(۱۰) حکایت بهلول و حلوا و بریان
هوش مصنوعی: داستان بهلول و غالب دربارهی لحظهای است که غالب بر بهلول مسلط میشود و به او غذا میدهد. غالب در حال نوشیدن و شادی است که یکی از حاضران از او میپرسد چرا به کسی غذا نمیدهد. بهلول به او پاسخ میدهد که این طعام از حق است و هر کس باید به آنچه که به او داده میشود راضی باشد. او تأکید میکند که هر چیزی که از سوی خداوند به انسان میرسد، به همان اندازهای که مناسب اوست، مهم است و انسان باید از آن راضی باشد. در واقع، این متن به معانی عمیقتری از قناعت و شناخت خود اشاره دارد.
چو غالب گشت بر بهلول سوداشزُ بَیده داد بریانی و حلواش
هوش مصنوعی: زمانی که غالب بر بهلول پیروز شد، به او غذایی مانند بریان و حلوا داد.
نشست و شاد میخورد، آن یکی گفتکه میندهی کسی را، او برآشفت
هوش مصنوعی: او نشسته بود و شادانه مینوشید. یکی از حاضران گفت که چرا کسی را دعوت نمیکنی. این سخن موجب خشم او شد.
که حق چون این طعامم این زمان دادچگونه این زمان با او توان داد
هوش مصنوعی: حق در این دنیا مانند غذایی است که به من داده شده؛ اینک چگونه میتوانم با او در این زمان ارتباط برقرار کنم؟
ترا هرچ او دهد راضی بدان باشوگر دستت دهد هم داستان باش
هوش مصنوعی: هر چیزی که به تو میدهد، با آن راضی باش و اگر هم دستی بسپارد، با او همداستان شو.
که هر حکت که از پیشان روانستتو نشاسی و درخورد تو آنست
هوش مصنوعی: هر حرکتی که از پیشانی (فکر) برمیآید، تو آن را درک کن و آن را مناسب خود بدان.