حکایت پادشاهی که بسیار صاحب جمال بود
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جلال یک پادشاه میپردازد که در جهان بینظیر است. زیبایی او باعث شگفتی و جنون مردم میشود و عشق به او جانها را میسوزاند. اگر کسی به زیبایی او نگاه کند، جانش را از دست میدهد، زیرا مرگ از عشق او بهتر از زندگی طولانی است.
شاعر به تصویر زندهتری از عشق و آرزوها میزند و به اهمیت دیدار دلانگیز او اشاره میکند. او به این نکته میرسد که زیبایی پادشاه مانند آینهای است که با نگریستن به آن، دل و جان را روشن میکند.
در ادامه، شاعر به تمثیل سیمرغ اشاره میکند و میگوید که برای درک زیبایی و حقیقت، باید از سایهها عبور کرد و به اصل نور و حقیقت دست یافت. نهایتاً، او به این میرسد که باید به زیبایی درونی و جلال پادشاهی که در دل وجود دارد، توجه کرد و از این طریق به روشنایی حقیقت رسید.
پادشاهی بود بس صاحبجمالدر جهانِ حُسن، بیمثل و مثال
هوش مصنوعی: پادشاهی در دنیا وجود داشت که زیباییاش بینظیر و کمنظیر بود.
مُلک عالم مُصحفِ اسرارِ اودر نکویی آیتی دیدار او
هوش مصنوعی: فرشتهای که بر عالم نظارت دارد، در کتاب اسرار وجود انسانی، نشانهای از زیبایی و نیکویی او را مشاهده کرد.
میندانم هیچ کس آن زهره یافتکو تواند از جمالش بهره یافت
هوش مصنوعی: نمیدانم آیا کسی وجود دارد که بتواند از زیبایی زهره بهرهمند شود.
روی عالم پُر شد از غوغای اوخلق را از حد بشد سودای او
هوش مصنوعی: عالم پر از هیاهو و شلوغی او شده و مردم از شدت عشق و جنون او از خود بیخود شدهاند.
گاه شبدیزی برون راندی به کویبرقعی گلگون فرو هشتی به روی
هوش مصنوعی: گاهی اوقات در شب، از منزل خارج میشدی و به کوچهای میرفتی که در آنجا بویی خوش مثل عطر گلهای سرخ به مشام میرسید.
هرک کردی سوی آن برقع نگاهسر بریدندیش از تن بیگناه
هوش مصنوعی: هرکس که به آن برقع نگاه کرد، جانش به خطر افتاد و بیگناهیاش را از دست داد.
وآنک نام او براندی بر زفانقطع کردندی زفانش در زمان
هوش مصنوعی: اگر نام او را بر زبان میآوری، به این معناست که زبانت را در زمان قطع کردهای.
ور کسی اندیشه کردی زآن وصالعقل و جان بر باد دادی زآن محال
هوش مصنوعی: اگر کسی به فکر وصال و برقراری ارتباط عمیق باشد، عقل و جان خود را به خطر میاندازد، زیرا این خواسته غیرممکن است.
روز بودی کز غم عشقش هزارمیبمردند، اینت عشق و اینت کار
هوش مصنوعی: روزی بود که به خاطر عشق او هزاران نفر میمردند. این عشق و این کار است.
گر کسی دیدی جمالش آشکارجان بدادی و بمردی زار زار
هوش مصنوعی: اگر کسی را دیدی که زیباییاش نمایان است، جان خود را فدای او میکنی و به شدت اشک میریزی.
مردن از عشقِ رخِ آن دلنوازبهتر از صد زندگانیِ دراز
هوش مصنوعی: مردن به خاطر زیبایی چهره محبوب، از صد سال زندگی طولانی ارزشمندتر است.
نه کسی را صبر بودی زو دمینه کسی را تاب او بودی همی
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانست لحظهای در برابر او صبر کند و هیچکس هم تاب و توان تحمل او را نداشت.
خلق میبودند دائم زین طلبصبر نه با او و بی او ای عجب
هوش مصنوعی: مردم همیشه به دنبال صبر و تحمل بودند، نه اینکه فقط در کنار او یا بدون او باشند، که این واقعا عجیب است.
