عزم راه کردن مرغان
هوش مصنوعی: در این متن، مرغان پس از شنیدن خبرهایی درباره سیمرغ، تصمیم میگیرند که به دنبال او بروند و در این مسیر نیاز به یک پیشوا دارند. آنها بر این باورند که باید کسی را به عنوان رهبر انتخاب کنند تا در این راه دشوار آنها را رهبری کند. پس از بحث و تبادل نظر، در نهایت قرعه به نام هدهد میافتد و او به عنوان رهبر انتخاب میشود. مرغان عهد میکنند که از دستورات هدهد پیروی کنند و برای رسیدن به سیمرغ در تلاش باشند. با آغاز سفر، هیجان و اضطراب در دل آنها ایجاد میشود و آنها با هم به راه میافتند. در انتهای متن، یک سالک از خالی بودن راه میپرسد و هدهد پاسخ میدهد که این خالی بودن ناشی از فریادهای آنهاست.
چون شنودند این سخن مرغان همهآن زمان گفتند ترک جان همه
هوش مصنوعی: وقتی پرندگان این حرف را شنیدند، همه به یکباره گفتند که جان همهمان را باید رها کنیم.
برد سیمرغ از دل ایشان قرارعشق در جانان یکی شد صد هزار
هوش مصنوعی: سیمرغ به عنوان نمادی از عشق و زیبایی از دل شوک و غم آنها خارج شد و نشان داد که عشق به محبوب، یکپارچگی و وحدت خاصی ایجاد میکند که میلیونها احساس و تجربه را در بر میگیرد.
عزم ره کردند عزمی بس درستره سپردن را باستادند چست
هوش مصنوعی: آنها تصمیم گرفتند که به سفر بروند و با ارادهای قوی، به راهی درست و استوار قدم گذاشتند.
جمله گفتند این زمان ما را به نقدپیشوایی باید اندر حل و عقد
حل و عقد = رتق و فتق
تا کند در راه ما را رهبریزانک نتوان ساختن از خودسری
هوش مصنوعی: برای اینکه در مسیر ما راهنمایی کند، زیرا نمیتوان از خودرأیی کار درستی انجام داد.
در چنین ره حاکمی باید شگرفبوک بتوان رست از این دریای ژرف
هوش مصنوعی: در چنین مسیری باید یک حاکم بزرگ وجود داشته باشد تا انسان بتواند از این دریای عمیق نجات یابد.
حاکم خود را به جان فرمان کنمنیک و بد هرچ او بگوید آن کنم
هوش مصنوعی: من خود را تسلیم حاکم میکنم و هر کار خوبی یا بدی که او بگوید، انجام میدهم.
تا بود کاری ازین میدان لافگوی ما افتد مگر تا کوه قاف
لاف = خودستائی و مبالغه گوئی
ذره در خورشید والا اوفتدسایهٔ سیمرغ بر ما اوفتد
هوش مصنوعی: اگر ذرهای از خورشید بزرگ بیفتد، سایهی سیمرغ بر ما میافتد.
عاقبت گفتند حاکم نیست کسقرعه باید زد، طریق اینست و بس
هوش مصنوعی: در نهایت گفتند که کسی برای حاکم نیست و باید قرعهکشی انجام شود، این تنها راه حل است.
قرعه بر هرک اوفتد سرور بوددر میان کهتران مهتر بود
هوش مصنوعی: هر کس که به او قرعه میافتد، در میان افراد کممرتبه، سرور و سردمدار است.
چون رسید اینجا سخن، کم گشت جوشجملهٔ مرغان شدند اینجا خموش
هوش مصنوعی: وقتی صحبت به اینجا رسید، تمام شور و هیجان کاهش پیدا کرد و تمامی پرندگان ساکت شدند.
چون بدست قرعه شان افتاد کاردرگرفت آن بیقراران را قرار
هوش مصنوعی: زمانی که قرعهکشی انجام شد، زندگی این بیقراران تغییر کرد و آنها به آرامش رسیدند.
قرعه افکندند ، بس لایق فتادقرعه شان بر هدهد عاشق فتاد
هوش مصنوعی: قرعهکشی انجام شد و خوشبختانه سهم کسی شد که شایستگی بالایی داشت و نصیب هدهدی عاشق گشت.
جمله او را رهبر خود ساختندگر همی فرمود سر میباختند
هوش مصنوعی: تمامی افراد به او به عنوان رهبر خود نگاه کردند و اگرچه او تصمیماتی میگرفت، آنها به راحتی برای او فداکاری میکردند.
عهد کردند آن زمان کاو سرورستهم درین ره پیشرو هم رهبرست
هوش مصنوعی: در آن زمان، پیمان بستند که کسی که مولای آنان است، هم در این مسیر پیشگام خواهد بود و هم راهنمای آنان خواهد بود.
حکم حکم اوست، فرمان نیز همزو دریغی نیست تن، جان نیز هم
هوش مصنوعی: حکم و فرمان از آنِ اوست و هیچ کمبودی در این میان وجود ندارد؛ هم در بدن و هم در جان.
هدهد هادی چو آمد پهلوانتاج بر فرقش نهادند آن زمان
هوش مصنوعی: زمانی که هدهد، راهنمایی کرد و به عنوان یک پهلوان وارد شد، تاجی بر سر او گذاشتند.
صد هزاران مرغ در راه آمدندسایه وان ماهی و ماه آمدند
سایه وان = سایه بان
چون پدید آمد سر وادی ز راهالنفیر از آن نفر برشد به ماه
هوش مصنوعی: زمانی که صدای ناگهانی از راهی به گوش رسید، سر و صدای زیادی به وجود آمد و همه متوجه شدند.
هیبتی زان راه برجان اوفتادآتشی در جان ایشان اوفتاد
هوش مصنوعی: از آن مسیر، سیاهی و ترس و هراسی بر جان او چیره شد و در دل آنان شعلهای زبانه کشید.
برکشیدند آن همه بر یک دگرچه پر و چه بال و چه پای و چه سر
هوش مصنوعی: آنها همه را با هم بلند کردند، چه در بال و پر، چه در پا و چه در سر.
جمله دست از جان بشسته پاکبازبار ایشان بس گران و ره دراز
هوش مصنوعی: همه با تمام وجود از جان گذشتند و در این راه سخت و طولانی، بار سنگینی بر دوش دارند.
بود راهی خالی السیر ای عجبذرهای نه شر نه خیر ای عجب
هوش مصنوعی: شگفتا که در این مسیر خالی، نه نشانهای از خوبی دیده میشود و نه از بدی.
بود خامشی و آرامش درونه فزایش بود نه کاهش درو
هوش مصنوعی: در آنجا سکوت و آرامش حاکم بود، نه چیزی بر آن افزوده میشد و نه چیزی از آن کاسته میگردید.
سالکی گفتش که ره خالی چراستهدهدش گفت این ز فریاد شماست
هوش مصنوعی: سالکی از هدهد پرسید چرا این راه خلوت و بدون رفت و آمد است. هدهد پاسخ داد که این ناشی از فریادهای شماست.