تناجی
عطار نیشابوری

(۹) سؤال کردن مردی از مجنون

رفیقی گفت با مجنون گمراهکه لیلی مُرد گفت الحمدلله
چنین گفت او که ای شوریده دین توچو می‌سوزی چرا گوئی چنین تو
چنین گفت او که چون من بهره زان ماهندیدستم نبیند هیچ بد خواه