(۹) سؤال کردن آن درویش از مجنون که سال عمر تو چندست
هوش مصنوعی: این شعر گفتگو بین یک درویش و مجنون را روایت میکند. درویش از مجنون میپرسد که چند سال دارد و مجنون پاسخ میدهد که سنش هزار و چهل سال است. درویش تعجب میکند و میگوید آیا دیوانهتر شدهای؟ مجنون توضیح میدهد که زندگیاش تنها به یک لحظهای که با لیلی گذرانده میارزد و بقیه عمرش برای او زیان است. او میگوید که در آن یک لحظهای که با لیلی بود، ارزش آن به اندازه هزار سال است.
سپس مجنون به مفهوم وجود و عدم اشاره میکند و میگوید که وجود اصلی بینهایت است و همه چیز در آنجا در سجود است. وجود واقعی عبارت است از یکتایی که نه کم و نه زیاد است. مجنون به زیبایی وجود اشاره کرده و به این نکته میپردازد که زندگی مادی، در برابر آن وجود بینهایت، ارزش چندانی ندارد.
این شعر در نهایت به فلسفه وجود و ارزش زمان و عشق میپردازد و نشان میدهد که درک عمیق از وجود میتواند زندگی را به شکل متفاوتی معنی کند.
مگر پرسید درویشی ز مجنونکه چندست ای پسر سن تو اکنون
هوش مصنوعی: یک درویش از مجنون پرسید: پسر! سن تو در حال حاضر چقدر است؟
جوابش داد آن شوریده احوالکه سن من هزارست و چهل سال
هوش مصنوعی: شخصی که به او پاسخ میدهد، بیان میکند که سن او هزار و چهل سال است، به این معنی که او تجربه و دانش بسیار زیادی دارد و به دیگران نشان میدهد که نباید به ظواهر توجه کرد.
بدو گفتا چه میگوئی تو غافلمگر دیوانهتر گشتی تو جاهل
هوش مصنوعی: به او گفتند: "چرا اینطور حرف میزنی؟ آیا دیوانهتر شدهای یا حواست از دست رفته است؟"
پس او گفتا بسی سر وقت بودستکه لیلی یک نفس رویم نمودست
هوش مصنوعی: او گفت: چه بسیار وقت است که لیلی یک لحظه به من توجه کرده است.
چل عمر منست و این زیانستولی عمر هزاران آن زمانست
هوش مصنوعی: من در طی چهل سال از عمرم را به هدر دادهام و این برای من زیان بزرگی است، اما عمر بسیاری از افراد دیگر به اندازهی یک دورهی زمانی طولانی به حساب میآید.
چو این چل سال من با خویش بودمز نقد عمر خود درویش بودم
هوش مصنوعی: در این سالهای زیادی که با خودم بودهام، زندگیام مثل یک درویش در فقر و سادهزیستی گذرانده است.
ولی آن یک زمان سالی هزارستکه با لیلی مرا خود بیشمارست
هوش مصنوعی: اما در یک لحظه، سالی هزار بار برای من به خاطر لیلی میگذرد و ارزش و اهمیتش بینهایت است.
هزاران سال یک دم باشد آنجاچه میگویم کزین کم باشد آنجا
هوش مصنوعی: یک لحظه در آنجا به اندازه هزار سال ارزش دارد؛ بنابراین هیچ کلامی نمیتواند توصیف کند که چقدر کمتر از این لحظه است.
چو دریابد وجود بینهایتدو عالم را عدم ماند ولایت
هوش مصنوعی: هرگاه که وجود بینهایت را درک کند، در آن صورت، دو جهان به عدم تبدیل میشوند و دیگر سلطنت و حاکمیتی باقی نمیماند.
ببین ای دوست تا این چه وجودستکه یک یک ذره آن را در سجودست
هوش مصنوعی: ای دوست، نظر کن که این چه موجودی است که هر یک از ذراتش در حال عبادت و تسلیم است.
وجودست آنکه نه بیش ونه کم شددرو خواهد همه چیزی عدم شد
هوش مصنوعی: وجود، چیزی است که نه از آن کاسته میشود و نه بر آن افزوده میشود؛ همه چیز در آن وجود دارد و در عین حال عدم و نیستی نیز در آن وجود دارد.
زهی عالی وجودی کین وجوداتدرو معدوم خواهد شد بلذّات
هوش مصنوعی: عجب وجود برجستهای! زیرا این موجودات در آن وجود ناپدید خواهند شد و لذتها در آن سامان جاری خواهد بود.
چو مرد آنجایگه نابود گرددزیانش جمله آنجا سود گردد
هوش مصنوعی: وقتی که فردی در جایی از بین برود، تمام آسیبهای او در آنجا به نفع دیگران تبدیل میشود.
اگر دست آورد خلق جهانییکی بر دامنش نرسد زمانی
هوش مصنوعی: اگر در طول زمان، هیچیک از دستاوردهای جهانی بر دامن او ننشیند، خلق و جهانی بهوجود آمده که از او بینیاز باشد.
چو نه این کس بود نه دامن اوکه گردد یک زمان پیرامن او
هوش مصنوعی: اگر این شخص وجود نداشت و دامن او نبود، دیگر هیچ چیز نمیتوانست به دور او بچرخد و زمانی را به دور او سپری کند.