(۳) حکایت قحط و جواب دادن طاوس
هوش مصنوعی: این متن درباره قحطی و خشکسالی صحبت میکند و تنگ حالی مردم را در شرایطی که باران نمیبارد، بیان میکند. مردم به طاوس مراجعه میکنند و از او دعا میخواهند. طاوس به آنها میگوید که باران به خاطر گناهانشان نمیبارد و این وضعیت طبیعی و قابل تعجب نیست. او همچنین اشاره میکند که انسانها باید از گناهان خود آگاه شوند و اینکه اگر باران نمیبارد، نشانهای از شوم بودن خودشان است. در نهایت، طاوس از مردم میخواهد که از خواب غفلت بیدار شوند و به اصلاح خود بپردازند.
مگر شد آشکارا قحط سالیبه پیش خلق آمد تنگ حالی
هوش مصنوعی: آیا نشانههایی از کمبود و فقر به طور واضح در میان مردم دیده شد؟
سراسیمه جهانی خلقِ محبوسشدند از بهرِ باران پیشِ طاوس
هوش مصنوعی: دنیا به شدت نگران و پریشان شد، مانند افرادی که در زندان هستند، به خاطر بارانی که قرار است ببارد، به سوی طاووسها میشتابند.
که باران مینیاید آشکارادعائی کن زحق در خواه ما را
هوش مصنوعی: باران نمیبارد، پس از خداوند درخواست کن تا ما را به حال خود رها نکند.
پس آنگه گفت طاوس ای عزیزاننگردد ابر بر بیهوده ریزان
هوش مصنوعی: طاوس گفت: ای عزیزان، ابر به طور بیهوده و بدون هدف نمیبارد.
شما را گرچه جز باران طلب نیستاگر باران نمیبارد عجب نیست
هوش مصنوعی: شما فقط انتظار باران را دارید و اگر باران نبارد، جای تعجب نیست.
عجب اینست کز چندین گنه کارنبارد سنگ بر مردم بیکبار
هوش مصنوعی: جالب اینجاست که از میان بسیاری از گنهکاران، هیچکس یکبار هم سنگی بر سر مردم نمیزند.
اگرچه میغ ترک آسمان کردتعجّب گر کنی زان میتوان کرد
هوش مصنوعی: اگرچه ابر آسمان را ترک کرده، اگر به این موضوع دقت کنی، تعجبی نخواهد بود.
که نکشافد زمین از شومی ماخورد ما را ز نامعلومی ما
هوش مصنوعی: زمین به خاطر بدبختیهای ما فاش نمیشود، زیرا ما به خاطر ندانمکاریهایمان آسیب میزنیم.
تو پنداری که ازمردانِ راهیکدامین مرد، سرگردانِ راهی
هوش مصنوعی: تو فکر میکنی که از مردان راه، کدام یک واقعاً در مسیر خود گم شده است؟
چو پندار تو برگیرند از پیشکسی مرده سگی برخیزد از خویش
هوش مصنوعی: وقتی که افکار و تصورات تو از چیزی جدایی بگیرند، مثل این است که کسی به یاد مردهای بیفتد و از درون خود احساس ناراحتی کند.