در معراج حضرت رسالت علیه الصلوة والسلام
هوش مصنوعی: شبی جبرئیل به پیامبر اسلام خبر میدهد که او را به سفر عظیمی به آسمانها میبرد. در این سفر، پیامبر میخواهد جمال الهی را مشاهده کند و از اسرار آفرینش آگاه شود. پیامی از سوی خداوند دریافت میکند که او را با بزرگان دیگر پیامبران آشنا میکند و به او حقیقت و قربت الهی را نشان میدهد. پیامبر از این تجربه به عمیقترین درک و نزدیکی به خدا میرسد و به او گفته میشود که او مظهر رحمت الهی است و نباید غمگین باشد، زیرا خداوند همه گناهان امت را میبخشد و فرشتگان و دیگر موجودات نیز او را مورد احترام قرار میدهند.
پس از این سفر معنوی و دیدار با حقیقت الهی، پیامبر به دنیای مادی بازمیگردد و همچنان در حالتی از خلسه و شگفتی باقی میماند. این سفر به او حکمت و فهم عمیقتری نسبت به مسئولیت خود به عنوان پیامبر و وضع امت مسلمانان میدهد.
شبی آمد برش جبریل خرّمکه هان آگاه باش ای صدرِ عالم
هوش مصنوعی: یک شب جبرئیل خوشحال و شاداب آمد و گفت: «ای سرآمد جهانیان، بیدار باش و آگاه باش!»
ازین تاریکدان خیز و گذر کنبدار الملک ربّانی سفر کن
هوش مصنوعی: از این تنگنا و شرایط سخت خارج شو و به سوی مکان بالاتر و مناسبتری برو.
بسوی لامکان امشب قدم زنبگیر آن حلقه را و بر حرم زن
هوش مصنوعی: امشب به سمت جایی که محدودیتی ندارد حرکت کن و آن حلقه را بگیر و به سوی حرم برو.
جهانی بهرت امشب در خروشندهمه کرّوبیان حلقه به گوشند
هوش مصنوعی: امشب جهانی بینظیر به هیجان است و همه فرشتگان در اطراف حلقه زده و به این شور و شوق گوش فرا دادهاند.
ستاده انبیا و مرسلینندکه تا امشب جمالت را به بینند
هوش مصنوعی: پیامبران و فرستادگان خدا شب تا صبح منتظرند تا جمال تو را ببینند.
بهشت و آسمان در برگشادستبسی دلها ز دیدار تو شادست
هوش مصنوعی: بهشت و آسمان در انتظار تو هستند و بسیاری از دلها به خاطر دیدن تو خوشحال هستند.
در امشب آنچه مقصودست ازو خواهکه خواهی دید بیشک امشب الله
هوش مصنوعی: در این شب، هر چیزی که هدف توست را بخواه، زیرا مطمئن باش که در این شب، خداوند در کنار تو خواهد بود.
غم امّت در امشب خور که دانیحقیقت جمله اسرار نهانی
هوش مصنوعی: در این شب غمهای مردم را فراموش نکن، زیرا که میدانی بسیاری از حقایق و رازهای پنهان وجود دارد.
براقی بود چون برق آوریدهکه حق ازنور پاکش آفریده
هوش مصنوعی: این موجود به قدری درخشان و نورانی است که به نظر میرسد نور بینظیری از وجودش ساطع میشود، گویی که خداوند او را از نوری پاک و خالص خلق کرده است.
سرا پایش ز نور حق بُد آبادز تیزی خود سبق میبردی از باد
هوش مصنوعی: تمام وجودش پر از نور حق بود و به خاطر سرسختی خود، از باد نیز پیشی میگرفت.
نبی بر وی سوار اندر زمان شدمکان بگذاشت سوی لامکان شد
هوش مصنوعی: پیامبر در زمانی بر مرکب سوار شد و مکان را ترک گفت و به دنیایی بیمکان رفت.
فتاده غلغلی در عرش اعظمکه آمد صدر و بدر هر دو عالم
هوش مصنوعی: در آسمان بلند، صدای بلندی بلند شده است که نشان از ظهور دو شخصیت بزرگ و مهم دارد که در میان دو جهان، یعنی عالم معنوی و مادی، درخشندگی خاصی دارند.
ملایک با طبقهای نثارشستاده جمله از جان دوستدارش
هوش مصنوعی: فرشتگان با احترام و خوبی به ستایش او ایستادهاند و همگی جانشان را فدای محبت او کردهاند.
