(۱۰) حکایت سفیان ثوری رحمه الله
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زندگی و مرگ سفیان ثوری اشاره میکند و به حالتی که او در آستانه مرگ به سر میبرد، میپردازد. سفیان جوانی با قامت کمان گونه و نیکوست، اما در سنین جوانی، به دلایلی، پشتش خمیده شده است. وقتی از او درباره حالش در زمان مرگ سؤال میشود، او از اضطراب و ناراحتی درونیاش سخن میگوید و اشاره میکند که بیشتر از هر چیز نگران ایمان و سرنوشتش است. او در نهایت به این نتیجه میرسد که به عنوان شاگرد، امیدی به نجات ندارد و از این رو زندگیاش برایش بیمعنا میشود. شاعر سپس به حقیقتهای زندگی و مرگ اشاره میکند و به انسانها توصیه میکند که در جستجوی دانش و حقیقت زندگی کنند و از غم مرگ نترسند، زیرا زندگی باید با علم و اندیشه همراه باشد. در پایان، شاعر به این نکته میرسد که در مواقع سخت، انسانها نباید ناامید شوند و باید به راه راست ایمان داشته باشند.
مگر سُفیان ثوری چون جوان بودز کوژی قامتِ او چون کمان بود
هوش مصنوعی: سفیان ثوری، زمانی که جوان بود، قدش مانند کمان خمیده و ظریف بود.
یکی گفت ای امام آن جهانیچرا پشتت دو تا شد در جوانی؟
هوش مصنوعی: یکی از افراد به امام گفت: ای رهبر جهانیان، چرا در جوانی پشتت خم شده است؟
به صورت وقتِ این پشتِ دوتا نیستکه پشت تو چنین دیدن روا نیست
هوش مصنوعی: به هیچ وجه نمیتوان به پشت سر تو نگریست، زیرا زمان و موقف کنونیام اجازهی این کار را نمیدهد.
چه افتادهست؟ ما را حال برگوینشانی ده، بیانی کن، خبر گوی
هوش مصنوعی: چه اتفاقی افتاده؟ حال ما را بگو، نشانی بده، توضیحی بده، خبری بگو.
چنین گفت او که استادیم بودهستکه دایم راه رفتهست و نمودهست
هوش مصنوعی: او گفت که کسی که همیشه در حال حرکت و پیشرفت بوده، در واقع استاد و ماهر شده است.
چو وقت مرگِ او آمد پدیداربه بالینش شدم میدیدمش زار
هوش مصنوعی: زمانی که مرگ او نزدیک شد، در کنار بسترش حاضر شدم و او را در حالتی نزار و بیحال دیدم.
به غایت اضطرابی در درونشکه میجوشید همچون بحر، خونش
هوش مصنوعی: او در دل خود اضطرابی شدید داشت که مانند دریایی در حال خروش و جوش و خروش بود.
همه جان و دلش پر آتش رشکبه یکیک مژه صدصد دانهٔ اشک
هوش مصنوعی: او تمام وجودش پر از حسادت و آتش است و هر مژهاش مانند دانههای اشک، پر از غم و دلتنگی است.
میان جامه در، لرزیده چون برگدل او را امیدی بر در مرگ
هوش مصنوعی: در دل او همچون برگی که در باد لرزیده، اضطراب و نگرانی وجود دارد و امیدی به پایان زندگی ندارد.
بدو گفتم که شیخا این چه حال است؟زبان بگشاد کهایمان در وبال است
هوش مصنوعی: به او گفتم، ای شیخ، این چه وضعیتی است؟ او شروع به صحبت کرد و گفت که ایمان در تنگنا و فشار قرار دارد.
به پنجه سال در خون گشتهام منکنون از تیغِ مرگ آغشتهام من
هوش مصنوعی: سالهاست که در رنج و سختی زندگی کردهام و اکنون تاثیرات مرگ در وجودم حس میشود.
خطاب آمد که تو مردودِ ماییتو زین در دور شو، ما را نشایی
هوش مصنوعی: پیام میگوید که تو در جمع ما پذیرفته نیستی؛ بنابراین، از اینجا دور شو و به ما ملحق نشو.
چو زو بشنیدم این خود را بکُشتمطراقی زان برون آمد ز پشتم
طراق یا تراق: صدای شکستن و خُرد شدن چیزی مانند چوب.
چو قول او چنان وقتی چنین بودچنین شد پُشت من چون روی این بود
هوش مصنوعی: وقتی وعده او به این شکل بود، نتیجهاش هم اینگونه شد و من مانند پشتگرمی به او احساس کردم.
نصیب اوستادم چون چنین استکجا شاگرد را امید دین است؟
هوش مصنوعی: او استاد را به خاطر این حالت و رفتارهایمان نصیبی نمیدهد؛ پس چگونه میتوانم به شاگرد امیدی به کسب علم و دین داشته باشم؟
چو شد انجامِ اُستاد این درستممن از شاگردی خود دست شستم
هوش مصنوعی: زمانی که آموزش استاد به پایان رسید، من از شاگردی و یادگیری خود دست کشیدم.
چراغی را که ره بر باد باشدنمیدانم که چون آزاد باشد
هوش مصنوعی: چراغی که در معرض باد قرار دارد، نمیدانم چطور میتواند روشن بماند.
چراغ روح تو چون مُرد ناگاهنیابی سوی او یا بوی او راه
هوش مصنوعی: وقتی که چراغ روح تو خاموش شود، ناگهان نمیتوانی به سوی او بروی یا بوی او را حس کنی.
چراغ مُرده را چندانکه جویینیابی هیچ جایی، چند پویی؟
هوش مصنوعی: اگر چراغی خاموش باشد و در جایی پیدا نشود، هر چقدر هم که جستجو کنی، به جایی نخواهی رسید.
چراغ مُرده را ماتم مکن توکه افسوسست هین مشنو سخن تو
هوش مصنوعی: چراغ خاموش را به خاطر آنکه خاموش شده، غمگین نباش و مواظب باش که دیگران را هم تحت تأثیر قرار ندهی.
خنک آن سگ که مر دورست از غمولی بیچاره این فرزندِ آدم
هوش مصنوعی: خوش به حال سگی که از غمها دور است، اما افسوس به حال این انسان که در غم گرفتار است.
ز مردن غم نصیب کس نبودیاگر انگیختن از پس نبودی
هوش مصنوعی: اگر مرگ وجود نداشت و کسی به یاد آن نمیافتاد، هیچکس از غم و اندوه نصیبی نمیبرد.
ازین وادی خاموشان خبر خواهوگر داری خبر زیشان عِبَر خواه
هوش مصنوعی: از این سرزمین بیصدا، خبر بگیر و اگر اطلاعاتی درباره آنها داری، از آن عبرت بگیر.
به دانش زنده شو یکبار آخربمیر ای مردهدل ز اغیار آخر
هوش مصنوعی: ای مردی که قلبت از احساسات دیگران بیخبر است، یک بار با علم و دانش زنده شو و از این زندگی ناامیدکننده خارج شو.
جهودی را که کارش اوفتادهستبه خوان مصطفی راهش گشادهست
هوش مصنوعی: هر کسی که در کار خود دچار مشکل و شکست شده باشد، اگر به درگاه پیامبر اکرم برآید، راهی به سوی رهایی و رفع مشکلش برای او گشوده میشود.
ترا گر نیز کار افتد به زودیدرین معنی نه کمتر از جهودی
هوش مصنوعی: اگر تو هم به مشکلی برخوردی، به زودی در این موضوع کمتر از یک یهودی نخواهی بود.