(۲) حکایت بهلول و گورستان
هوش مصنوعی: بهلول، شخصیتی معروف، با چوبی که در دست داشت به قبرها میزد و این کارش باعث تعجب دیگران شد. او توضیح داد که این مردمی که درگذشتهاند، دروغهای بیشماری گفته و خود را به زحمت انداختهاند. آنها به دنیا و داراییهای مادی دل بسته بودند اما در نهایت میراث واقعی خداوند است و این دنیا برای آنها نخواهد ماند. بهلول با این کار میخواست یادآوری کند که نباید به دنیای فانی دل بست و پنداشت که در زندگی چیزهای مادی مهماند. همه چیز گذراست و در نهایت انسانی که عاقل باشد باید از عواقب عمل خود آگاه باشد و از گناه و اشتباهات خود پشیمان شود. دنیا همچون دَری دو طرفه است و اگر کسی در آن غفلت کند، به عاقبت ناگواری دچار خواهد شد. او به دیگران هشدار میدهد که دنیا و زندگی فانی است و باید به حقیقت و معنای زندگی فکر کنند.
مگر بهلول چوبی داشت در دستکه بر هر گور میزد تا که بشکست
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که بهلول چوبی در دست داشت و به هر قبری میزد تا آن را بشکافد. این کار نشاندهندهٔ نوعی کنجکاوی یا تمسخر نسبت به مقبرهها یا مردگان است.
بدو گفتند ای مرد پر آشوبچرا این گورها را میزنی چوب
هوش مصنوعی: به او گفتند: ای مردی که همیشه در حال ایجاد مشکل هستی، چرا به این قبرها ضربه میزنی؟
چنین گفت او که این قومی که رفتنددروغ بیعدد گفتند و خفتند
هوش مصنوعی: او گفت که این مردم که رفتهاند، دروغهای فراوانی گفته و در خواب غفلت فرورفتهاند.
گه این گفتی سرای و منظر منگه آن گفتی که اسباب و زر من
هوش مصنوعی: گاهی میگویی که خانه و محیط من مستحکم و زیباست، و گاهی دیگر میگویی که داراییها و ثروت من مهمتر از همهچیز است.
گه این گفتی که اینک کشت و کرممگر آن گفتی که اینک باغ و برمم
هوش مصنوعی: گاه میگویی که اینک در حال کشت و زراعت هستم، و گاه میگویی که اکنون در باغ و درختان سرسبز قرار دارم.
خدا گفت این همه دعوی روا نیستکه میراث منست آن شما نیست
هوش مصنوعی: خدا فرمود این همه ادعاها که دارید، جایز نیست؛ زیرا این میراث از آن من است و شما صاحب آن نیستید.
چو ایشان جمله آن خویش گفتندشدند و ترک جان خویش گفتند
هوش مصنوعی: وقتی آنها به یکدیگر سخن گفتند، از خود و وجودشان جدا شدند.
ازین شان میزنم من بیخورو خوابکه بودند این همه یک مشت کذاب
هوش مصنوعی: من از این مقام و جایگاه خودم میزنم و خود را میکشانم، بیآنکه نوشیدنی داشته باشم یا بخوابم، چون میدانم که این افراد، یک دسته دروغگو هستند.
چو انجام همه بگذاشتن بودکجا دیدند ازان پنداشتن سود
هوش مصنوعی: وقتی کار به پایان رسیده و همه چیز را رها میکنند، دیگر سودی در خیال پردازی و تصور کردن آن نمیبینند.
کسی جمع چنان چیزی چرا کردکه باید در پشیمانی رها کرد
هوش مصنوعی: کسی چرا باید چیزی را جمع کند که در نهایت باعث پشیمانیاش شود و بهتر است آن را رها کند.
چرا در عالمی بندی دلت راکه آخر خشت خواهد زد گِلت را
هوش مصنوعی: چرا دلت را در دنیای محدود و گرفتار قرار میدهی، در حالی که در نهایت به زوال و نابودی میرسد؟
دو در دارد جهان همچون رباطیازین دَر تا بدان دَر چون صراطی
هوش مصنوعی: جهان مانند یک رباط دارای دو در است؛ از یک در وارد میشویم و از در دیگر خارج میشویم، مانند مسیری که از روی صراط میگذریم.
بدان ره گر نخواهی رفت هشیارفرو افتی بدوزخ سر نگونسار
هوش مصنوعی: اگر نمیخواهی از راه درست پیش روی، هشیار باش که به درهٔ عمیق و خطرناک سقوط خواهی کرد.
زمین را چون بیفتد سایه گاهیکند تاریک مه را در سیاهی
هوش مصنوعی: وقتی سایهای بر زمین میافتد، در آن لحظه، ماه نیز میتواند در تاریکی پنهان شود.
اگرچه نیک روشن جرمِ ماهستبه پیشش از زمین آب سیاهست
هوش مصنوعی: هرچند که جرم ماه به خوبی مشخص است، اما در مقایسه با زمین، آب سیاه در برابر او به نظر میرسد.
زمین را چون عمل با ماه اینستچه سازد آنکه او غرق از زمینست
هوش مصنوعی: زمین همانند عملی است که با ماه شکل میگیرد. حالا آن کسی که در زمین غرق شده، چه باید بکند؟
بیک دم چون چنان نوری سیه کردبعُمری هم ترا داند تبه کرد
هوش مصنوعی: در یک لحظه، مانند نوری که همه جا را روشن میکند، عمر طولانی میتواند یکباره به هدر برود.
تبه گشتی و روی آن نداردکه بِه گردی چو این امکان ندارد
هوش مصنوعی: تو دچار سرنوشتی بد شدهای و دیگر نمیتوانی به آنچه که قبلاً داشتی برگردی، زیرا این امکان وجود ندارد.
نگونساری تو بیرون ز پیشستکه جانت را همه آفت ز خویشست
هوش مصنوعی: حال تو به گونهای است که تمام مشکلات و سختیها از خودت ناشی میشود و هیچ چیز بیرونی باعث این ناراحتیها نیست.
ترا کاری که از وی همچنانستبدست خویش کردستی عیانست
هوش مصنوعی: آنچه تو از خودت انجام دادهای، به وضوح نشان میدهد که چه کارهایی میتوانی انجام دهی.