(۱۱) حکایت سلطان محمود و ایاز
هوش مصنوعی: در این شعر، سلطان محمود از ایاز میپرسد که چرا نسبت به دیگران حس حسادت دارد. ایاز جواب میدهد که حسادت او به خاطر سنگی است که در کف پای سلطان است و دلش به خاطر این مقام برمینالد. او بیان میکند که اگر روزی بختش او را یاری کند، سرش را در زیر پای سلطان میگذارد. ایاز معتقد است که در دنیا، اگر کسی با یار خود یک لحظه همدل شود، میتواند از غم خود رهایی یابد. او از رستم و اسفندیار مثال میآورد تا نشان دهد هر چقدر تلاش کنند و به ظاهر خواب و خوراک را ترک کنند، در باطن باید بر اساس صداقت و معرفت پیش بروند و با دوستان خود همدمی پیدا کنند. در نهایت، تأکید میشود که جدایی و دوری طبیعی است و باید از آن ترسی نداشت.
مگر سلطان دین محمود پیروزایاز خویش را پرسید یک روز
هوش مصنوعی: روزی سلطان دین محمود پیروز از ایاز، خادم خود، سوالی کرد.
که از چه رشک آید در جهانتجوابی راست خواهم زین میانت
هوش مصنوعی: از چه چیزی در زندگیات حسادت کنم؟ من پاسخی روشن از میان این همه احساسات و سوالات دارم.
چنین گفت او که در رشکم همه جایازان سنگی که مالی در کف پای
هوش مصنوعی: او گفت که در حسادت من، همه جا از سنگی که در کف پا دارم، احساس درد میکنم.
دلم از رشکِ سنگت میبنالدکه او رخ در کف پای تو مالد
هوش مصنوعی: دل من به خاطر زیبایی و مقام تو غمگین است، چون حتی سنگی که در پای تو قرار دارد، به تو افتخار میکند و خود را به تو میمالد.
اگر هرگز دهد این دولتم دستنهم سر در کف پای تو پیوست
هوش مصنوعی: اگر روزی این ثروت و قدرت به من برسد، همواره سرم تنها در پای تو خواهد بود.
چو رویم در کف پای تو باشدهمیشه روی من جای تو باشد
هوش مصنوعی: هنگامی که به تو نگاه میکنم، همیشه احساس میکنم که تو در قلب و وجود من هستی.
اگر روی ایاز آید ترا جاینهد بر آسمان هفتمین پای
هوش مصنوعی: اگر ایاز به سراغ تو بیاید، جای تو را در آسمان هفتم بر پا خواهد گذاشت.
چو نه سر میخرد یار و نه دستاربطرّاری و دستانش بدست آر
هوش مصنوعی: زمانی که نه سرود شادمانی وجود دارد و نه سراسری در کار است، باید با شجاعت و دلاوری، اقدام کرده و دست به کار شد.
ندیدی آنکه رُستم از گزستانچه با اسفندیاری کرد دستان؟
هوش مصنوعی: آیا ندیدی که رستم، قهرمان بزرگ، با اسفندیار چه کرد؟ او در نبردی میان بهترینها، پیروزی بزرگی به دست آورد.
به باطن هرچه بتوان کرد میکنبظاهر ترک خواب و خورد میکن
هوش مصنوعی: هرچه میتوانی درون خود را درست کن و به ظاهر، خواب و خوراک را ترک کن.
بدستان و بحیلت پیش میروبصدق معرفت بیخویش میرو
هوش مصنوعی: با دستهای خود و با نیرنگ جلو برو، اما با صداقت و آگاهی از خودت پیش نرو.
مگر راهی بدستان بازیابیدمی با همدمی دمساز یابی
هوش مصنوعی: آیا ممکن است راهی برای پیدا کردن لحظهای با همراهی همدل و همزبان وجود داشته باشد؟
اگر با همدمت یک دم بهم تونشانی خویش را، رَستی ز غم تو
هوش مصنوعی: اگر در یک لحظه با رفیقت مرا به یاد آوری، از غم و اندوهت رهایی مییابی.
تو بنگر کو کجا و تو کجائیعجب نبوَد اگر باشد جدائی
هوش مصنوعی: به جایی که تو هستی و جایی که من هستم نگاه کن؛ اگر جدایی وجود داشته باشد، عجبی ندارد.