(۹) حکایت سلطان محمود با مرد دوالک باز
هوش مصنوعی: این شعر با گفتگویی میان دوالک باز (دوالک بازنده) و شهش (شاه) آغاز میشود. شهش به دوالک باز میگوید که در اینجا کسی از او مراقبت میکند و به او اشاره میکند که در چگونگی دوالک بازی خود مراقب باشد. دوالک باز به شهش پاسخ میدهد که بهتر است او در کارهای خود مانند پروانه به دور شمع نچرخد و تشخیص دهد که در این دنیا نمیتوان به خوشی و کمال واقعی رسید. او از شهش میخواهد که به جای این بازیها، به کارهایی پردازد که به کمال و درک واقعی منجر شود و میگوید که در این دنیای بیروح، تنها از بازیهای پاک و درست میتوان به کمال رسید.
مگر محمود با اعزاز میشدبره مردی دوالک باز میشد
هوش مصنوعی: آیا محمود با احترام و افتخار به مقامی دست مییافت که شخصیتش را همچون یک مرد بزرگ و برجسته نمایان کند؟
شهش گفتا که ای طرّار ره زنترا میبیند اینجا چشم دَرمَن
هوش مصنوعی: شهش گفت: ای هنرمند، راه را بگیر و به جلو برو، چشم درد من تو را در اینجا میبیند.
که بنشینی میان خاک در راهدوالک بازی آموزی تو با شاه
هوش مصنوعی: اگر با خاک و در راه بنشینی، دوالک (نوعی بازی) را یاد میگیری، تو حتی با شاه نیز در این بازی توانمندی پیدا میکنی.
دوالک باز گفتش ای جهانداربرَو بنشین چه میخواهی ازین کار
هوش مصنوعی: دوالک به او گفت: ای ruler of the world، برو بنشین و بگو که از این کار چه میخواهی.
نخواهد گشت چون پروانه با شمعدوالک بازی و کوس و عَلَم جمع
هوش مصنوعی: نخواهد بود که مانند پروانه با شمع، به بازی بپردازد و در مراسمها و جشنها شرکت کند.
مجرّد گرد و پس این پیشه میکنوگر نه همچنین اندیشه میکن
هوش مصنوعی: تنها و بینیاز زندگی کن و به کار و شغلت مشغول باش، وگرنه همین فکر و خیال را هم داشته باش.
درین منزل که کس نه دل نه جان یافتکمال از پاک بازی میتوان یافت
هوش مصنوعی: در این جایی که هیچکس نه دل و نه جان آرامش نیافته، میتوان به کمال و زیبایی از صفای دل و رفتار درست دست یافت.