(۹) حکایت آن پیر که خواست که او را میان دو گورستان دفن کنند
هوش مصنوعی: در این شعر، شیخی در پایان عمرش به فکر مکان دفن خود میافتد و از دیگران میخواهد که به او کمک کنند. او با اشاره به نداشتن ایمان و نور مسلمانی، اظهار میکند که نمیخواهد در قبرستان مسلمانان یا یهودیان دفن شود؛ چون از هر دو گروه دور است. او در جستجوی مکانی است که در میان این دو گروه قرار بگیرد و به نوعی نشاندهنده سردرگمی و تردید اوست. همچنین، او به چالشهای روحی و معنوی اشاره میکند که در مسیر زندگی و ایمانش با آن مواجه بوده و بر این نکته تأکید دارد که بسیاری از دلها در این راه دچار درد و غم هستند، اما هیچکس از حقیقت آن آگاه نیست. در نهایت، او به نور ایمان و اهمیت آن در زندگی اشاره میکند.
چو بود آن شیخ سالی شصت هفتادز بعد آن مگر در نزع افتاد
هوش مصنوعی: وقتی آن شیخ به سن شصت یا هفتاد سالگی رسید، بعد از آن فقط ممکن بود که در حالتی از ضعف و ناتوانی باشد.
یکی گفت «ای بدان عالم قدمزنکجا دفنت کنم؟ جایی رقم زن»
هوش مصنوعی: شخصی به عالم گفت: «ای دانشمند، قدم بزن تا بگویم کجا تو را دفن کنم؟ جایی را مشخص کن.»
چنین گفت او که من شوریدهایماننخواهم در بر ِ جمعی مسلمان
هوش مصنوعی: او میگوید که من کسی هستم دچار شورو حالی شدید و نمیخواهم در جمع مسلمانان قرار بگیرم.
چو من نور مسلمانان ندارمبه گورستان دین داران چه کارم؟
هوش مصنوعی: من مانند نور مسلمانان نیستم، پس در قبرستان کسانی که دین دارند، چه کار دارم؟
نمیخواهم جهودان نیز همبَرکه بیزارست از ایشان پیمبر
هوش مصنوعی: من نمیخواهم که یهودیان همپیمان شوند، چرا که پیامبر از آنها بیزار است.
میان این دو گورستان زمینمبهدست آور که من زان نه، نه زینم
هوش مصنوعی: میان این دو گورستان، زمینی را برای من بهدست بیاور، چرا که من نه از یکیام و نه از دیگری.
مرا نه در مسلمانی قدم بودنه در راه جهودی نیز هم بود
هوش مصنوعی: من نه در دین اسلام قدمی دارم و نه در راه یهودیت.
میان این و آن باید چنین کسکه تا خود حال چون گردد ازین پس
هوش مصنوعی: در بین این دو حالت، باید شخصی وجود داشته باشد که از حال خودش آگاه باشد و بداند که از این به بعد چه تغییراتی در او رخ میدهد.
نرفتی یک قدم این راه آخرکجا بودی تو چندینگاه آخر
هوش مصنوعی: تو حتی یک قدم هم در این راه نرفتی؛ حالا آخرین مقصد کجا بودی وقتی که مدتها در اینجا بودی؟
نداری هیچ کاری کارت آنجاستبه ره بر عقبهٔ بسیارت آنجاست
هوش مصنوعی: تو هیچ کار مفیدی نداری و همه چیزت به گذشتهات وابسته است.
نه چندان عقبه در پیشست آنجاکه هرگز روی انجامست آنجا
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که در جایی که امکانات و شرایط مطلوبی وجود ندارد، امیدی به رسیدن به اهداف و نتایج مطلوب هم نخواهد بود. به عبارت دیگر، نباید انتظار موفقیت داشت زمانی که زمینه لازم برای تحقق آن وجود ندارد.
ازین وادی که در وی بیم جان استاگر خونی شود جان جای آن است
هوش مصنوعی: اگر در این مسیر که خطر جان وجود دارد، خون ریخته شود، جان باید جای آن را بگیرد.
چه دریاییست این در جان پدیدارنه سر پیدا و نه پایان پدیدار
هوش مصنوعی: این درون ما مانند دریا است، وسیع و غیرقابل تصور. نه شروع مشخصی دارد و نه انتهای مشخصی.
هزاران دل اگر خون شد درین راهولی زان جمله جانی نیست آگاه
هوش مصنوعی: اگر هزاران دل در این مسیر درد و رنج بکشند، اما هیچیک از این دلها از حال و احوال جانآگاه نیستند.
که میداند که هر دل چون چراغی؟چه سودا میپزد در هر دماغی؟
هوش مصنوعی: هر کسی میداند که دل مثل یک چراغ میماند و در هر فکری چه تصورات و آرزوهایی را پرورش میدهد؟
همی هر لحظه غم بیشست ما راازین راهی که در پیشست ما را
هوش مصنوعی: هر لحظه غم و اندوه بیشتری بر ما وارد میشود، با توجه به مسیری که در پیش داریم.
چراغ نورِ ایمان بر سر راهچه سازی گر فرو میرد به ناگاه؟
هوش مصنوعی: اگر چراغ ایمان در مسیر زندگی ناگهان خاموش شود، چه تدبیری باید باندیشی؟