(۷) حکایت آن درویش که آرزوی طوفان کرد
هوش مصنوعی: شخصی از یک فرد گستاخ میپرسد که آرزوی او چیست. او پاسخ میدهد که خواهان طوفانی است که تمام آثار و وجود خلق را از بین ببرد تا آنها از بدعت و شرک رهایی یابند. او معتقد است بهتر است که این عالم وجود نداشته باشد اگر مردم در پی حقیقت نیستند. دیگران به او هشدار میدهند که اگر طوفان بهوجود آید، خودش نیز نابود میشود. او در پاسخ میگوید که این طوفان باید به نفع او باشد و هلاک خود نباید بیهوده باشد. او تأکید میکند که نابودی خود بدون هدف خوب نیست و اگر معشوق چیزی را به او بدهد، آنچه از او میآید لایق بوده و ارزشمند است. در نهایت، او میگوید که عشق و ارتباط با معشوق ارزشمندتر از هر چیز دیگری است.
یکی پرسید ازان گستاخ درگاهکه هان چیست آرزوی تو درین راه
هوش مصنوعی: یک نفر از آن شخص بیشرم درگاه پرسید که چه آرزویی داری در این مسیر؟
چنین گفت او که طوفانیم بایدکه خلق این جهان را در رباید
هوش مصنوعی: او میگوید ما باید طوفانی باشیم که بتوانیم مردم این دنیا را به خود جذب کنیم.
نماند از وجود خلق آثارشود فانی دِیَار و دَیر و دَیّار
هوش مصنوعی: هیچ نشانی از آثار و وجود انسانها باقی نمیماند، روزی میآید که خانهها، معابد و ساکنان آنها نیز از بین میروند.
که تا این خلق در پندار مشغولشوند از بدعت و از شرک معزول
هوش مصنوعی: تا زمانی که مردم در افکار خود درگیر شوند و از نوآوریهای نادرست و شرک دور شوند.
که چون پروای حق یک دم ندارندهمان بهتر که این عالم ندارند
هوش مصنوعی: افرادی که لحظهای هم دغدغه حقیقت را ندارند، بهتر است که این دنیا را نداشته باشند.
بدو گفتند اگر طوفان درآیدجهان بر خلقِ سرگردان سرآید
هوش مصنوعی: به او گفتند اگر طوفانی بیاید، جهان بر افرادی که در سردرگمی به سر میبرند، به پایان خواهد رسید.
اگر فانی شوند اهل زمانهتو هم فانی شوی اندر میانه
هوش مصنوعی: اگر افراد زمانهات از بین بروند، تو هم در این میان از بین میروی.
چنین گفت او که طوفان سود ماراستهلاک خویش اوّل بایدم خواست
هوش مصنوعی: او گفت که طوفان باعث گمراهی ماست و برای جلوگیری از نابودی خودمان باید ابتدا خواستههایمان را مشخص کنیم.
که این طوفان اگر گردد درستمهلاک خویشتن باید نخستم
هوش مصنوعی: اگر این طوفان به سراغ من بیاید، باید خودم را نابود کنم و در برابر آن مقاومت نکنم.
بدو گفتند رَو رَو حیلهٔ سازتن خود را بدریائی درانداز
هوش مصنوعی: به او گفتند که برو، خود را در کارهای حیلهگری مشغول نکن و تن خود را مانند ماهی به دریا انداز.
که تا از هستی خود رسته گردیمگر با آرزو پیوسته گردی
هوش مصنوعی: برای اینکه از قید و بندهای وجود خود رها شوی، باید به آرزوها و امیدهایت چنگ زنی و به آنها وابسته باشی.
چنین گفت او که بس روشن بوَد آنکه هرچ از من بود چون من بود آن
هوش مصنوعی: او گفت که آنچه از من است به روشنی نشان میدهد که هر چیزی که هست، شبیه من است.
هلاک خود بخود کردن نه نیکوستمگر عزم هلاک من کند دوست
هوش مصنوعی: خودکشی و نابود کردن خود کار خوبی نیست، جز اینکه عزیزم بخواهد که من را نابود کند.
ز معشوق آنچه آید لایق آیدکه تاوانست هرچ از عاشق آید
هوش مصنوعی: هر چیزی که از معشوق صادر میشود، شایسته و مناسب است و میتواند هر چیزی که از عاشق برآید را جبران کند.
اگر معشوق بفروشد وگر نهازو زیباست از هر کس دگر نه
هوش مصنوعی: اگر معشوق محبتش را ندهد و به دیگران بپردازد، باز هم زیبایی او از هر کس دیگر بیشتر است.
اگر بفروشدت صد بار دلدارتو هردم بیشی از جانش خریدار
هوش مصنوعی: اگر دلبرت تو را صد بار بفروشد، باز هم هر روز بیشتر از جانش به تو عشق میورزد.