(۱) حکایت آن مرد که بر مکتب گذر کرد
هوش مصنوعی: در این شعر، داستان دو کودک روایت میشود که یکی از آنها تصمیم میگیرد برای به دست آوردن «نان خورش» مانند سگ رفتار کند و با این کار به هدف خود برسد. کودک دیگر نان را به تنهایی کافی میداند. معلم، به کودک اول که نقش سگ را بازی میکند، میگوید که اگر زیرک بودی، به نان تنها قناعت میکردی و به این شکل از پایینآمدن به زندگی و وابستهشدن به دیگران در امان میماندی. چهارچوب این شعر بر اهمیت قناعت و خودکفایی تأکید دارد و هشدار میدهد که از پی خواستههای بیپایان رفتن باعث تضعیف انسان میشود. در پایان، نکتهای درباره عدم وابستگی به دنیا و ارزشهای معنوی نیز مطرح میشود.
بزرگی بر یکی مکتب گذر کردمگر ناگه بدو کودک نظر کرد
هوش مصنوعی: یک فرد بزرگوار در حال عبور از کنار یک مکتب بود که ناگهان کودک نگاهی به او انداخت.
یکی را پیش نان و نان خورش بوددگر را نانِ تنها پرورش بود
هوش مصنوعی: یکی برای دیگران و به خاطر دیگران نان و خوراک فراهم میکند، و دیگری به تنهایی تنها نان دارد و زندگیاش را میگذراند.
مگر این یک ازان یک نان خورش خواستکه کارش مینشد بی نان خورش راست
هوش مصنوعی: آیا این شخص از آن یکی نان و خورشت طلب نکرد که بدون نان و خورشت کارش پیش نمیرود؟
دگر یک گفت اگر باشی سگ منکه هم چون سگ زنی تگ بر تگ من
هوش مصنوعی: اگر تو به من بگویی که مثل یک سگ با وفا هستی، من هم به تو میگویم که مثل سگ نسبت به من وفادار باش.
بیابی نان خورش از من وگرنهترا بس نان تنها و دگر نه
هوش مصنوعی: اگر از من نان و خوراکی پیدا نکنی، بهتر است که به تنهایی نانی نداشته باشی و هیچ چیز دیگری هم نداشته باشی.
چو راضی گشت آن کودک بدان کاردوان شد همچو سگ در ره برفتار
هوش مصنوعی: وقتی آن کودک از این کار راضی شد، به سرعت مثل سگی در مسیر حرکت کرد.
نهادش رشته بر گردن که سگ باشببانگ سگ درآی و تیز تگ باش
هوش مصنوعی: او را به زنجیر کشیدهاند تا مثل سگی وفادار به فرمانها پاسخ دهد و همیشه آماده باشد.
چنان کالقصّه فرمودش چنان کردکه تا آن نان خورش بر روی نان کرد
هوش مصنوعی: او به گونهای صحبت کرد که باعث شد تا آن نان خور، نان را بر روی نان دیگر بگذارد.
بزرگ دینش گفت ای خرد کودکاگر تو بودتی در کار زیرک
هوش مصنوعی: بزرگ دین به خرد کودک گفت: اگر تو در این کار باهوش و زیرک بودی، اوضاع اینگونه نبود.
قناعت کردتی بر نان زمانیوزین سگ بودنت بودی امانی
هوش مصنوعی: به سادگی و قناعت زندگی میکردی و به حداقلها راضی بودی، در حالی که با بودن در کنار دیگران، از امنیت و پشتیبانی برخوردار بودی.
بترک نان خورش بایست گفتنکه تا چون سگ نبایستیت رفتن
هوش مصنوعی: باید به فکر نان و نیازهای زندگی بود و سخن از مشکلات را به جای سادگی برگزید؛ زیرا زندگی نباید به حالتی همچون زندگی سگ ادامه یابد.
چو سگ تا کی کنم از پس جهانیبرای جیفهٔ و استخوانی
هوش مصنوعی: چقدر میتوانم مانند سگی به دنبال دنیایی باشم که تنها برای بهدست آوردن یک تکه استخوان و چیزی بیارزش است؟
اگر محمود اخبار عجم رابداد آن پیل واری سه درم را
هوش مصنوعی: اگر محمود اخبار سرزمینهای غیر ایرانی را منتقل کرد، آن گربهسانی که بزرگ و قدرتمند است، سه درم را به ما خواهد داد.
چه کرد آن پیل وارش؟ کم نیرزیدبر شاعر فقاعی هم نیرزید
هوش مصنوعی: آن فیل بزرگ چه کاری انجام داد؟ آیا بر ارزش شاعر فقاعی افزوده شد؟ نه، ارزش او کاهش نیافت.
زهی همّت که شاعر داشت آنگاهکنون بنگر که چون برخاست از راه
هوش مصنوعی: بسیار خوب است که شاعر از همت و اراده بالایی برخوردار بود. اکنون نگاه کن که چگونه از مسیر خود بلند شد و به موفقیت دست یافت.
بحمدالله که در دین بالغم منبدنیا از همه کس فارغم من
هوش مصنوعی: خوشبختانه در دین به حدی استوارم که از دنیا و دغدغههای آن بینیازم.
هر آن چیزی که باید بیش ازان هستچرا یازم بسوی این و آن دست
هوش مصنوعی: هر چیزی که باید داشته باشم، بیش از آن است که اکنون دارم، پس چرا باید دنبالش بروم و به دنبال دیگران باشم؟