تمام انبیا را دیده در راهمر او را کرده از اسرار آگاه
هوش مصنوعی: تمام پیامبران را دیده و در مسیر او قرار داده تا از رازها و حقایق آگاه شوند.
نمود آدم ز اوّل کل جمالشحقیقت خلعتی داد ازوصالش
هوش مصنوعی: آدم از ابتدا نشانگر تمام زیباییها بود و به سبب پیوندش، حقیقتی را به او عطا کرد که شبیه یک لباس زیبا است.
دگر نوحش بکرد از کل خبردارکه تا شد از عیانش صاحب اسرار
هوش مصنوعی: نوح دیگر از همه خبر داشت و وقتی از حقیقت آگاه شد، صاحب رازها شد.
ز ابرهیم دید او خلّت کلکه تا بر وی عیان شد قربت کل
هوش مصنوعی: حضرت ابراهیم (ع) چنان نگاهی به جهان داشت که وقتی به صفای قلبش رسید، نزدیکترین ارتباط را با حق پیدا کرد و همه چیز برایش نمایان شد.
چو اسمعیل او را تربیت کرددگر اسحاقش از جان تقویت کرد
هوش مصنوعی: بهدنبال پرورش و تربیت اسماعیل، این بار اسحاق هم به او قوت و نیروی بیشتری بخشید.
دگر یعقوب کردش از غم آزادکه تا شد ذات او از عشق آباد
هوش مصنوعی: یعقوب دیگر از غصه آزاد شد، بهطوریکه وجود او به خاطر عشق، شکوفا و شاداب گردید.
دگر یوسف بصدقی راز گفتشز شوق دوست شرحی باز گفتش
هوش مصنوعی: یوسف دیگر بار با صداقت از شوق دوستی خود صحبت کرد و توضیحاتی را به اشتراک گذاشت.
چو موسی بودش از انوارمشتاقمر او را کرد اندر عشق کل طاق
هوش مصنوعی: چون موسی به نور من علاقهمند بود، او را در عشق الهی تسلیم و سرگردان کرده است.
دگر داود بس راز نهان گفتسلیمانش بسی شرح و بیان گفت
هوش مصنوعی: داود اسرار و رازهای پنهان را بیان کرد و سلیمان نیز توضیحات مفصلی ارائه داد.
دگر عیسی چو دیدش ذات والامر او را کرد اندر فقر یکتا
هوش مصنوعی: وقتی عیسی ذات عالی را دید، او را در فقر و تنهایی یکتا کرد.
یکایک انبیا را دست جودشیقین تشریف داد و ره نمودش
هوش مصنوعی: هر یک از پیامبران را با generosity خود مورد احترام قرار داد و راهنمایی کرد.
چو گشت آگاه او از قربت دوستگذر کرد او به سوی حضرت دوست
هوش مصنوعی: زمانی که او از نزدیکی و نزدیکی به دوست آگاه شد، به سمت او حرکت کرد و به حضورش رفت.
چو سوی سدره بیرون تاخت احمدز ذات دوست سَرّ افراخت احمد
هوش مصنوعی: وقتی احمد به سمت درخت سدره حرکت کرد، از ذات دوست، راز و رمزهایی را دریافت کرد.
رفیقش آنکه جبریل امین بودکه یک پر ز آسمانش تا زمین بود
هوش مصنوعی: دوست او کسی است که جبرئیل امین بود، یعنی در جایگاه بالایی قرار داشت و بخشی از آسمانش به زمین میرسید.
در آنجا باز ماند و مصطفی شدبه سوی قربِ ذات پادشا شد
هوش مصنوعی: در آن مکان، او (مصطفی) متوقف شد و به سوی مقام نزدیک به ذات خداوند رفت و به مقام پادشاهی رسید.
سؤالی کرد از جبریل آن شاهچرا ماندی قدم نه اندرین راه
هوش مصنوعی: شاه از جبریل پرسید که چرا در این راه قدم نگذاشتی و نماندی.
جوابش داد کای سلطان اسراراجازت بیش ازینم نیست رفتار
هوش مصنوعی: او گفت: ای پادشاه اسرار، اجازهام برای بیشتر از این نیست که رفتار کنم.
مجالم بیشتر زین نیست یک دمترا باید شدن ای شاه عالم
هوش مصنوعی: شما فرصتی بیشتر از این ندارید و باید به سرعت تصمیم بگیرید، ای پادشاه جهان.