گر کسی را تاب بودی یک زمانشاه روی خویش بنمودی عیان
هوش مصنوعی: اگر کسی بتواند به مدت کوتاهی قدرت و عظمت خود را نشان دهد، به وضوح چهرهاش را به همه نمایان میکند.
لیک چون کس تاب دید او نداشتلذتی جز در شنید او نداشت
هوش مصنوعی: اما وقتی هیچکس تاب دیدن او را نداشت، او لذتی جز در شنیدن آنچه دیگران دربارهاش میگویند، نداشت.
چون نیامد هیچ خلقی مرد اوجمله میمردند و دل پُر درد او
هوش مصنوعی: وقتی که هیچ کس نیامد، او به تنهایی احساس میکرد و همهی اطرافیانش در دلش سوگوار بودند و غم او را شریک میشدند.
آینه فرمود: حالی پادشاه!کاندر آینه توان کردن نگاه
هوش مصنوعی: آینه گفت که ای پادشاه، تو میتوانی خود را در آینه ببینی و آن را مشاهده کنی.
روی را از آینه میتافتیهر کس از رویش نشانی یافتی
هوش مصنوعی: هر کسی میتوانست با نگاه به آینه، نشانهای از صورت شما پیدا کند.
گر تو میداری جمال یار دوستدل! بدان، کآیینهٔ دیدار اوست
هوش مصنوعی: اگر تو زیبایی دوست را داری، دل بدان که آرزوی دیدار او در دل وجود دارد.
دل به دست آر و جمال او ببینآینه کن جان، جلال او ببین
هوش مصنوعی: دل را تسخیر کن و زیبایی او را تماشا کن؛ جانت را همچون آینهای قرار بده تا جلال و عظمت او را ببیند.
پادشاهِ توست بر قصرِ جلالقصر روشن زآفتاب آن جمال
هوش مصنوعی: تو صاحباختیار و فرمانروای این قصر باشکوهی، که درخشش آن مانند تابش آفتاب بر زیبایی توست.
پادشاه خویش را در دل ببینهوش را در ذرهٔ حاصل ببین
هوش مصنوعی: خود را در دل پادشاه ببین و در هر جزئی از موفقیت، هوش و تدبیر را مشاهده کن.
هر لباسی کآن به صحرا آمدستسایهٔ سیمرغ زیبا آمدست
هوش مصنوعی: هر لباسی که به دشت و صحرا آمده، نشان از زیبایی و شکوه سایهٔ سیمرغ دارد.
گر تو را سیمرغ بنماید جمالسایه را سیمرغ بینی بیخیال
هوش مصنوعی: اگر به تو سیمرغ (پرندهای افسانهای) زیبایی خود را نشان دهد، آنگاه زیبایی سایهاش را هم خواهی دید، بیهیچ نگرانی و خیال.
گر همه چل مرغ و گر سیمرغ بودهرچ دیدی سایهٔ سیمرغ بود
هوش مصنوعی: اگر چه تمام پرندگان دنیا یا حتی همهی سیمرغها را ببینی، باز هم هرچه میبینی، سایهی سیمرغ است.
سایه را سیمرغ چون نبوَد جداگر جدایی گویی آن نبوَد روا
هوش مصنوعی: سایه فراق از سیمرغ را نمیتوان جدا دانست؛ اگر جدایی را بگویی، این سخن درست نیست.
هر دو چون هستند با هم بازجویدرگذر از سایه وآن گه راز جوی
هوش مصنوعی: هر دو نفر به دنبال هم هستند و در حال کاوشی در گذر از سایه، سپس به دنبال کشف یک راز میگردند.
چون تو گم گشتی چنین در سایهایکی ز سیمرغت رسد سرمایهای؟
هوش مصنوعی: وقتی که تو در چنین سایهای گم شدهای، هیچگاه از سیمرغی که به تو وابسته است، بهرهای نخواهی برد.
گر تو را پیدا شود یک فتح بابتو درون سایه بینی آفتاب
هوش مصنوعی: اگر برای تو یک در جدید باز شود، در دل تاریکی، روشنی آفتاب را میبینی.
سایه در خورشید گم بینی مدامخود همه خورشید بینی والسلام
هوش مصنوعی: اگر دائم در زیر سایه باشید، نمیتوانید زیبایی و درخشش خود را ببینید، بلکه به اشتباه تمام واقعیت را تنها در سایه خود خواهید یافت.