(۵) حکایت رابعه رحمها الله
هوش مصنوعی: در این متن، قصهای از رابعه، عارفه بزرگ، روایت میشود که یک هفته غذای نخورده است و در این مدت به نماز و روزه مشغول بوده است. هنگامی که او به شدت گرسنه میشود، زنی غذا به او میآورد، اما به طور ناگهانی گربهای آن کاسه غذا را به زمین میاندازد. نتوانسته کوزه را نگه دارد و آن نیز میشکند، که موجب میشود او احساس درد و اندوه عمیقی کند. در این حال، او با دلی آکنده از غم از خداوند درخواست میکند که چرا او را در این شرایط قرار داده است. پاسخ از جانب خداوند میرسد که اگر او بخواهد، میتواند از نعمتهای الهی بهرهمند شود، اما باید اندوههای دنیا را از دلش بیرون کند. در پایان اشاره میشود که نمیتوان هم زمان به اندوه الهی و دنیا فکر کرد و اگر کسی به اندوه الهی ادامه دهد، باید از دنیا دوری کند.
مگر چون رابعه صاحب مقامینخورده بود یک هفته طعامی
هوش مصنوعی: آیا ممکن است که رابعه بدون اینکه مقام خاصی داشته باشد، یک هفته نان و خوراکی نخورده باشد؟
در آن یک هفته هیچ از پای ننشستصلوة و صوم بودش کار پیوست
هوش مصنوعی: در آن یک هفته، او از انجام نماز و روزه دست نکشید و این کارها برایش به طور مداوم و پیوسته بود.
چو جوع افتادگی در پایش آوردشکستی سخت در اعضایش آورد
هوش مصنوعی: وقتی گرسنگی به انسان فشار میآورد، او را به شدت وادار به شکست و تضعیف میکند.
یکی مستوره بودش در حوالیطعامش کاسهای آورد حالی
هوش مصنوعی: در کنار سفرهاش، زنی پنهان بود که برای او کاسهای غذا آورد.
مگر شد رابعه در درد و داغیکه تا در گیرد از جایی چراغی
هوش مصنوعی: آیا ممکن است رابعه در حالی که در رنج و ناراحتی است، به دنبال نوری از جایی باشد تا او را نجات دهد یا زندگیاش را روشن کند؟
چو باز آمد مگر یک گربه ناگاهفکنده بود پست آن کاسه در راه
هوش مصنوعی: ناگهان یک گربه باعث شد که آن کاسه به زمین بیفتد. این اتفاق به گونهای بود که کسی انتظارش را نداشت و مانند این بود که کاسه به طور ناگهانی از یک جا افتاده باشد.
دگر باره برفت از بهر کوزهکه تا بگشاید آن دلتنگ روزه
هوش مصنوعی: او دوباره به خاطر کوزهای رفت تا بتواند آن دلآشوب را آرام کند.
بیفتاد آن زمانش کوزه از دستجگر تشنه بماند و کوزه بشکست
هوش مصنوعی: در آن لحظه، کوزه از دست او افتاد و در نتیجه، او که تشنه بود، با شکستن کوزه خالی ماند.
ز دل آهی برآورد آن جگر سوزکه گفتی گشت عالم آتشافروز
هوش مصنوعی: از دل یک آهی بیرون آمد که آنقدر سوزناک بود که گویی جهان را به آتش کشید.
به صد سرگشتگی میگفت الهیازین بیچارهٔ مسکین چه خواهی؟
هوش مصنوعی: با حالتهای گیج و سردرگم خود میگفت: آه خداوندا، از این بیچاره و درمانده چه میخواهی؟
فکندی در پریشانی مرا توبه خون در چند گردانی مرا تو؟
هوش مصنوعی: آیا تو به قصد خود، مرا در حالت سردرگمی و نگرانی قرار دادهای و با این کار، زندگیام را به چه حالتی درآوردهای؟
خطاب آمد که گر این لحظه خواهیبه تو بخشم من از مه تا به ماهی
هوش مصنوعی: پیامی به ما میگوید که اگر در این لحظه بخواهی، میتوانم از زیباییهای آسمان، از مه تا ماه، به تو هدیه دهم.
ولی اندوه چندین سالهٔ خویشز دل بیرون بریمت، این بیندیش
هوش مصنوعی: اما به این فکر کن که میتوانی غم و اندوهی را که سالها به دوش میکشی، از دل خود بیرون کنی.
که اندوه من و دنیای محتالنیاید جمع در یک دل به صد سال
هوش مصنوعی: اندوه من و دنیای فریبنده هرگز نمیتوانند در یک دل جمع شوند، حتی اگر صد سال بگذرد.
گرت اندوه ما باید همیشهمدامت ترک دنیا باد پیشه
هوش مصنوعی: اگر میخواهی همیشه غم و اندوه ما را تحمل کنی، بهتر است که زندگی دنیوی را رها کنی و به دنبال کارهای دیگر بروی.
ترا تا هست این، یک روی آن نیستکه اندوه الهی رایگان نیست
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو هستی، یک جنبه از این وجود دارد که اندوهی که از طرف خدا به انسان میرسد، بدون دلیل و بیهزینه نیست.