سر موئی اگر برتر بأعلیپرم سوزد پرم نور تجلّی
هوش مصنوعی: اگر یک تار مو هم بالاتر از سطح بام برود، پرهای من را میسوزاند، زیرا نور تجلی در آنجا وجود دارد.
ترا باید شدن تا حضرت یارترا زیبد که داری قربت یار
هوش مصنوعی: برای آنکه تو شایسته ملاقات یار شوی، باید خود را بسازی و آماده کنی؛ زیرا تنها در این صورت است که تو را نزد یار میپذیرند.
روان شد سیّد و او را رها کرددل خود را ز دون حق جدا کرد
هوش مصنوعی: سید از دنیا رفت و دل خود را از محبت چیزهای بیارزش آزاد کرد.
بشد چندان که چون دید از فرود اوبرش جبریل گنجشکی نمود او
هوش مصنوعی: وقتی که جبرئیل او را از بالا به پایین مشاهده کرد، آنچنان تحت تأثیر قرار گرفت که مانند یک گنجشک در برابرش ظاهر شد.
همی شد تا ازین نیز او گذر کردورای پردهٔ غیبی نظر کرد
هوش مصنوعی: او به راه خود ادامه داد و از موانع عبور کرد و بهBeyond پردهایی که پنهان است، نگاهی انداخت.
نه جا دید و جهت نه عقل و ادراکنه عرش و فرش ونه هم کرّهٔ خاک
هوش مصنوعی: نه مکانی وجود دارد، نه جهت و نه عقل و فهمی. نه آسمان و زمین، و نه حتی کرهٔ خاکی.
عیان لامکان بی جسم و جان دیددر آنجاخویشتن را او نهان دید
هوش مصنوعی: در جایی که هیچ مکانی وجود ندارد و نه جسمی و نه روحی، با چشم دل خود حقیقتی را مشاهده کرد و در آنجا خود را در حالت پنهانی دید.
زتن بگذشت و ز جان هم سفر کردچو بیخود شد ز خود در حق نظر کرد
هوش مصنوعی: از جسم و جان خود جدا شد و چون به حال بیخودی رسید، در حقیقت نظر افکند.
چو در آغاز دید اعیان انحامندای کل شنید از یار پیغام
هوش مصنوعی: زمانی که در آغاز، شخصیتهای برجسته متوجه شدند که صدای دلنواز دوست را میشنوند، پیام او را دریافت کردند.
ندا آمد ز ذات کل که فان آیرها کن جسم و جان بی جسم و جان آی
هوش مصنوعی: ندایی از ذات کل به گوش رسید که به انسان میگوید: ای فانی، از جسم و جان خود رها شو و به بیجسم و بیجان بپیوند!
درآ ای مقصد و مقصود ما تونظر کن ذات ما را با لقا تو
هوش مصنوعی: ای هدف و مقصود ما، به ما نزدیک شو و به ذات ما نگاه کن که دیدار تو، آرزوی ماست.
دران دهشت زبانش رفت از کارمحمد از محمد گشت بیزار
هوش مصنوعی: در آن ترس و وحشت، زبانش از کار افتاد و محمد از محمد احساس بیزاری کرد.
محمد خود ندید و جان جان دیدلقای خالق کون و مکان دید
هوش مصنوعی: محمد به ملاقات خالق و سرچشمه هستی نائل شد، در حالی که خود او را نمیدید و تنها جمال پروردگار را درک میکرد.
نبود احمد خدا بود اندر آنجاعیان عین لقا بود اندر آنجا
هوش مصنوعی: در آنجا که احمد (پیامبر اسلام) حضور داشت، خداوند به وضوح و آشکاری در آن مکان وجود داشت و دیدار با او به عینه در آنجا قابل مشاهده بود.
خطابش کرد کای صدر دو عالمتو چونی گفت بیچونم درین دم
هوش مصنوعی: گوینده به شخصی که مقام و منزلت بلندی دارد، خطاب میکند و از او در مورد حال و شرایطش پرسش میکند. شخص پاسخ میدهد که در این لحظه به هیچ چیز وابسته نیست و حالتی فراتر از توضیح و توصیف دارد، یعنی در کمال آرامش و آزادی است.
تو بیچونی من اینجا خود که باشمچو تو هستی حقیقة من چه باشم
هوش مصنوعی: وقتی تو در کنارم نیستی، من چه اهمیتی دارم؟ واقعیت من وابسته به وجود توست.
