(۱۲) حکایت سلطان محمود با پیرزن
هوش مصنوعی: در این بخش از شعر، داستانی دربارهٔ محمود و یک پیرزن گدا بیان شده است. محمود در حال عبور از لشکرش، با پیرزنی مواجه میشود که انبانی بر دوش دارد و به سمت آسیاب میرود. پیرزن به محمود میگوید که اگر زور و قدرتی در تو نیست، پس باید انبان را به من بدهی تا با توانمندی بیشتری ادامه دهم. او به محمود هشدار میدهد که اگر امروز به او کمک نکند، ممکن است فردا هم کمکی از او نبیند.
پیرزن که خالی از جود و احسان او را میبیند، با بیانی حکیمانه به او یادآوری میکند که وفا و کرامت انسانی باید در رفتارها نشان داده شود. محمود از سخنان پیرزن متاثر میشود و تصمیم میگیرد به او کمک کند. در نتیجه، او از درس وفا و کرامت پیرزن بهرهبرداری میکند و به یاد میآورد که انسان باید از گدایی و احسان آموخت.
به طور کلی، این شعر به موضوع وفا، کرامت انسانی و اهمیت احسان و یاری به دیگران پرداخته است.
مگر یک روز محمود نکو رویز لشکر اوفتاده بود یک سوی
هوش مصنوعی: روزی محمود با چهرهای نیکو، از لشکرش به گوشهای افتاده بود.
بره در پیشش آمد پیرزالیعصائی چون الف قدّی چو دالی
هوش مصنوعی: یک بره به پیش آن پیرزن آمد که عصایی در دست داشت، عصایش به قد و قوارهی دالی بزرگ بود.
یکی انبان بگردن برنهادهکه سوی آسیا میشد پیاده
هوش مصنوعی: یک نفر کیسهای بر دوش دارد و به سوی آسیاب میرود به صورت پیاده.
شهش گفتا چو در تو زور و تگ نیستکه در انبان رگست و در تو رگ نیست
هوش مصنوعی: تو که قدرت و توانایی کافی نداری، مانند کیسهای هستی که در آن فقط رگهایی وجود دارد، اما خودت هیچگونه رگ و نیرویی نداری.
بیار انبان چو سر محکم ببستیبه پیش اسبِ من نِه باز رستی
هوش مصنوعی: کیسهات را بیاور و محکم ببند؛ چونکه به سمت اسب من بروی، دیگر نمیتوانی برگردی.
نهاد آن پیرزن انبانش در پیشچو بادی شد روان یک رانش از پیش
هوش مصنوعی: آن پیرزن بار و بنهاش را جلو گذاشت و مانند بادی که میوزد، یکی از پاهایش را از جلو برداشت.
چو پیشی یافت اسب شاه ازان زالزبان بگشاد وشه را گفت در حال
هوش مصنوعی: وقتی که اسب شاه از زال پیشی گرفت، زبانش را به صحبت باز کرد و در آن لحظه با شاه سخن گفت.
که گر با من نه اِستی ای شه امروزنه اِستم با تو من فردا در آن سوز
هوش مصنوعی: اگر امروز با من نیستی، ای پادشاه، بدان که فردا نیز من با تو نخواهم بود و این موضوع برای من دردناک است.
چو اَبرَش گرم کردی در دویدنکه در گرد تو می نتوان رسیدن
هوش مصنوعی: وقتی که او را به دویدن تشویق میکنی، مانند ابری میشود که به سرعت حرکت میکند و دیگران نمیتوانند به او برسند.
اگر فردا بسی مرکب بتازیتو هم در گردِ من نرسی چه سازی
هوش مصنوعی: اگر فردا با سرعت تمام به جلو بروی، اما باز هم به من نرسی، چه کار خواهی کرد؟
مکن امروز این تعجیل ای شاهکه تا فردا بهم باشیم در راه
هوش مصنوعی: ای شاه، امروز هرگز عجله نکن، زیرا ممکن است فردا در مسیر همدیگر باشیم.
شه از گفتارِ آن زن خون فشان شدعنان برتافت با او هم عنان شد
هوش مصنوعی: پس از شنیدن سخنان آن زن، وجود شاه به شدت تحت تاثیر قرار گرفت و احساساتی عمیق در او برانگیخته شد، به طوری که کنترل خود را از دست داد و به او نزدیکتر شد.
اگر درس وفا تعلیق داریچو محمودت دهد توفیق یاری
هوش مصنوعی: اگر در وفا و صداقت مهارت داری، زمانی که محمود به تو کمک میکند، شکرگزار او باش.
کَرَم اینست و عهد این و وفا ایننکوکاری و تسلیم و رضا این
هوش مصنوعی: این نیکوکاری و مهربانی است که شامل پیمان و وفا میشود و تسلیم و رضایت نیز جزو آن است.
اگر زین نافه هرگز بوی بردیز نُه چوگانِ گردون گوی بردی
هوش مصنوعی: اگر از این گل خوشبو هیچگاه بویی نگیری، مانند آن است که از نه چرخش دنیا هم هیچ بهرهای نخواهی داشت.
وگر نه اوفتادی در ندامتکه هرگز برنخیزی تا قیامت
هوش مصنوعی: اگر احتیاط نکنی و افراط کنی، در افسوس و پشیمانی غرق خواهی شد و تا همیشه نمیتوانی از آن بیرون بیایی.
تو ای مرد گدا احسان درآموزگدائی از چینن سلطان درآموز
هوش مصنوعی: ای مرد گدا، یاد بگیر که نیکوکار بودن و کمک به دیگران را یاد بگیری، نه اینکه فقط به گدایی از چنین پادشاهی دلخوش باشی.