(۴) حکایت جواب آن شوریده حال در کار جهان
هوش مصنوعی: شخصی از یک شوریدهدل پرسید که این دنیا را چگونه میبینی. او پاسخ داد که این جهان پر از غم و رنج است و مانند نطق شطرنجی است که گاهی زیبایی دارد و گاهی بینظمی. برخی از انسانها از خانههای خود به بیرون برده میشوند و برخی دیگر به خانههای جدیدی وارد میشوند. این روند ادامه دارد تا زمانی که مردم متوجه شوند که این بازی دنیا فانی و بیارزش است. او به افراد توصیه میکند که مانند یک پرنده آزاد شوند و از این دنیای پر از سرگرمیهای کودکانه جدا شوند.
یکی پرسید آن شوریدهجان راکه چون میبینی این کار جهان را
هوش مصنوعی: یکی از افراد از آن انسان دیوانه پرسید که چطور میبینی و درک میکنی این دنیای پر از تغییرات و پیچیدگیها را؟
چنین گفت این جهان پُر غم و رنجبه عینه آیدم چون نطعِ شطرنج
هوش مصنوعی: این دنیا پر از غم و درد است، انگار که من در میان یک بازی شطرنج قرار دارم و تمام چهرهها و حرکات را به وضوح میبینم.
گهی آرایشی بیند بصف درگهی بر هم زنندش چون دو صفدر
هوش مصنوعی: گاهی کسی را در لباس زیبا میبیند و گاهی هم او را به هم میزند و در هم میآمیزد، مانند دو سردار که در میدان نبرد به هم میزنند.
یکی را میبرند از خانهٔ خویشدگر را مینهند آن خانه در پیش
هوش مصنوعی: یک نفر را از خانهاش میبرند و دیگری را در همان خانه قرار میدهند.
گهی بر شه درآیند از حوالیبه صد زاری کنندش خانه خالی
هوش مصنوعی: گاهی از اطراف به درون شهر میآیند و به شدت از او خواهش میکنند که خانهاش خالی باشد.
چنین پیوسته تا آنگه که دانندکه این نطع مزخرف برفشانند
هوش مصنوعی: تا زمانی که بدانند این نمایش بیارزش است، همچنان به این روند ادامه خواهند داد.
چنان لهو و لعب کردست مغرورشدی مشغولِ مال و ملک و منشور
هوش مصنوعی: به قدری در خوشگذرانی و بازی غرق شدهای که فریب خوردهای و تمام وقتت را صرف ثروت، املاک و مقام خود کردهای.
تو شهبازی، گشاده کن پر و بالبپر زین دامگاه لعب اطفال
هوش مصنوعی: تو مانند یک شاهین هستی، پر و بال خود را باز کن و از این زمین بازی بچهها پرواز کن.