(۱۰) حکایت محمود با شیخ خرقانی
هوش مصنوعی: محمود شاه به دیدار خرقانی میآید و در این ملاقات میان آنها بحثی شکل میگیرد. خرقانی به محمود میگوید که اگرچه تو پادشاهی، اما دل تنگ گدایی و نیازمند هستی. او به محمود یادآوری میکند که با وجود قدرت و ثروت، انسانها باید در پی حقیقت و معرفت باشند و درویشوار زندگی کنند.
خرقانی همچنین به محمود میگوید که اگرچه بخشی از دنیا را در دست دارد، اما باید اعتراف کند که مانند درویشان به نان و آب نیازمند است. این صحبتها بر اندیشههای عمیق درباره خودشناسی و وابستگی انسان به خداوند تأکید دارد. خرقانی به او میآموزد که حقیقت انسان در معرفت و عبودیت خداوند نهفته است و انسان باید از بیغوله عشق و نیازمندیهای خود فراتر برود.
در نهایت، خرقانی بیان میکند که نزدیکی به خداوند مهمتر از ثروت و قدرت دنیوی است و انسان باید در پی خودشناسی و حقیقت برود.
مگر محمود میآمد ز راهیدرآمد پیش خرقانی پگاهی
هوش مصنوعی: مگر محمود از راهی میآمد و صبح زود به نزد خرقانی میرسید.
ولیکن امتحان شیخ را شاهایاز خاص خود را خواند آنگاه
هوش مصنوعی: اما شیخ را آزمود و شاه ایاز را به عنوان فرد خاص خود انتخاب کرد و سپس به او توجه کرد.
لباس خود درو پوشید آن روزکه من جان دارم او شاه دلفروز
هوش مصنوعی: روزهایی که من زندگی و نشاط دارم، او لباس خود را بر تن کرد و به زیبایی درخشید.
ولی چون کرد خرقانی نگاهیبدو گفتا نِه ای جاندار، شاهی
هوش مصنوعی: وقتی خرقانی به او نگاهی کرد، گفت: «تو نمیتوانی به عنوان یک موجود زنده، پادشاهی کنی.»
بیا تا پیش من ای شاه درویشکه حق اکنون ترا کردست فاپیش
هوش مصنوعی: بیا نزد من، ای شاه درویش، زیرا اکنون حق تو را پیش برده است.
تو ای محمود اگرچه پادشائیولیکن دل همی خواهد گدائی
هوش مصنوعی: محمود جان، هرچند که سلطنت میکنی و پادشاهی، اما دل تو همچنان گدایی میخواهد.
همه ملک جهان داری مسلمهمه در دست و این میبایدت هم
هوش مصنوعی: تمام پادشاهی و فرمانروایی جهان به تو تعلق دارد و همه چیز در دست توست، پس باید از این موقعیت بهخوبی استفاده کنی.
چو تو در ملک عالم پادشاهیچو درویشان چرا نان پاره خواهی
هوش مصنوعی: وقتی تو در این جهان نقش پادشاه را داری، چرا باید به خواستههای اندک و ناچیز درویشان فکر کنی؟
نه بینی آنکه محمود ازل بودکه او را نیز گوئی این عمل بود
هوش مصنوعی: آیا نمیبینی که محمود ازل، که ذاتش بینظیر و همیشگی است، از او هم میتوان گفت که کارهایی انجام داده است؟
چو دریاهای بیپایان صفت داشتجهان پُر عارف و پُر معرفت داشت
هوش مصنوعی: جهان همانند دریاهای وسیع و بیپایان است که پر از عارفان و دانشمندان است.
رها کرد آن همه از بهر آدمبرون آمد بدست خلق عالم
هوش مصنوعی: او تمام آنچه را که داشت رها کرد تا به خاطر آدم، به دست مردم این دنیا بیفتد.
بپاکی آن صفت را شد خریداربدست آن صفت آمد پدیدار
هوش مصنوعی: زبان ساده و روشن میتواند به این صورت باشد:
کسی که پاکی و خوبی دارد، به واسطه صفات نیکش مورد توجه و خریداری قرار میگیرد، و همین صفات نیک او را نمایان میسازد.
چو من بیمار گشتم هان چه بودت؟که خود بیمارپرس من نبودت
هوش مصنوعی: وقتی من بیمار شدم، تو چه کردی؟ که خودت حتی از حال من هم نپرسیدی.
چو نان و آب جُستم از در توشدم بی این و بی آن از بر تو
هوش مصنوعی: زمانی که به دنبال نان و آب از در تو آمدم، بینیاز و آزاد از هر چیزی تنها در کنارت قرار گرفتم.
که از تو مال و نفس خود خرم بازکه از تو وام می خواهم زهی راز
هوش مصنوعی: من از تو خوشحالم و خواستهام از تو چیزی است، که میخواهم از تو یاری بگیرم؛ چه راز بزرگی در این درخواست نهفته است.
منم با این همه مشتاقم و دوستاگر مشتاق من باشی تو نیکوست
هوش مصنوعی: من با این همه اشتیاق و محبت نسبت به تو هستم، و اگر تو نیز این اشتیاق را نسبت به من داشته باشی، بسیار خوب خواهد بود.
عزیزا می ندانم کین چه کارستچه درد است این چه عشق است این چه نار است
هوش مصنوعی: عزیزم، نمیدانم این چه حسی است که دارم، چه دردی است که احساس میکنم، این چه نوع عشقی است و این چه آتش و شوقی است که در دل دارم.
باستغنا رُبوبیّت ببایدولیکن در عبودیت بباید
هوش مصنوعی: باید در مقام ربوبیت استقلال و بینیازی را نشان دهیم، اما در مقام بندگی و خضوع باید همواره در نیاز و وابستگی قرار داشته باشیم.
خداوندا قوی کاری است امّاکسی را نیست معلوم این معمّا
هوش مصنوعی: خداوندا، کارهای تو بسیار نیرومند و عظیماند، اما هیچکس نمیتواند راز و رمز آنها را درک کند.
بنی آدم، حقیقت، چون ایاز استکه او را خاص، محمودش لباس است
هوش مصنوعی: انسانها در اصل یا حقیقت خود، شبیه ایاز هستند که در جایگاه خاصی قرار دارد و لباس محمود بر تن او میشود.
در اوّل چون بدادت صورت خویشصفات خویش آرد آخِرَت پیش
هوش مصنوعی: در ابتدا وقتی که تو چهرهات را به دیگران نشان میدهی، در نهایت ویژگیها و صفات واقعیات را خود را بروز میدهی.
گهی نام تو نام خویشتن کردگه اسم خویش اسم ما و من کرد
هوش مصنوعی: گاهی نام تو را به جای نام خود میآورد و گاهی به جای نام خودش، نام ما و من را به کار میبرد.
دگر چون نیست دستوری چه گویمخدا نزدیک و تو دوری، چه گویم
هوش مصنوعی: حال که هیچ دستوری نمیبینم، چه بگویم؟ خدا به من نزدیک است، ولی تو از من دوری، این را نیز چه بگویم؟
بحق تا باخودی ره کی توان بردولی گر بیخودی این پی توان برد
هوش مصنوعی: به درستی که با خودی نمیتوان به جایی رسید، اما اگر از خود بیخود شوی، میتوانی به آن هدف نائل شوی.