(۱) حکایت آن مرد که در بادیه تجرید میکرد
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی فردی از اصحاب توحید است که در زندگی خود به تجرید و دوری از مادیات پرداخته است. او در بیابان به سر میبرد و جز یک تکه نان چیزی ندارد. این فرد که به زندگی سخت و بیماده عادت کرده، با خودکفایی و تکیه بر معنویت به حیات ادامه میدهد.
یکی از افرادی که او را میبیند، از او میپرسد که چرا چنین زندگی سختی را انتخاب کرده است. او پاسخ میدهد که این زندگی به خاطر غرور و غفلت خود او بوده و اکنون که به عمق معنای زندگی پی برده، در تلاش است تا زهد و توبه را در زندگیاش بیشتر کند. او به این نتیجه میرسد که انسان باید از وابستگیهای دنیوی رها شود و تنها به حق و حقیقت توجه کند.
این شخص به دیگران میآموزد که اگر بخواهند به حقیقت برسند، باید تمام وابستگیهای مادی را کنار بگذارند و برای زندگی معنوی خود تلاش کنند. زندگی باید بر اساس توبه و ایجاد ارتباط عمیق با حق باشد و انسان باید از هر چیزی که او را به دنیا وابسته میکند، فاصله بگیرد. به طور کلی، این شعر بر اهمیت زندگی معنوی و رهایی از زرق و برق دنیوی تأکید دارد.
بزرگی بود از اصحاب توحیدکه شد در بادیه عمری بتجرید
هوش مصنوعی: یک فرد بزرگ از پیروان توحید وجود داشت که در صحرا به مدت طولانی به عبادت و خالصسازی خود مشغول بود.
نه با خود دلو و ابریق و رسن داشتنه آب و زادِ ره با خویشتن داشت
هوش مصنوعی: او نه با خود دلو و ظرف آب داشت، و نه شغف و مساعدتی برای ادامهٔ سفر، به هیچ رسمی.
بآخر در ره آمد چون غریباننهاده پارهٔ نان در گریبان
هوش مصنوعی: در نهایت، مانند بیگانگان، در مسیر زندگی به جایی رسید که در گریبانش تکه نانی گذاشت.
گهی بوئیدی آن نان گه گرفتیگهی چون عاجزان لختی بخفتی
هوش مصنوعی: گاه بویی خوش از نان به مشام میرسد و گاه در حالتی مانند بیپناهان، لحظهای به خواب میروی.
یکی گفتش که چون بودت چنین زیستچنین بیچاره چون گشتی سبب چیست
هوش مصنوعی: یک نفر از او پرسید که چرا اینطور زندگی میکنی و اینقدر بیچاره به نظر میرسی، دلیلش چیست؟
ببوی پارهٔ نان هر زمان توچنین چون گشتی آخر آنچنان تو
هوش مصنوعی: بوی نان تازه همیشه دلانگیز است و باعث میشود انسان در هر زمان به یاد آن بیفتد، ولی زمانی که آن نان به پایان برسد، حالتی دیگر به انسان دست میدهد و ممکن است حسرت از دست دادن آن را احساس کند.
چنین گفت او کزان شیوه بدردمکفارت میکنم آنرا که کردم
هوش مصنوعی: او گفت که از این روش به طور کامل از عواقب کارم رهایی مییابم و به نوعی خود را از پاسخگویی به آنچه انجام دادهام آزاد میکنم.
که چون تجریدِ من پندار بودستغرور و غفلتم بسیار بودست
هوش مصنوعی: وقتی که من از دنیای مادی جدا میشوم و به وضعیت خالص روحانی میرسم، متوجه میشوم که تمام خیالات و آرزوهایم بر اثر غرور و نادانی بوده است.
ز من آن جمله دعوی بود دعویکنون چون ذرّهٔ در تافت معنی
هوش مصنوعی: از من آن سخنها و ادعاها بود، اما حالا مانند ذرهای در نور درخشید، معنیاش را دریاب.
مرا داد از غرور خویش توبهکنون هر ساعت افزون بیش توبه
هوش مصنوعی: به خاطر غرور خودم دایماً در حال توبه هستم و هر لحظه توبهام بیشتر و بیشتر میشود.
برون حق بچیزی زنده بودنکجا باشد دلیل بنده بودن
هوش مصنوعی: اگر حق از وجود انسان خارج شود، دیگر زنده بودن او چه دلیلی برای بندگیاش خواهد داشت؟
به چیزی دونِ حق گر زنده باشیبقطع آن چیز را تو بنده باشی
هوش مصنوعی: اگر به چیزی که ارزش و مقام پایینی دارد، وابسته و زنده باشی، در حقیقت تو بنده آن چیز خواهی بود.
بموئی گر ترا پیوند باشدهنوزت قدرِ موئی بند باشد
هوش مصنوعی: اگر به گیسویی وابسته باشی، هنوز هم ارزش تو به اندازهی یک گیسو خواهد بود.
تو میباید که کُل برخیزی از پیشبهر دم می در افزائی تو در خویش
هوش مصنوعی: تو باید از هر چیزی که تو را عقب نگه میدارد جدا شوی، تا بتوانی هر لحظه بر شوق و شادیات بیفزایی.
چو میدانی که ناکامست مرگتچرا نبوَد بمرگ خویش برگت
هوش مصنوعی: اگر میدانی که سرانجام زندگیات به ناکامی ختم میشود، پس چرا مرگ خود را به تاخیر میاندازی؟
نهٔ سر سبزتر از برگ، برخیزبلرز وزرد شو وزهم فرو ریز
هوش مصنوعی: از سبزتر از برگ، برخیز و بلرز، زرد شو و از هم بریز.
بدین دَر گر بخواهی اوفتادنسرافرازیت ازین خواهد گشادن
هوش مصنوعی: اگر بخواهی به این در وارد شوی، از این در به سمت سرافرازی و افتخارت راهی خواهی یافت.
بدین دَر گر بیفتی چون خرابیچنان خیزی که گردی آفتابی
هوش مصنوعی: اگر به این در بیفتی مثل ویرانی و خرابی، باید با نگاهی پر از امید و نور برخیزی و همچون خورشید درخشان باشی.