تناجی
عطار نیشابوری

(۸) حکایت ماه و رشک او برخورشید

تو نشنیدی که پرسیدند از ماهکه تو چه دوست تر داری درین راه
چنین گفت او که آن خواهم که خورشیدبگیرد تا بود در پرده جاوید
همیشه روی خواهم زیر میغشکه هم از چشم خود دارم دریغش