(۱۲) حکایت مجنون و لیلی
هوش مصنوعی: مجنون یک روز در حالتی شاد و سرحال در کنار دیواری نشسته و دربارهٔ لیلی و خود فکر میکند. او ابراز میکند که اگرچه عمرش را در جستوجوی لیلی گذرانده، اکنون به آرامش رسیده و هر دو را در کنار هم میبیند. این تصویر برای او آنقدر خوشایند است که نمیتواند باور کند که در واقعیت نشسته است و از خداوند میخواهد که او را در این شادی و دیدار یاری کند.
مگر یک روز مجنون در نشاطینشسته بود در پیش رباطی
هوش مصنوعی: یک روز مجنون در شادی و سرور نشسته بود و در برابر خانهای باصفا، به تماشا مشغول بود.
یکی دیوار بود از گج ببستهدر آنجا لیلی ومجنون نشسته
هوش مصنوعی: در آن مکان دیواری ساخته شده بود و لیلی و مجنون در کنار هم نشسته بودند.
خوشی میگفت اگر عمری دویدمهم آخر هر دو را با هم بدیدم
هوش مصنوعی: خوشی میگفت که اگر در تمام عمرم با شتاب دویدهام، در نهایت هر دو چیز را همزمان خواهم دید.
مگر در خواب میبینم من اکنوننشسته پیش هم لیلی و مجنون
هوش مصنوعی: آیا من خواب میبینم که هم اکنون لیلی و مجنون کنار هم نشستهاند؟
بهم این هر دو را هرگز که دیدستخدایا در جهان این عز که دیدست؟
هوش مصنوعی: خدايا، در جهان چه نعمتی وجود دارد که کسی هرگز مانند آن را مشاهده نکرده باشد؟