(۱۱) سؤال آن درویش از شبلی
هوش مصنوعی: شخصی از شبلی پرسید که در چه حالی بودی. شبلی جواب داد که در راه با سگی رویاروی شدم که تشنه بود و به آب نگاه میکرد. او فکر کرد که در آب سگی دیگر وجود دارد و از ترس آن سگ، آب نخورده فرار کرد. اما در نهایت پی برد که آن سگ، تصویر خود اوست. این تجربه به او نشان داد که حجاب اصلی، خود اوست و برای رسیدن به حقیقت باید از خود گذشت. اگر انسان بتواند از محدودیتهای خود رها شود، به نور و حقیقت میرسد. نویسنده به اهمیت عدم وابستگی به خود و ویران کردن حجابهای ذهنی برای درک اسرار عمیقتر اشاره میکند.
یکی پرسید از شبلی که در راهکه بودت بدرقه اول بهدرگاه؟
هوش مصنوعی: یکی از شبلی سوال کرد که در راه، اولین کسی که تو را بدرقه کرد، چه کسی بود؟
سگی را گفت دیدم بر لب آبکه یک ذره نداشت از تشنگی تاب
هوش مصنوعی: سگی را دیدم که در کنار آب نشسته بود و به قدری تشنه بود که حتی توانایی تحمل یک قطره آب را هم نداشت.
چو دیدی روی خود در آب روشنگمان بردی سگی دیگر معیّن
هوش مصنوعی: وقتی که در آب چهرهات را دیدی، شاید فکر کردی که یک سگ دیگر در آنجا وجود دارد.
نخوردی آب از بیم دگر سگبجَستی از لب آن آب در تگ
هوش مصنوعی: تو از ترس دیگران آب نخوردهای، مانند سگی که از لب آب میزند و دور میشود.
چو گشت از تشنگی دل بیقرارشز اندازه برون شد انتظارش
هوش مصنوعی: وقتی دلش از شدت تشنگی بیقراری کرد، انتظارش به اندازهای زیاد شد که دیگر تحملش تمام شد.
بهآب افکند خود را ناگهانیکه تا شد آن سگ دیگر نهانی
هوش مصنوعی: ناگهان خودش را به آب انداخت تا اینکه آن سگ دیگر به طور پنهانی ظاهر نشود.
چو او از پیش چشم خویش برخاستخود او بود آن حجاب، از پیش برخاست
هوش مصنوعی: وقتی او از مقابل چشمانم رفت، خود او بود که آن مانع را کنار زد و از جلوی من رفت.
چو برخاست این چنین روشن حسابمیقینم شد که من خود را حجابم
هوش مصنوعی: وقتی که به این روش مشخص به واقعیت خود واقف شدم، فهمیدم که خودم مانع پیشرفتم هستم.
ز خود فانی شدم، کارم برآمدسگی در راهم اول رهبر آمد
هوش مصنوعی: از خود فاصله گرفتم و در این مسیر، مثل سگی که در مسیرش با رهبرش روبرو میشود، آمادهام تا قدم بردارم.
تو هم از راه چشم خویش برخیزحجاب تو تویی از پیش برخیز
هوش مصنوعی: از طریق چشمانت برخیز و حجاب خود را کنار بگذار، زیرا خودت مانع پیشرفتت هستی.
گرت مویی خودی برجای باشدترا بندی گران بر پای باشد
هوش مصنوعی: اگر در وجود تو چیزی از خودت باقی مانده باشد، آن وقت یک بند سنگین بر پای تو خواهد بود.
ترا آن بِه بُدی ای مرد فرتوتکه از گهواره بردندی بهتابوت
هوش مصنوعی: بهتر بود تو ای مرد ضعیف، که از گهواره به تابوت منتقل شدی، در زمانهای دیگر زندگی میکردی.
ازان موسی ز حق ان پایگه یافتکه از گهواره در تابوت ره یافت
هوش مصنوعی: موسی از حقیقت و رحمت الهی به جایی رسید که از دوران کودکی و نوزادیاش در گهواره تا زمان وفاتش در تابوت، راهی را طی کرد.
حضور او اگر باید مدامتمیا با خود دگر این می نمامت
هوش مصنوعی: اگر قرار است که حضور او را داشته باشی، پس بهتر است که دیگر با خودت این نوشیدنی را نداشته باشی.
میا با خود بیا بیخود ز خود دورکه هست آن بیخودی نورٌ عَلی نور
هوش مصنوعی: نه با خودت بیا و نه از خودت دور شو، زیرا آن بیخودی که در آن هستی، نوری است بر نوری دیگر.
اگر تو بالغ اسرار گردیز یکیک عضو برخوردار گردی
هوش مصنوعی: اگر به راز و رموز بزرگ دست پیدا کنی، به درک و شناخت کامل تمامی اجزای وجودت خواهی رسید.
نه طفی ماندت نه احولی نیزازو گویی وزو بینی همه چیز
هوش مصنوعی: در این دنیا، نه خودت را به آنچه که تو را کنترل میکند، وابسته کن و نه به حالتهای مختلفی که از آن ناشی میشود. میتوانی هم از او بگویی و هم او را ببینی؛ در واقع، همه چیز در دستان تو و در مشاهدهات است.