توئی و جز تو چیزی نیست اعیانتوئی عقل و توئی قلب و توئی جان
هوش مصنوعی: تو هستی و غیر از تو چیزی وجود ندارد؛ وجود تو بهعنوان شخصیتی است که عقل، دل و جان را در خود دارد.
خطاب آمد که ای بود همه توامان جمله و سود همه تو
هوش مصنوعی: پیام آمده است که تو تمام هستی و ایمنی و بهرهوری تنها به خاطر توست.
توئی مقصود ما در آفرینشچه میخواهی بخواه ای عین بینش
هوش مصنوعی: تو هدف اصلی ما در هستی هستی؛ هر چه میخواهی، بخواه ای نماینده حقیقت.
محمد گفت ای دانای بیچونتوئی سرّ درون و راز بیرون
هوش مصنوعی: محمد گفت، ای دانای بینظیر! تو خود رازهای درون را میدانی و همچنین رازهای بیرون را.
تو میدانی حقیقت سرّ رازمکه بهر امّت خود با نیازم
هوش مصنوعی: تو میدانی که راز عمیق من چیست، چرا که برای خوب بودن و خدمت به مردم نیازمندم.
حقیقت امّتی دارم گنه گارولی از فضل تو جمله خبردار
هوش مصنوعی: من گروهی از انسانها دارم که گناهکارند، اما بواسطهی لطف تو همه از آن مطلع هستند.
خبردارند از دریای فضلتچه باشد گر کنی بر جمله رحمت
هوش مصنوعی: آگاهند از دریای بزرگواری تو که اگر بر همه رحمت کنی چه نتیجهای خواهد داشت.
خطاب آمد ز حضرت بار دیگرکه بخشیدم سراسر ای مطّهر
هوش مصنوعی: پیامی از سوی حضرت آمد که دوباره به شما میگویم، که من همه چیز را به تو بخشیدم، ای پاک و مطهر.
مخور غم از برای امّت خویشکه هست از جرم ایشان فضل ما بیش
هوش مصنوعی: غم مخور برای مردم خودت، چون به خاطر گناهان آنها، رحمت و بخشش ما بیشتر است.
حقیقت رحمت ما بیشمارستز مخلوقات ما را با تو کارست
هوش مصنوعی: رحمت ما بیپایان است و برای مخلوقات ما ارتباط و عمل خاصی با تو وجود دارد.
مرا با تست کار از کلِّ آفاقترا بگزیدم و کردم ترا طاق
هوش مصنوعی: من از میان تمام آفرینشها، تو را انتخاب کردم و تو را در قلب خود قرار دادم.
توئی یکتا میان آفرینشتوئی مر جمله را چون چشم بینش
هوش مصنوعی: تو تنها هستی که در میان تمام موجودات قرار داری و همچون چشمی که میتواند ببیند، باعث درک و بینش همه هستی هستی.
پس آنگه سرِّ کل با او بیان کردسه باره سی هزارش سر عیان کرد
هوش مصنوعی: سپس راز کامل را با او در میان گذاشت و دوباره سی هزار موضوع را به وضوح برایش روشن کرد.
خطابش کرد کای محبوبِ بیچونازین سه سی هزاران دُرّ مکنون
هوش مصنوعی: به معشوق بیهمتا خطاب کرد که از این سه یا سی هزار دُرّ پنهان، چیزی ارائه نده.
بگو سی و مگو سی پیش یاراندگر سی خواه گو خواه مگو آن
هوش مصنوعی: بگو سی و دربارهی سی با دیگران صحبت نکن. اگر خواستی بگو، و اگر نخواستی، نگویید.
بهر کو مصلحت دانی عیان کنوگرنه در درون خود نهان کن
هوش مصنوعی: هرگاه چیزی را به مصلحت میدانی، آن را آشکار کن و اگر نه، بهتر است که در دل خود نگهداری.
چو رفت این بازگشت از لامکان اوبه سوی عالم سفلی روان او
هوش مصنوعی: وقتی که این پرنده از مکان بینهایت خود به سمت عالم پایین میرود، روح او نیز به سمت آن عالم حرکت میکند.
چو باز آمد ازان حضرة با شتابهنوزش گرم بود آن جامهٔ خواب
هوش مصنوعی: وقتی که از آن محل به سرعت بازگشت، هنوز خواب بر تنش مانده بود.