تناجی
عطار نیشابوری

المقالة التاسعة

سوم فرزند آمد با کمالیپدر را داد حالی شرح حالی
که یک جامست در گیتی نمائیمن آن خواهم نخواهم پادشائی
شنودستم که آن جامی چنانستکه در وی هرچه می‌جوئی عیانست
اگر باشد بسی سرّ نهانیدهد آن جامت از جمله نشانی
ندانم آن چه آئینه‌ست زیباکه در وی نقش آفاقست پیدا
بیک دم گر جهانی باشدت رازدهد از جمله چون روزت خبر باز
چنین جامیم اگر در دست آیدسپهرم با بلندی پست آید
شود سرّ همه عالم عیانمبسا چیزا که من نادان بدانم