(۱۱) مناجات ابراهیم ادهم
هوش مصنوعی: ابراهیم ادهم در شعر خود به دعا و درخواست خود از خداوند اشاره میکند که از او معصوم و بی گناهی را بخواهد. اما او با صدای یک هاتف متوجه میشود که اگر همه انسانها معصوم شوند، از رحمت خداوند محروم خواهند ماند. او احساس میکند که باید در دنیا نگران و بیمناک باشد و از زندگی خود راضی نیست. در نهایت، ابراهیم از زندگی کنونی خود و دردهایش ابراز ناخشنودی میکند و آرزو میکند که اگر خداوند میتواند او را نجات دهد، دیگر در این زندگی نماند.
به پیش کعبه ابراهیم ادهمبحق میگفت کای دارای عالم
هوش مصنوعی: در برابر کعبه ابراهیم، ادهم با تمام وجود میگفت: ای پروردگار عالم، تویی والا و صاحب تمامی هستی.
مرا معصوم خواه و بی گنه دارگناهی کان رود زانم نگه دار
هوش مصنوعی: از من بخواه که معصوم و بیگناه باشم و از من گناهی ببین که تو میدانی و از آن نگهداری کن.
یکی هاتف خطابش کرد آنگاهکه این عصمت که میخواهی تو در راه
هوش مصنوعی: زمانی صدایی به او گفت که آن عصمت و پاکی که تو در طلب آن هستی، در مسیر راه یافتنی است.
همین بودست از من خلق را خواستاگر کار تو و ایشان کنم راست
هوش مصنوعی: این موضوع همیشه بین من و مردم مطرح بوده است که آیا میتوانم به درستی کارهای تو و آنها را انجام دهم.
که تا جمله بهم معصوم مانیدهمه از رحمتم محروم مانید
هوش مصنوعی: تا زمانی که همه شما در گناه هستید و از رحمت من دور شدهاید، در حالت معصومیت باقی نخواهید ماند.
هزاران بحرِ رحمت بی قیاسستولیکن بنده را جای هراسست
هوش مصنوعی: رحمت و بخشش الهی بینهایت و فراوان است، اما برای بندهها، همیشه ترس و نگرانی وجود دارد.
ندارم از جهان جز بیمِ جان منز درد او زبان ترجمان من
هوش مصنوعی: من از دنیا چیزی جز ترس از جانم ندارم و درد او باعث میشود که نتوانم به خوبی حرف بزنم.
چو من از عمر بهبودی ندیدمزیان دیدم ولی سودی ندیدم
هوش مصنوعی: من در طول عمرم هیچ بهبودی نداشتم، فقط آسیب و زیان دیدهام و هیچ سودی نصیبم نشده است.
بمُردن راضیم زین زندگانیاگر بازم رهانی میتوانی
هوش مصنوعی: اگر در این زندگی باقی بمانم، راضی به مرگ هستم. اگر میتوانی مرا از این زندگی رها کنی.
ز سر تا پای من جای نظر نیستکه بروی هر زمان زخمی دگر نیست
هوش مصنوعی: از سر تا پای من هیچ نقطهای برای تماشا نیست، زیرا هر بار که به من نگاه میکنی، زخمی جدید به من وارد میشود.