(۱۱) حکایت آهو که مشک از وی حاصل میشود
هوش مصنوعی: این متن سخنی از استادان پیروز است که دربارهی آهو و سفر روحانی آن سخن میگوید. آهو در روزهای طولانی به دنبال گل خوشبو میگردد و وقتی به پاکی دست مییابد، صبح را با سحرگاه میآورد. زمانی که این زمان بگذرد، روح او به سمت تعالی میرود و مشک از وجودش نمایان میشود، به گونهای که دیگران به دنبال آن میآیند. این تلاشی برای کسب نور حق و جان تازه است. پیام کلی این اثر به تلاش برای دستیابی به نیکی و روشنایی روحانی اشاره دارد و برای رسیدن به این هدف، فقط در طریق دین و الهیات باید عمل کرد. در انتها، شاعر از بیان بیشتر اسرار و مقامات بالاتر خودداری میکند و در انتظار اجازه برای توضیح بیشتر است.
چنین گفتند استادان پیروزکه آهوئیست کاندر چل شبانروز
هوش مصنوعی: استادان پیروز گفتند که در طول شب و روز، مانند آهویی به سرعت و چابکی حرکت میکند.
در منه میخورد خاشاک و خاریگل خوش بوی جوید یک دو باری
هوش مصنوعی: درون من پر از زباله و خار است، اما گل خوشبویی را جستوجو میکند.
چو دارد این چله در پاکی آنگاهسر خود سوی صبح آرد سحرگاه
هوش مصنوعی: وقتی این دوره طولانی در پاکی و خلوص سپری شود، در آن زمان صبح را به سوی خود میکشاند و روز جدیدی را آغاز میکند.
چو آندم بگذرد بر خونِ جانششود از نافِ او نافه روانش
هوش مصنوعی: زمانی که آن لحظه بگذرد، جانش مثل نغمهای از ناف او جاری خواهد شد.
ازان دم مشک ازو آید پدیداروزان دم گرددش خلقی خریدار
هوش مصنوعی: از آن لحظه که مشک از او نمایان شود، مردم برای آن به هر چیز دیگری توجه میکنند و خواهان آن میشوند.
کِه دارد آنچنان دم در جهانیکه خون زو مشک گردد در زمانی؟
هوش مصنوعی: کس را میشناسی که آنچنان نفسی دارد که میتواند به یکباره تغییراتی شگرف ایجاد کند، به طوری که خون او در یک زمان به عطر مشک تبدیل شود؟
چو خونی مشک گردد از دم پاکبوَد ممکن که زو جانی شود خاک
هوش مصنوعی: وقتی که خون مشک شود، از دم پاک به وجود میآید و ممکن است که از این خون روحی به خاک منتقل شود.
بلی چون نورِ حق در جان درآیدتنت حالی برنگ جان برآید
هوش مصنوعی: وقتی که نور حقیقت به درون جان انسان راه یابد، فرد از حالتی بارور و پر انرژی برخوردار میشود و روحش به زندگی و نشاط بیشتری میرسد.
چه گویم، بیش ازین امکان نداردکه جانم بیش ازین فرمان ندارد
هوش مصنوعی: چه بگویم، دیگر نمیتوانم تحمل کنم، زیرا جانم بیشتر از این قدرت ندارد.
اگر تو کیمیا سازی چنین سازولی این کیمیا در راهِ دین باز
هوش مصنوعی: اگر تو کسی هستی که میتوانی معجزهگری کنی، این کار را در راستای دین و برای بهبود و هدایت دیگران انجام بده.
چو نیست این کیمیا در عرش و کرسیز جان خود طلب، دیگر چه پرسی
هوش مصنوعی: اگر این کیمیا در آسمان و تخت الهی وجود ندارد، پس از جان خود طلب کن، دیگر چه چیزی را میخواهی؟
بساز این کیمیاگر مردِ راهیکه جان را کیمیائیست از الهی
هوش مصنوعی: این مرد که در جستجوی حقیقت و معنویت است، میتواند روح را مانند یک کیمیاگر به طلا تبدیل کند، چرا که وجودش از الهام الهی پر شده است.
ورای این ترا اسرار گفتنروا نبوَد مگر بردار گفتن
هوش مصنوعی: فراتر از این، بیان رازها جایز نیست مگر آنکه کسی آماده باشد تا آنها را بشنود و درک کند.
ورای این مقاماتی دگر هستندانم تا کسی را زان خبر هست
هوش مصنوعی: بالاتر از این مقامها، موقعیتهای دیگری وجود دارد که من از آنها خبر ندارم. نمیدانم آیا کسی از آنها آگاه است یا نه.
بخود رفتن بدان راهی ندارمکه جز دستوری آهی ندارم
هوش مصنوعی: من نمیتوانم خود را به آن راه برسانم، زیرا تنها چیزی که دارم یک آه از دل است.
بشرح آن اگر اِذن آید آوازبگویم ورنه اندر پرده بِه راز
هوش مصنوعی: اگر اجازه بدهند، درباره آن موضوع با صدای بلند سخن میگویم، وگرنه این حرفها را در خاموشی و به صورت پنهانی بیان میکنم.