(۳) حکایت آن مرد که صدقه بدرویشان میداد
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به تجویز پاکی و خالصی نیت در بخشیدن صدقه اشاره میکند. او میگوید که اگر کسی یقین داشته باشد که بخشش او باید بدون انتظار پاداش یا دیده شدن باشد، در این صورت او واقعاً زنده است. در غیر این صورت، او مانند مردهای به نظر میرسد که فقط در ظواهر زندگی میکند. شعر تأکید میکند که باید به درون خود نگاه کنیم و نارساییها و کمبودهای خود را بشناسیم تا بتوانیم به زندگی واقعی و حقیقی دست یابیم.
بزرگی گفت پر شوقست جانمکه شد عمری که من دربندِ آنم
هوش مصنوعی: یک شخصیت بزرگ اظهار میکند که روحش با شوق و اشتیاقی عمیق درگیر است، چرا که او برای مدت طولانی به چیزی وابسته و درگیر بوده است.
که از من صدقهای برسد به درویشکه آن صدقه نبیند کس کم و بیش
هوش مصنوعی: از من چیزی به درویش میرسد که هیچکس نه آن را کم میبیند و نه زیاد.
چو رفتهست این دقیقه بر زبانشچنین گفتهست هاتف آن زمانش
هوش مصنوعی: وقتی این لحظه بر زبانش جاری شده، آن صدا در آن زمان چنین گفته است.
که تو باید اگر صاحب یقینیکه آن صدقه که بخشیدی نه بینی
هوش مصنوعی: اگر به راستی مطمئن هستی که صدقهای که دادهای را نمیبینی، باید به این آگاهی برسی که نباید به آن وابسته باشی.
تو همچون مُردهٔ بد مینمائیکه خود را مُرده و زنده بلائی
هوش مصنوعی: تو مثل کسی به نظر میرسی که در حالت مرگ است، اما در واقع خود را در میان زندگی و مرگ میکنی.
نخواهی زندگانی گر بدانیکه مردن بهترت زین زندگانی
هوش مصنوعی: اگر بدانید که مرگ بهتر از زندگی است، هرگز زندگی را نخواهید خواست.
اگر تو پیش دان و پیش بینیهمه کم کاستی خویش بینی
هوش مصنوعی: اگر تو توانایی و دانش کافی داشته باشی، در آن صورت میتوانی نقصها و کمبودهای خود را بهتر ببینی و درک کنی.