(۶) حکایت حکیم با ذوالقرنین
هوش مصنوعی: در این متن، حکیمی به ذوالقرنین (سکندر) نصیحت میکند که هرچند او توانسته نصف زمین را فتح کند، اما در تلاش برای تصاحب بیشتر، در واقع درگیر آشوب و پریشانی شده است. او به سکندر یادآور میشود که زندگی در دنیا مانند ساختن کاخ است که در نهایت به ویرانی ختم خواهد شد و هیچ چیزی در این دنیا ثابت نیست. حکیم به او میگوید که اگرچه او مقام و سلطنت را کسب کرده، اما آرامش واقعی در این داراییها نیست و همگان در نهایت به ویرانی میرسند. او باید از تلاشهای بیهودهاش دست بکشد و به جای دلشاد شدن از ثروت و قدرت، به واقعیت جاندگی و ناپایداری دنیا توجه کند.
حکیمی دید ذوالقرنین در راهبذوالقرنین گفت آن مردِ درگاه
هوش مصنوعی: حکیمی در مسیر به ذوالقرنین برخورد کرد و به او گفت که آن مرد در درگاهش حضور دارد.
که آخر گرد عالم چند گَردیکه عالم جمله پُر آشوب کردی
هوش مصنوعی: در نهایت، تمام این دنیای پرهیاهو و شلوغی چقدر به خاطر دلیلی ساده و بیاهمیت به هم ریخته است.
سکندر گفت نیمی از اقالیمنهادم راست باقی ماند یک نیم
هوش مصنوعی: سکندر گفت که نیمی از سرزمینها را زیر سلطه درآوردهام و تنها نیمی دیگر باقی مانده است.
کنون من میروم عزم من این راستکه تا آن نیمهٔ دیگر کنم راست
هوش مصنوعی: اکنون من میروم و هدفم این است که تا نیمهی دیگر را درست کنم.
حکیمش گفت نیست این داد دادنترا رگ راست میباید نهادن
هوش مصنوعی: حکیم به او گفت که این رفتار تو، که داد و فریاد میزنی، درست نیست. باید احساسات و هیجانات خود را تحت کنترل قرار دهی و در یک مسیر درست و منطقی حرکت کنی.
چو میدانی که بر میبایدت خاستبنه رگ راست، چون عالم نهی راست؟
هوش مصنوعی: وقتی میدانی که باید به پا خیزید، درست عمل کن و راست بایست. چرا در جاهایی که علم و دانش به تو اجازه میدهد، درست رفتار نمیکنی؟
که تو گر فی المَثَل شیر نبردیچو راه گور گیری مور گردی
هوش مصنوعی: اگر تو در میدان جنگ مانند شیر دلیر نباشی، و در شرایط سخت گریزی به مانند مور که از زیر پا فرار میکند، خواهی شد.
چو در دنیا ترا اندک قرارستولی درگور سالی صد هزارست
هوش مصنوعی: در این دنیا ممکن است زندگیات کوتاه یا اندک باشد، اما در زندگی پس از مرگ، سالها و حتی به اندازهی صدها هزار سال تجربه و ماندگاری وجود دارد.
بدنیا در چرا کاشانه سازیکه هم در گور به گر خانه سازی
هوش مصنوعی: در دنیا خانهای برای خود بساز که وقتی به گور رفتی، همچنان در آنجا آرامش داشته باشی.
چو کِسری گر کنی طاق دلارامز کَسری جبر نپذیرد سر انجام
هوش مصنوعی: اگر تو بتوانی طاق دلنشینی بسازی، هیچ کسری نمیتواند به سرنوشت تو تسلطی داشته باشد.
نمیبینی که اینها کاخترانندچه گر بر فرقِ گردون خانه دانند
هوش مصنوعی: نمیدانی که اینها در واقع بزرگان و محترمان هستند، حتی اگر بر بالای آسمان به منزلت برسند.
همه سرگشته میگردند در سوزازین خانه بدان خانه شب و روز؟
هوش مصنوعی: همه در حال گشت و گذار و سردرگمی هستند، در حالی که از این خانه به آن خانه میروند و در این حال، روز و شب برایشان یکسان شده است.
چو میبینند کان جز دامشان نیستدمی در خانهٔ آرامشان نیست
هوش مصنوعی: زمانی که میبینند که غیر از دام خودشان چیزی وجود ندارد، هیچ لحظهای در خانهی آرامششان آرامش نخواهند داشت.
اگرچه شاهِ عالی ذات گردندولی در خانهٔ هم مات گردند
هوش مصنوعی: اگرچه پادشاهان بزرگ و والامقام شوند، اما در خانههایشان هم گاهی دچار ناتوانی و شکست میشوند.
تو هم گر خانهٔ سازی درین راهدرو میری چو کِرم پیله ناگاه
هوش مصنوعی: اگر تو هم در این مسیر خانهای بسازی، ناگهان مانند کرمی که در پیله است، به درون آن خواهی رفت.
بسی بارست ای دیوانه بر توفرود آید بآخر خانه بر تو
هوش مصنوعی: بسیار بارش خواهد بود، ای دیوانه، که در نهایت بر تو نازل میشود.
مشو دلشاد از کاشانهٔ خویشمکن دل تنگ از ویرانهٔ خویش
هوش مصنوعی: از خانه و جایگاه خود زیاد خوشحال نشو، و از ویرانی و خراب بودن آنجا نیز ناراحت نباش.
که نه دلتنگ مانی تو نه شادیکه هم این بگذرد هم آن چو بادی
هوش مصنوعی: نه تو نگران میشوی و نه خوشحال، چون هر دو حالتی که داری، بالاخره مثل نسیمی میگذرد.