حکایت
هوش مصنوعی: این متن شعر یا نثر عرفانی عطار نیشابوری است که در آن به معراج پیامبر اشاره شده و نکاتی درباره حقیقت و شناخت خداوند بیان میشود. سخن به اینجا میرسد که معراج هم درونی و هم بیرونی بوده و شناخت واقعی خداوند مستلزم آرامش و تسلیم است. عطار به عارفان و کسانی که به دنبال حقیقت هستند توصیه میکند که از قوانین شرع خارج نشوند و به اندازه توان خود حقیقت را دریابند. او همچنین بر اهمیت عشق و یقین به خدا تاکید میکند و بیان میکند که شناخت عمیق و حقیقی تنها از طریق عشق به خدا امکانپذیر است. در نهایت، عطار از خداوند میخواهد که دل او را روشند کند و او را از برکات وجود خود بهرهمند سازد.
بأکافی یکی گفت ای سرافرازز معراج نبی رمزی بگو باز
هوش مصنوعی: یکی به سرافراز گفت: ای بلندمرتبه، از معراج پیامبر چیزی بگو و رمزی را باز کن.
بیان کن سِرّ معراجش که چون بودبگفت او هم درون و هم برون بود
هوش مصنوعی: بیان کن که راز معراج او چگونه بود، چرا که او هم در درون خود و هم در بیرون از خود حضور داشت.
یکی بد ذات او در بود آنجایقین میدید او معبود آنجا
هوش مصنوعی: کسی که ذات ناپاکی دارد، در آن مکان به وضوح میدید که معبود واقعی در آنجا وجود دارد.
مکانش در حقیقت لامکان بودچرا کاندر عیان او جان جان بود
هوش مصنوعی: مکان او در واقع مکانی نداشت، زیرا وجود او به گونهای بود که جان و زندگی در همه جا احساس میشد.
همه او بود لیکن در حقیقتشد او خاموش و دم زد از شریعت
هوش مصنوعی: همه چیز به او مربوط بود، اما در واقع او به حالت سکوت درآمد و راجع به شریعت سخن گفت.
تو هم گر واقف اسرار گردیز شرعش لایق دیدار گردی
هوش مصنوعی: اگر تو هم به اسرار و رموز این دین پی ببری، شایستهی دیدار حق خواهی شد.
بقدر خود توانی دید جانانیکی گردی تو با توحید خوانان
هوش مصنوعی: به اندازهای که خودت توانایی داشته باشی، میتوانی محبوب را ببینی و با اعتقاد به یگانگی، خود را به او نزدیک کنی.
قدم از شرع او بیرون منه بازکزو گردی مگر تو صاحب راز
هوش مصنوعی: از اصول و قوانین او پا فراتر نگذار، چون ممکن است به شناختی عمیقتر دست یابی.
ولی بر قدر هر کس راز بایدنمودن تا دری او را گشاید
هوش مصنوعی: برای هر شخص باید به اندازهی خودش اسرار را فاش کرد تا بتوان درهای دل او را گشود.
زهی عطّار کز نور محمدشدی مسعود و منصور و مؤیّد
هوش مصنوعی: عطار، که به برکت نور محمد، دارای سعادت، پیروزی و پشتیبانی شدهای، شایستهی تمجید و ارزشمندی هستی.
ازو در جان و در دل مغز داریازان این دُرّهای نغز داری
هوش مصنوعی: از او در دل و جان خود گوهرهای گرانبهایی داری، و این جواهرهای زیبا و ارزشمند را از او به ارث بردهای.
زبان تو ازو آمد گهردارز قعر بحر جان هردم گهربار
هوش مصنوعی: زبان تو از عمق وجود و روح تو نشأت گرفته و همواره پر از درخشندگی و ارزش است.
یقین کز خدمت او کام یابیوزو در هر دو عالم نام یابی
هوش مصنوعی: اگر از او خدمت کنی و به او اعتماد داشته باشی، در دنیا و آخرت به خواستهها و مقامهای بلندی خواهی رسید.
رسولا رهبر عطّار از تستزسرّ عشق برخوردار از تست
هوش مصنوعی: عزیزتر از هر کسی در عشق، تو پیرو و الگوی عطّار هستی و از رازهای عشق بهرهمند هستی.
ز تو دارد گهرهای معانیبجز تو کس ندارد وین تو دانی
هوش مصنوعی: فقط از تو معانی ارزشمند و گرانبها به دست میآید و هیچ کس دیگری چنین چیزی ندارد و تو خود این را میدانی.
یقین کز شاعرانم نشمری توبچشم شاعرانم ننگری تو
هوش مصنوعی: قطعاً تو مرا در زمره شاعران نمیدانی و به چشمان خود نمیبینید که من چه شاعرانی را میشناسم.
تو میدانی، چه گویم بیش ازین منترا میجستم اینجا پیش ازین من
هوش مصنوعی: تو میدانی که من چه احساسی دارم و چه چیزهایی را باید بگویم. من قبل از این که تو را پیدا کنم، مدتها در جستجوی تو بودم.
چو دیدم حضرت پاک تو اینجاشدم از عجز من خاک تو اینجا
هوش مصنوعی: وقتی که متوجه شدم وجود مقدس تو اینجا است، از ناتوانی خودم به خاک تو پناه بردم.
قبولم کن که تو از حق قبولیتو در سرّ یقین صاحب وصولی
هوش مصنوعی: من را بپذیر که تو در درک حقیقت و یقین، به مرتبهای رسیدهای که به حقایق نهایی دست یافتهای.
مران از حضرت پاکم حقیقتکه من در حضرتت خاکم حقیقت
هوش مصنوعی: من را از حضور خود دور نکن، زیرا من در واقع در خاک پای تو هستم و به تو وابستهام.
چه باشد گر نهی پائی بدین خاککه بر سر داری از حق تاج لولاک
هوش مصنوعی: چه اشکالی دارد اگر پایت را بر این خاک بگذاری، در حالی که تاجی از طلا بر سرت داری؟
منوّر کن دل عطّار از خویشمر او را کن تو بر خوردار از خویش
هوش مصنوعی: دل عطّار را روشن کن و او را از خود بینیاز گردان.
بحقّ چار یار برگزیدهکه دورم مفگن ای نور دو دیده
هوش مصنوعی: به حق چهار یار برتر که مرا از دور مشو و ای روشنی چشمانم.