(۸) سؤال مرد درویش از جعفر صادق
هوش مصنوعی: در این شعر، درویشی از جعفر صادق دربارهٔ راز زندگی و تلاش سؤالی میکند. جعفر صادق پاسخ میدهد که کارها و روزهای او با یکدیگر متفاوتاند. او توضیح میدهد هنگامی که کار او مشخص شده، از بیحوصلگی و تنبلی فاصله گرفته و به تلاش پرداخته است. او به این نکته اشاره میکند که وقتی روزی او است، نه حرص و آز دارد و نه ترسی از مرگ. او وفای به حق را انتخاب کرده و از تفرقهها دوری میکند.
درویش همچنین میگوید که انسان به خاطر چیزی بزرگتر آفریده شده و نباید عمر خود را بیهوده هدر دهد. او به این نتیجه میرسد که زندگی نباید بازیچه باشد و باید با دقت و آگاهی رفتار کرد، زیرا ممکن است در غفلت، از ارزش زندگی خود باخبر نشود و در نهایت به ضایعهای دچار شود.
مگر پرسید آن درویش حالیبه صدق از جعفر صادق سؤالی
هوش مصنوعی: یک درویش با صداقت از جعفر صادق سوالی پرسید.
که از چیست این همه کارت شب و روزجوابش داد آن شمع دلفروز
هوش مصنوعی: این همه کار و تلاش تو به خاطر چیست؟ آن شمع روشن و دلانگیز است که شب و روز جواب این سؤال را میدهد.
که چون کارم یکی دیگر نمیکردکسی روزی من چون من نمیخورد
هوش مصنوعی: چون کار من را هیچ کس دیگری انجام نمیداد، روزی من را نیز هیچ کس به اندازه من نمیخورد.
چو کار من مرا بایست کردنفکندم کاهلی کردن ز گردن
هوش مصنوعی: وقتی که کار من ایجاب میکند، به انجام آن میپردازم و دیگر به تعلل و بیخیالی اجازه نمیدهم.
چو رزق من مرا افتاد ز آغازمرا نه حرص باقی ماند و نه آز
هوش مصنوعی: وقتی که روزی من به من رسید، از همان ابتدا نه حریص شدم و نه به دنبال آرزوهای بیپایه رفتم.
چو مرگ من مرا افتاد ناکامبرای مرگ خود برداشتم گام
هوش مصنوعی: وقتی مرگ به سراغ من آمد و نتوانستم از آن فرار کنم، برای روبرو شدن با مرگ قدمی برداشتم.
چو در مردم وفائی میندیدمبه جان و دل وفای حق گزیدم
هوش مصنوعی: زمانی که در افراد صداقت و وفا میدیدم، با جان و دل تصمیم گرفتم که به اصول و ارزشهای راستین پایبند باشم.
جزین چیزی که میپنداشتم منچو میپنداشتم بگذاشتم من
هوش مصنوعی: جز آنچه که من تصور میکردم، آنچه را که در ذهن داشتم، رها کردم.
نمیدانم که تو با خود بس آئیز چندین تفرقه کی واپس آئی
هوش مصنوعی: نمیدانم که آیا میتوانی برای مدتی به خودت برگردی و از این همه جدایی و پراکندگی فاصله بگیری؟
سه پهلوست آرزوهای من و توتو میخواهی که گردد چار پهلو
هوش مصنوعی: آرزوهای من و تو پیچیده و نامشخص هستند، در حالی که تو میخواهی آنها را به شکلی روشن و مشخص درآوری.
چو کعبه یک جهت شو گر ز مائیبه سان کعبتین آخر چرائی
هوش مصنوعی: اگر میخواهی مانند کعبه یکدست و یکسو باشی، باید از ما دوری کنی، زیرا در غیر این صورت مانند دو کعبه در نهایت به کجا میرسی؟
تو را نه بهر بازی آفریدندز بهر سرفرازی آفریدند
هوش مصنوعی: تو تنها برای تفریح و بازی خلق نشدهای، بلکه برای بزرگداشت و افتخار ساخته شدهای.
مده از دست عمر خویش زنهارمخور بر عمر خود زین بیش زنهار
هوش مصنوعی: عمر خود را به آسانی نگذار و آن را بیهوده نگذران، از هدر دادن زمان خود به شدت پرهیز کن.
نمیدانی که هر شب صبح بشتافتتو را در خواب جیب عمر بشکافت
هوش مصنوعی: نمیدانی که هر شب، صبح به سمت تو میدود و در خواب، عمر تو را به تکههای کوچک تقسیم میکند.
ازان ترسم که چون بیدار گردینبینی هیچ نقد و خوار گردی
هوش مصنوعی: من نگرانم که وقتی بیدار شوی، چیزی از دست رفته نباشد و تو به شدت ناراحت و بیارزش شوی.
همه کار تو بازی مینمایدنمازت نانمازی مینماید
هوش مصنوعی: همه کارهایت به صورت تظاهر و بازی به نظر میرسد و نمازی که میخوانی نیز تنها به یک نمایش تبدیل شده است.
نمازی کان به غفلت کردهٔ توبهای آن نیابی گِردهٔ تو
هوش مصنوعی: نمازهایی که به بیتوجهی و غفلت تو انجام شده، ارزش و پاداشی برای تو نخواهد داشت.