حکایت صوفیی که هرگاه جامه میشست باران میآمد
هوش مصنوعی: این شعر درباره یک صوفی است که روزی لباس خود را میشوید و در حالی که از غمها رها میشود، به سمت بقال میرود. او در گفتگو با مردی دیگر در مییابد که برای خرید مویز به بقال رفته، در حالی که از او میخواهد اشنان نخرند. مرد دیگر از او میخواهد که بگوید چه چیزی میتواند او را شاد کند، تا سفرش آرامتر شود. در ادامه، شاعر به این نکته میپردازد که شادی و رشد در زندگی اهمیت دارند و باید از دلشاد بودن در مسیر زندگی بهرهمند شد. در نهایت، بر اهمیت شادی در دو جهان تأکید میشود و این که انسان باید با شوق و علاقه به دنبال شادی باشد.
صوفیی چون جامه شستی گاه گاهمیغ کردی جملهٔ عالم سیاه
هوش مصنوعی: صوفی که گهگاهی خود را از آلودگیها پاک میکند، در نهایت میبیند که تمام عالم سرشار از ظلمت و تیرگی است.
جامه چون پر شوخ شد یک بارگیگرچه بود از میغ صد غم خوارگی
هوش مصنوعی: وقتی که لباس از شادی و خوشحالی پر شد و به یکباره تغییر کرد، حتی اگر قبلاً توانسته باشد که دلنگرانیها و غمها را در خود داشته باشد.
از پی اشنان سوی بقال شدمیغ پیدا آمد و آن حال شد
هوش مصنوعی: شخص به دنبال دوستانش به سمت بقال رفت و در این حین، ابرها ظاهر شدند و وضعیتی خاص به وجود آمد.
مرد گفت ای میغ چون گشتی پدیدرو که مویزم همی باید خرید
هوش مصنوعی: مرد گفت: ای ابر، چرا به وجود آمدی؟ بهتر است بروی، چون من به دنبال خرید مو هستم.
من ازو مویز پنهان میخرمتو چه میآیی، نه اشنان میخرم
هوش مصنوعی: من بیخبر از تو، از او انگور خشک خریداری میکنم، تو چرا به اینجا میآیی؟ من اصلاً از آشنایان خرید نمیکنم.
از تو چند اشنان فرو ریزم به خاکدست از صابون بشستم از تو پاک
هوش مصنوعی: من از دوستان تو چند نفر را به زمین میزنم و از تو بهطور کامل جدا میشوم.
دیگری گفتش بگو ای نامورتا به چه دلشاد باشم در سفر
هوش مصنوعی: دیگری از او خواست تا بگوید چه چیزی باعث خوشحالیاش در سفر است و او نامی بزرگ و مشهور است.
گر بگویی، کم شود آشفتنماندکی رشدی بود در رفتنم
هوش مصنوعی: اگر بگویی، کمی از آشفتگیام کم میشود و این نشانهای از پیشرفت من در این مسیر است.
رشد باید مرد را در راه دورتا نگردد از ره و رفتن نفور
هوش مصنوعی: برای اینکه انسان به تکامل برسد، باید در مسیر طولانی حرکت کند تا از راه و رفتن بیزار نشود.
چون ندارم من قبول و رشد غیبخلق را رد میکنم از خو به عیب
هوش مصنوعی: چون من توانایی درک و پیشرفت در مسائل نامشهود را ندارم، از روی عادت و ناآگاهی به عیبها و کاستیهای دیگران توجه نمیکنم.
گفت تا هستی بدو دلشاد باشوز همه گویندهٔ آزاد باش
هوش مصنوعی: به او بگو که تا زمانی که وجود دارد، خوشحال باش و از همه کسانی که آزادانه سخن میگویند، الهام بگیر.
چون بدو جانت تواند بود شادجان پر غم را بدوکن زود شاد
هوش مصنوعی: وقتی که با او زندگی ات شاداب میشود، پس به سرعت به او نزدیک شو و غمهای زندگیات را فراموش کن.
در دو عالم شادی مردان بدوستزندگی گنبد گردان بدوست
هوش مصنوعی: شادی و خوشحالی در این جهان و آن جهان به خاطر وجود مردان و بزرگان است، و زندگی و سرنوشت انسانها نیز به لطف آنهاست.
پس تو هم از شادی او زنده باشچون فلک در شوق او گردنده باش
هوش مصنوعی: پس تو نیز به خاطر خوشحالی او زندگی کن و مانند آسمان، در شوق او بچرخ.
چیست زو بهتر، بگو ای هیچ کستا بدان تو شاد باشی یک نفس
هوش مصنوعی: به من بگو چه چیزی بهتر از او وجود دارد، ای هیچ کس، تا تو بتوانی یک لحظه شاد باشی.