حکایت اسکندر که خود به رسولی میرفت
هوش مصنوعی: در این متن، به داستانی اشاره شده که اسکندر به دنبال فرستادن پیامی است. او خود به صورت مخفیانه به جایی میرود و پیامش را منتقل میکند. هیچکس نمیدانست که او نماینده اسکندر است و همچنین هیچکس نتوانسته بود چشم و بصیرت او را داشته باشد. متن به این نکته میپردازد که هر شاهی راهی به دلها دارد، اما راهی برای دلهای گمشده وجود ندارد. و در نهایت اگر شخصی خارج از خانهی یک شاه باشد، نباید نگران باشد، زیرا درون خانه از خود اوست.
گفت: چون اسکندر آن صاحب قبولخواستی جایی فرستادن رسول
هوش مصنوعی: به هنگام دعوت از کسی برای فرستادن پیام، مانند زمانی که اسکندر (که فردی مورد احترام و پذیرش است) کسی را برای مقاصد خود میخواست، باید جایی را برای فرستادن پیام تعیین کرد.
چون رسد آخر خود آن شاه جهانجامه پوشیدی و خود رفتی نهان
هوش مصنوعی: زمانی میرسد که آن پادشاه بزرگ، در حالتی آرام و مستقل از عالم ظاهر، خود را به پوششی میپوشاند و به آرامی از نظرها غایب میشود.
پس بگفتی آنچ کس نشنوده استگفتی: «اسکندر چنین فرموده است»
هوش مصنوعی: پس گفتی کسی که چیزی نشنیده، تو گفتی که اسکندر اینگونه بیان کرده است.
در همه عالم نمیدانست کسکین رسول اسکندر است آن جا و بس
هوش مصنوعی: هیچکس در دنیا نمیدانست که اینجا، تنها، پیامآور اسکندر است.
هیچ کس چون چشم اسکندر نداشتگر چه گفت «اسکندرم»، باور نداشت
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازهی اسکندر دیدگاهی عمیق و هوشمندانه نداشت، هرچند که خودش در مورد این دیدگاهها تردید میکرد.
هست راهی سوی هر دل شاه رالیک ره نبود دل گمراه را
هوش مصنوعی: برای هر دل راهی به سوی شاه وجود دارد، اما برای دل گمراه، راهی نیست.
گر برون خانه شه بیگانه بودغم مخور چون در درون همخانه بود
هوش مصنوعی: اگر بیرون از خانه کسی نا آشنا باشد، نگران نباش چون در درون خانه کسی آشنا و همراه هست.