گفتار مردی راهبین هنگام مرگ
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به تجربهی درد و تنهایی خود اشاره میکند. او از نداشتن ابزار و زاد و برگ برای زندگی سخن میگوید و از خجالت و اندوهی که بر او غلبه کرده، حرف میزند. او به تشبیهاتی مانند شیشهی پر از اشک و کفنی آغشته به آب چشم اشاره میکند و از احساس ناامیدی و تنهایی عمیق خود میگوید. شاعر میخواهد که تا زمان مرگش با احترام با او رفتار شود و در پایان، از حالتی وصف میکند که خودش را فردی تنها و بیدوست میبیند، که هیچ کس هم راز و همدمش نیست. او احساس محنت و درد را در زندگی خود به تصویر میکشد و از نداشتن امید و اتکای به دیگران در میانهی بحرانها صحبت میکند.
راه بینی وقت پیچاپیچ مرگگفت چون ره را ندارم زاد و برگ
هوش مصنوعی: وقتی به مرگ نزدیک میشوی و راهها را به هم پیچیده میبینی، میگویی: از آنجا که راهی ندارم، وسایل و تجهیزات لازم را هم با خود نمیآورم.
از خوی خجلت کفی گل کردهامپس از و خشتی به حاصل کردهام
هوش مصنوعی: به خاطر شرمندگی و خجالت، از خودم دوری کردهام و بعد از آن به یک موفقیت دست یافتهام.
شیشهٔ پر اشک دارم نیز منژندهٔ برچیدهام بهر کفن
هوش مصنوعی: من یک شیشه پر از اشک دارم و همچنین پارچهی کهنهای برای کفن.
اولم زان اشک اگر خونی دهیدآخرم آن خشت زیر سرنهید
هوش مصنوعی: اگر در آغاز به خاطر اشکهای من، خون به شما بدهید، در پایان سرم را روی آن خشت بگذارید.
وان کفن در آب چشم آغشتهامای دریغا سر به سر به سرشتهام
هوش مصنوعی: من در آب چشمانم غرق شدهام و افسوس که تمام وجودم در همین حال غوطهور است.
آن کفن چون در تنم پوشید پاکزود تسلیمم کنید آنگه به خاک
هوش مصنوعی: وقتی که آن کفن را بر تنم بپوشید، خواهش میکنم که زود مرا آماده تسلیم کنید و سپس به خاک بسپارید.
چون چنین کردید، تا محشر ز میغبر سر خاکم نبارد جز دریغ
هوش مصنوعی: اگر چنین کنید، تا روز قیامت بارانی بر سر خاک من نبارد جز اندوه و حسرت.
دانی این چندین دریغا بهر چیستپشهای با باد نتوانست زیست
هوش مصنوعی: میدانی این همه افسوس و ناله برای چیست؟ مثل پشهای که در مقابل باد نتوانست زندگی کند.
سایه از خورشید میجوید وصالمینیابد، اینت سودا و محال
هوش مصنوعی: سایه به دنبال ارتباط با خورشید است، ولی هرگز به آن نمیرسد. این آرزو، خیال و غیرممکن است.
گرچه هست این خود محالی آشکارجز محال اندیشی او را نیست کار
هوش مصنوعی: اگرچه این موضوع به وضوح غیرممکن به نظر میرسد، اما او تنها به فکر داشتن یک ذهنیت غیرممکن است.
هرک او ننهد درین اندیشه سراو ازین بهتر چه اندیشه دگر
هوش مصنوعی: هر کس که در این فکر نباشد که سر او بهتر از این فکر باشد، پس هیچ فکر دیگری برای او بهتر نخواهد بود.
سختتر بینم بهر دم مشکلمچون بپردازم ازین مشکل دلم
هوش مصنوعی: هر لحظه برایم دشوارتر میشود، زیرا وقتی که میخواهم از این مشکل خلاص شوم، قلبم دچار تردید میشود.
کیست چون من فرد و تنها ماندهخشک لب غرقاب دریا مانده
هوش مصنوعی: کیست که مانند من، تنها و بییار، با لبهای خشک در دریا غرق شود؟
نه مرا هم راز و هم دم هیچ کسنه مرا هم درد و محرم هیچ کس
هوش مصنوعی: من نه کسی را به راز خود نزدیک میکنم و نه با کسی به درد و دل مینشینم.
نه ز همت میل ممدوحی مرانه ز ظلمت خلوت روحی مرا
هوش مصنوعی: نه آرزوی محبوبی مرا به جلو میبرد، و نه تاریکی تنهاییام آرامش میدهد.
نه دل کس نه دل خود نیز همنه سر نیک و سر بد نیز هم
هوش مصنوعی: نه دل کسی را میخواهم و نه دل خود را، نه سر نیک را میپسندم و نه سر بد را.
نه هوای لقمهٔ سلطان مرانه قفای سیلی دربان مرا
هوش مصنوعی: من نه به خاطر لقمهای که از طرف سلطان به من میرسد دل خوش کردهام، نه به خاطر پشتگرمی و حمایت درباریان.
نه به تنهایی صبوری یک دممنه بدل از خلق دوری یک دمم
هوش مصنوعی: من نه میتوانم به تنهایی صبر کنم و نه میتوانم برای یک لحظه از دیگران دوری کنم.
هست احوال من زیر و زبرهمچنان کان پیر داد از خود خبر
هوش مصنوعی: حال من کاملاً آشفته و به هم ریخته است، درست مانند آن پیرمرد که از خود خبر داد.