گفتهٔ دانای دین هنگام نزع
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به موضوع درک و آگاهی از دین و حقیقت میپردازد. او میگوید اگر پیشتر به عمق مسائل پی برده بود، وقت خود را بیهوده نمیگذراند. شاعر بر این نکته تأکید میکند که اگر سخن حقیقتاً نیکو بود، آن را نباید گفت و باید به عمل پرداخت. او به نقد کسانی میپردازد که صرفاً تعبیر کرده و به نگرانیهای خود دامن میزنند، در حالی که درگیر دنیا و نفس خود هستند. شاعر به این نتیجه میرسد که از خود و نفسانیاتش دست شسته و به سوی حقیقت و خداوند خواهد رفت، زیرا زندگی با نفس پرورش یافته، هیچ تمنایی از بهبود نخواهد داشت. او نگرانی خود را از مشکلات و دردهای دینی ابراز میکند و میگوید که در این مسیر، خود را رها کرده و به جستجوی جذبه حق میپردازد.
چون به نزغ افتاد آن دانای دینگفت اگر دانستمی من پیش ازین
هوش مصنوعی: وقتی آن عالم بزرگ دین به نظرش رسید، گفت اگر از قبل میدانستم که چنین خواهد شد،...
کین شنو بر گفت چون دارد شرفدر سخن کی کردمی عمری تلف
هوش مصنوعی: این را بشنو که چه شرافتی در سخن وجود دارد. من عمر خود را بیهوده سپری نکردم.
گر سخن از نیکوی چون زر بودآن سخن ناگفته نیکوتر بود
هوش مصنوعی: اگر در مورد خوبیها صحبت کنیم، مانند طلا، آنچه که گفته نشده، بهتر از هر گفتاری است.
کار آمد حصهٔ مردان مردحصهٔ ما گفت آمد، اینت درد
هوش مصنوعی: کار آدمهای توانمند و با شخصیت بهطور خاص مربوط به خودشان است و ما در اینجا فقط به دردها و مشکلاتمان اشاره داریم.
گر چو مردان درد دین بودی تراآنچ میگویم یقین بودی ترا
هوش مصنوعی: اگر تو نیز همچون مردان که به دین خود احساس درد میکنند، بودی، آنچه را که به تو میگویم، یقیناً درک میکردی.
ز آشنای خود دلت بیگانهایستهرچ میگویم ترا افسانهایست
هوش مصنوعی: دل تو از آشنای خود جداست و هرچیزی که دربارهات میگویم، فقط یک داستان به نظر میرسد.
تو بخسب از ناز همچون سرکشیتا منت افسانه میگویم خوشی
هوش مصنوعی: به خواب برو و همچون یک شخص مغرور آرامش کن، تا من دربارهٔ خوشیها و داستانهای زیبایی که زیباست، برایت صحبت کنم.
خوش خوشت عطار اگر افسانه گفتخواب خوشتر آیدت تو خوش بخفت
هوش مصنوعی: اگر عطار قصهای زیبا بگوید، خواب تو نیز شیرینتر خواهد شد و تو با خیالی آسودهتر خواهی خوابید.
بس که ما در ریگ رو غم ریختیمبس گهر کز حلق خوک آویختیم
هوش مصنوعی: ما به اندازهای در سختیها و مشکلات خود غم داریم که به اندازهی طلاهایی که از حلق خوک آویزان شده، میتوانیم تجلی غمهای خود را ببینیم.
بس که ما این خوان فرو آراستیمبس کزین خوان گرسنه برخاستیم
هوش مصنوعی: ما این سفره را آنقدر زیبا و پُر زرق و برق چیدهایم که دیگر نمیتوانیم از آن برخواست و گرسنه بمانیم.
بس که گفتم نفس را فرمان نبردبس که دارو کردش و درمان نبرد
هوش مصنوعی: من آنقدر به نفس خود فرمان دادم که دیگر نمیتواند به حرفم گوش کند، آنقدر که سعی کردم درمانش کنم، اما هیچ نتیجهای نگرفتم.
چون نخواهد آمد از من هیچ کارشستم از خود دست و رفتم برکنار
هوش مصنوعی: وقتی دیدم از من هیچ اقدام و تلاشی انجام نمیشود، از خودم دست کشیدم و کنار رفتم.
جذبه حق باید ازیشان کرد خواستکین به دست من نخواهد گشت راست
هوش مصنوعی: باید عشق و توجه به حقیقت را از آنها جلب کرد، زیرا این خواسته با تلاش من به طور مستقیم محقق نخواهد شد.
نفس هر لحظه چو فربهتر شودنیست روی آنک ازین بهتر شود
هوش مصنوعی: هر لحظه که نفس بیشتر تقویت میشود، نشانهای از بهتری در آن نیست.
هیچ نشنود او کزان فربه نشداین همه بشنود یک دم به نشد
هوش مصنوعی: هیچ کس نشنیده است که با شنیدن این همه، به جایی رسیده باشد؛ یک لحظه هم که شده، تجربهای نداشته است.
تا بمیرم من به صد زاری زاراو نگیرد پند، یا رب زینهار
هوش مصنوعی: تا وقتی که من زندهام، او با صدآهات و نالههایم توجهی نمیکند، ای خدا، ماهرانه حفظم کن.