(۲) حکایت آن دیوانه که تابوتی دید
هوش مصنوعی: در این قطعه شعر، راوی داستان فردی را روایت میکند که تابوت یک جوان کشتیگیر را حمل میکنند. او به مردی دیوانه اشاره میکند و از او میپرسد که این جوان کی بود. دیوانه توضیح میدهد که اگرچه جوان قوی و توانا بود، اما نتوانسته بود از خطر مرگ در کشتی فرار کند و در نبرد با حریفش شکست خورده است.
او میگوید که این جوان به خاطر عدم آگاهی از خطر، جانش را از دست داده و دیگر نمیتواند برگردد. در ادامه، دیوانه به این نکته اشاره میکند که در دنیا، وقتی کسی به زمین بیفتد و به سختی بیافتد، امکان بازگشتش خیلی کم است. او بر این باور است که اگر انسان ایمان و هوشیاری نداشته باشد، در مواجهه با مشکلات نمیتواند از آنها عبور کند.
در نهایت، او بیان میکند که زندگی واقعی به شرایط ما بستگی دارد و اگر در زمان حال آگاهی و اراده نداشته باشیم، نمیتوانیم به زندگی امیدوار باشیم.
یکی تابوت میبردند بر دستبدید از دور آن دیوانهٔ مست
هوش مصنوعی: یک تابوت را بر دوش میبردند و از دور آن دیوانهی مست را دیدند.
یکی را گفت این مرده که بودهستکه ناگه شیرِ مرگش در ربودهست
هوش مصنوعی: میگوید: یکی از افراد از دیگری میپرسد این مرده که بوده است، چرا که ناگهان مرگ او را به سراغش آورده و در چنگال مرگ افتاده است.
بدو گفتند ای مجنون پُر شورجوانی بود کُشتیگیرِ پُر زور
هوش مصنوعی: به او گفتند ای مجنون، جوانی پر از شور و هیجان داشتی و مانند یک کشتیگیر قوی و نیرومند بودی.
بدیشان گفت دیوانه که برنااگرچه بود در کُشتی توانا
هوش مصنوعی: دیوانه به آنها گفت که اگرچه جوان است، اما در کشتیگیری مهارت دارد.
ولیکن میندانست آن جگرسوزکه ناگه با که در کُشتی شد امروز
هوش مصنوعی: اما آن شخص آزاردهنده نمیدانست که امروز ناگهان با درد و رنجی مواجه خواهد شد که باعث تنش و استرس وی میشود.
حریفی بس تواناش اوفتادهستبه قوّت بی محاباش اوفتادهست
هوش مصنوعی: رقیبی بسیار قدرتمند و توانمند به زمین افتاده است، او به خاطر قدرت بیانتها و بدون محدودیتش به این وضعیت دچار شده است.
چنان در خاکش افکندهست و در خونکه دیگر برنخواهد خاست اکنون
هوش مصنوعی: به گونهای در خاک و خون غرق شده است که دیگر هرگز نخواهد توانست سر بلند کند و دوباره به زندگی بازگردد.
ولی الحمدلله میتوان کردکه جائی میتوان دید این جوانمرد
هوش مصنوعی: خوشبختانه این امکان وجود دارد که در جایی این جوانمرد را مشاهده کرد.
چو چاره نیسب ز افتادن کسی رابدین دریا درافتادن بسی را
هوش مصنوعی: وقتی که راه حلی برای جلوگیری از افتادن کسی نیست، پس تسلیم شدن به سرنوشت طبیعی است و باید با آن کنار آمد.
تو گر اینجا دراُفتی جان نداریچو در برخاستن ایمان نداری
هوش مصنوعی: اگر تو در اینجا به زمین بیفتی، جانت را از دست میدهی، چون اگر در برخاستن ایمان نداشته باشی، به جایی نخواهی رسید.
خوش آمد عالمت افراختی بالفرو بردی بدین مردار چنگال
هوش مصنوعی: به دنیای خودت خوش آمدی، اما با این کار خود را درگیر چیزهای بیارزش کردی.
تو این ده نه گرفتی نه خریدیهمان انگار کین ده را ندیدی
هوش مصنوعی: در این روستا نه چیزی به دست آوردی و نه چیزی خریدی، گویی اصلاً این روستا را ندیدی.
نیاید هیچ عاقل در جهانیکه بر مردم سر آید در زمانی
هوش مصنوعی: هیچ فرد عاقل و دانایی در دنیایی که بدیها و مشکلات بر مردم سایه افکنده، نمیتواند وجود داشته باشد.
چرا جانت به عالم باز بستهستکه این عالم بیک دم باز بستهست
هوش مصنوعی: چرا روح تو به این دنیا وابسته است در حالی که این دنیا تنها یک لحظه هم دوام ندارد؟
جهان آنست گر تو مردِ آنیشوی آنجا که هستی آن جهانی
هوش مصنوعی: اگر تو بتوانی به حقیقت وجود خود پی ببری و درکی عمیق از خود و زندگیات داشته باشی، در آن صورت میتوانی به عمق و زیبایی واقعیات جهان دست یابی. در هر کجا که باشی، با این شناخت، به جهانی جدید و معنا دار ورود میکنی.