سال سلیمان از موری لنگ
هوش مصنوعی: در این شعر، سلیمان به مور لنگی که دچار عجز است، سوالی میکند. مور در پاسخ میگوید که آخرین خشت که در گور قرار میگیرد، امید را از انسان قطع میکند. او به این نکته اشاره میکند که وقتی به زیر خاک برود، هیچ امیدی به دنیای مادی و کائنات ندارد. سپس مور از خدا میخواهد که با او به خاطر گناهانش مدارا کند و عفو کند. این شعر به بررسی مسائل انسانی مانند مرگ، امید، و رحمت الهی میپردازد.
چون سلیمان کرد با چندان کمالپیش موری لنگ از عجز آن سؤال
هوش مصنوعی: سلیمان با تمام شکوه و عظمتش، در برابر موری که از ناتوانی نمیتوانست حرکت کند، این پرسش را مطرح کرد.
گفت برگوی ای ز من آغشتهترتا کدامین گل به غم بسرشته تر
هوش مصنوعی: بگو ای کسی که از من بیشتر در غم غرق شدهای، کدام گل است که به این اندازه در غم آغشتهتر از من باشد؟
داد آن ساعت جوابش مور لنگگفت خشت واپسین در گور تنگ
هوش مصنوعی: در آن لحظه پاسخ او این بود که مورچگی لنگ، آخرین خشت را در گور باریک گذاشت.
واپسین خشتی که پیوندد به خاکمنقطع گردد همه اومید پاک
هوش مصنوعی: آخرین سنگی که به زمین میچسبد، تمامی امیدهای خالص را قطع میکند.
چون مرا در زیر خاک ای پاک ذاتمنقطع گردد امید از کاینات
هوش مصنوعی: زمانی که من در زیر خاک قرار بگیرم، امید من به همه چیز از بین میرود.
پس بپوشد خشت آخر روی منتو مگردان روی فضل از سوی من
هوش مصنوعی: پس بگذار آخرین لایهٔ خاک بر روی من بیفتد و مرا از سویت دور مکن؛ از نعمت و فضل خود روی برمگردان.
چون به خاک آرم سرگشته رویهیچ با رویم میار از هیچ سوی
هوش مصنوعی: وقتی به زمین میافتم و سرگشتهام، خواهش میکنم که هیچکس به من نزدیک نشود و از هیچ سمتی به من نگاه نکند.
روی آن دارد کزان چندان گناههیچ با رویم نیاری ای اله
هوش مصنوعی: بر روی من گناهانی از بسیاری وجود دارد، اما ای خدا، هیچ کس به من کمک نمیکند.
تو کریم مطلقی ای کردگارعفو کن از هرچ رفت و در گذار
هوش مصنوعی: تو ای خداوند بخشنده و بزرگوار، لطف کن و از هر آنچه که گذشته است، چشم پوشی کن.