حکایت محمود و دیوانهٔ ویرانهنشین
هوش مصنوعی: محمود در ویرانهای با دیوانهای بیدل روبرو میشود که در اندوهی عمیق به سر میبرد. شاه وقتی او را میبیند، به او هشدار میدهد که دور باشد، زیرا نمیخواهد آسیبی به او برساند. دیوانه به محمود میگوید که او را کافر ننامد و از او درخواست میکند که فقط یک کلام درست بگوید. دیوانه سپس به محمود میگوید که اگر میداند که از چه چیزی دور افتاده، باید بداند که او در نهایت چیزی جز آتش و خرابی نیست و خاکستر نیست بلکه آتشافروزی است در زندگیاش.
شد مگر محمود در ویرانهایدید آنجا بیدلی دیوانهای
هوش مصنوعی: شاید محمود در یک خرابهای دید که آنجا یک دیوانه بیدل وجود دارد.
سر فرو برده به اندوهی که داشتپشت زیر بار آن کوهی که داشت
هوش مصنوعی: سرش را به خاطر اندوهی که حس میکرد پایین انداخته و بار سنگینی که بر دوش داشت، او را به شدت تحت فشار قرار داده است.
شاه را چون دید، گفتش دورباشورنه بر جانت زنم صد دور باش
هوش مصنوعی: هنگامی که شاه را دید، گفت: از دور دور شو، وگرنه جانت را به خطر میاندازم.
تو نهای شاهی، که تو دون همتیدر خدای خویش کافر نعمتی
هوش مصنوعی: تو شاهی نیستی، بلکه به خاطر کمتری در مقام خود، نسبت به خداوند، به نعمتهایی که به تو داده شده، بیاعتنا هستی.
گفت محمودم، مرا کافر مگوییک سخن با من بگو، دیگر مگوی
هوش مصنوعی: محمود گفت: «از من به عنوان کافر یاد نکن؛ فقط یک بار با من صحبت کن و دیگر ادامه نده.»
گفت اگر میدانیی ای بیخبرکز که دور افتادهای زیر و زبر
هوش مصنوعی: اگر میدانی که از چه کسی دور افتادهای، پس بدان که در وضعیت ناگواری قرار داری و از حقیقت بیخبری.
نیستی خاکستر و خاکت تمامجمله آتش ریزیی بر سر مدام
هوش مصنوعی: تو وجود حقیقی نداری و فقط مانند خاکستر هستی، با این حال هر لحظه شعلهی آتش را بر سر میریزی.