش مصنوعی: اگرچه حقیقت ندارد و کسی صادق نیست، جای تعجب است که او وقتی به حق بر میگردد، طلب حق را میکند.
پیش حیدر خیلام المؤمنینچون نه بر منوال دین جستند کین
هوش مصنوعی: من به خاطر حیدر، که کسی است که در دین او را به عنوان مومن میشناسند، از دیگران دور ماندهام، چون نمیتوانند در راه دین به جستجوی من بپردازند.
لاجرم چون دید چندان جنگ و شوردفع کرد آن قوم را حیدر به زور
هوش مصنوعی: به ناچار، زمانی که حیدر(علی) دید که آن قوم تا این حد جنگ و شور برپا کردهاند، با قدرت و نیروی خود آنها را متوقف کرد.
وانک با دختر تواند جنگ کردداند او سوی پدر آهنگ کرد
هوش مصنوعی: اگر با دختر مبارزه کنی، او میداند که باید به سمت پدرش برود.
ای پسر تو بینشانی از علیعین و یا و لام دانی از علی
هوش مصنوعی: ای پسر، تو نشانهای از علی نداری، و چیزی از صفات و ویژگیهای او نمیدانی.
تو ز عشق جان خویشی بیقرارواو نشسته تا کند صد جان نثار
هوش مصنوعی: تو از عشق به خودت بیقرار هستی، در حالی که او آرام نشسته است تا جانهای زیادی را برای تو فدای کند.
از صحابه گر شدی کشته کسیحیدر کرار غم خوردی بسی
هوش مصنوعی: اگر به خاطر یکی از یاران حضرت علی (علیهالسلام) کشته شدهای، باید برای او بسیار ناراحت باشی.
تا چرا من هم نگشتم کشته نیزخوار شد بر چشم من جان عزیز
هوش مصنوعی: چرا من هم کشته نشدم؟ جان عزیزم در چشم من بیارزش شد.
خواجه گفتی چه فتادست ای علیآن تو یخنی نهادست ای علی
هوش مصنوعی: ای علی، چه بر سرت آمده است که آنچه تو در دل داری، باعث نگرانیت شده است؟