تناجی
عطار نیشابوری

حکایت مریدی که از شیخ خواست تا نکته‌ای بگوید

آن مریدی شیخ را گفت از حضورنکته‌ای برگوی شیخش گفت دور
گر شما روها بشویید این زمانآنگهی من نکته آرم در میان
در نجاست مشک بویی، زان چه سودپیش مستان نکته گویی، زان چه سود