(۱۲) حکایت رندی که از دکانی چیزی میخواست
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف حال و روز رند و بیپناهی میپردازد که در دکان مردی ایستاده و خواستهای دارد. دکاندار به او میگوید که زمانی به او چیزی نخواهد داد که او درد و زخم خود را نشان ندهد. رند به او میگوید که او پر از زخم است و هیچ جایی بدون زخم ندارد. او به درد و رنج خود اشاره میکند و خواستهاش را از دکاندار بیان میکند و احساس میکند که از عذابهای روحی و جسمی رنج میبرد. در انتها، شاعر از خدا خواسته که او را از این درد و زندان دل آزاد کند و به او نور و آشنایی ابدی ببخشد. احساس جراحت و لزوم نجات از غم و درد، موضوعات اصلی شعر را تشکیل میدهند.
یکی رندی میان داغ و دردیستاده بود بر دکان مردی
هوش مصنوعی: یک آدم مکار و هوشیار در میان دردها و مشکلات، در کنار مردی که کسب و کار دارد، ایستاده بود.
ازو میخواست چیزی، می ندادشبسی بر پیش دکان ایستادش
هوش مصنوعی: شخصی از کسی چیزی خواسته بود، اما او به او نمیداد. بنابراین، آن شخص مدت زیادی در مقابل دکان ایستاد.
زبان بگشاد دکاندار پر پیچکه تا تو زخم نکنی ندهمت هیچ
هوش مصنوعی: دکاندار با زبانی نرم و پیچیده سخن گفت و گفت که اگر تو آسیبی به من نزنید، چیزی به تو نخواهم داد.
چو کردی زخم، از من نقد میجویوگر نه همچنین میباش و میگوی
هوش مصنوعی: اگر به من آسیب برسانی، از من انتقاد میکنی وگرنه همچنان به همین صورت بمان و حرفهای خود را بزن.
برهنه کرد رند اندام حالیبدو گفتا نگه کن از حوالی
هوش مصنوعی: شخصی با اندامی برهنه در حالتی نامناسب ایستاده است و به او میگوید نگاهی به اطراف بینداز.
اگر بر من ز سر درگیر تا پایتوانی دید بی صد زخم یک جای
هوش مصنوعی: اگر بتوانی از سر تا پا به من توجه کنی، هیچگونه زخم و ناراحتی را در یک جا نخواهی دید.
بگو کانجایگه زخمی رسانمکه بی صد زخم جائی میندانم
هوش مصنوعی: بگو آنجا که زخمی ایجاد کردهام، هیچ جایی بدون زخم نیست.
اگر بی زخم هستم جایگاهینباشد چشم زخم از تو گناهی
هوش مصنوعی: اگر من آسیبی ندیدهام، پس جایی برای حسادت و آسیب از سوی تو وجود ندارد و این خطا از تو نیست.
چو نیست از پای تا سر بی جراحتبده چیزی که یابم از تو راحت
هوش مصنوعی: اگر نبودم از سر تا پا زخمی، چیزی به من بده که از تو آرامش بیابم.
تنم چون جمله مجروحست اکنونازین پس نوبة روحست اکنون
هوش مصنوعی: بدن من اکنون به شدت آسیبدیده است و حالا نوبت روح من است که بیدار شود.
خدایا من چو آن رند گدایمکه بر تن نیست بی صد زخم جایم
هوش مصنوعی: خدایا، من مانند آن یار زخمخوردهای هستم که بدنهاش پر از آسیب و جراحت است، اما همواره در جستجوی روزنهای برای امید و کمک هستم.
ز سر تا پای من چندان که جوئیجراحت پُر بوَد چندان که گوئی
هوش مصنوعی: بیت اشاره دارد به این که هر جا از وجود من را بررسی کنی، جراحت و زخمهای زیادی مییابی که پر از بوی درد و رنج هستند. به نوعی نشان دهندهی تجربههای سخت و تلخ در زندگی است که هر قسمت از وجودم را تحت تأثیر قرار داده است.
دمی هرگز براحت برنیارمکه سر از صد جراحت بر نیارم
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانم به راحتی نفس بکشم، زیرا با هر نفس به یاد دردهای فراوانی هستم که در درونم دارم.
دمی گر صد جراحت مینیابمز عمر خویش راحت مینیابم
هوش مصنوعی: اگرچه در زندگی بارها با درد و رنج مواجه میشوم، اما اگر لحظهای از آرامش و راحتی بیابم، برای من کافی است.
اگر خود پای تا سر عین دردمز دردی کافرم گر سیر گردم
هوش مصنوعی: اگر تمام وجودم از درد پر شده باشد و در آتش آن بسوزم، حتی اگر به کمال برسم و به آرامش برسم، باز هم به درد و رنج خود میاندیشم و از آن رهایی نمییابم.
غم تو بایدم از عالم توندارم غم چو من دارم غم تو
هوش مصنوعی: باید بگویم که از هیچ چیز در این دنیا ناراحت نیستم، چون غم تو را در دل دارم.
دریغا جان ندارم صد هزارانکه در پای غمت ریزم چو باران
هوش مصنوعی: ای کاش جانم را داشتم تا هزاران بار آن را در پای غمت بریزم مانند بارانی که بر زمین میبارد.
چو حرف ها و هو آید بگوشمهمه در ها و هو و در خروشم
هوش مصنوعی: زمانی که صحبتها و صداها به گوشم میرسند، همه چیز را از سر و صدا و هیاهو میشنوم.
ترا دیدم خودی خود ستُردمبتو زنده شدم وز خویش مُردم
هوش مصنوعی: وقتی تو را دیدم، خودم را نادیده گرفتم و با تو زندگی را آغاز کردم و از هویتم فاصله گرفتم.
اگردایم چنین باشم کمالستوگر با خویشتن رفتم زوالست
هوش مصنوعی: اگر همیشه به همین حال که هستم ادامه دهم، به کمال میرسم، اما اگر با خودم به غیر از این رفتار کنم، به زوال و نابودی کشیده میشوم.
خدایا دست این شوریده دل گیرخلاصم ده ازین زندان دلگیر
هوش مصنوعی: خدایا، به من کمک کن و مرا از این وضعیت غمانگیز و دلگیر نجات بده.
در آن ساعت که جان آید بحلقمنماند هیچ امیدی بخلقم
هوش مصنوعی: در آن لحظه که جانم به گلوی من میآید، هیچ امیدی به زندگی و وجودم باقی نمیماند.
تنم را روشنائی لحد بخشدلم را آشنائی ابد بخش
هوش مصنوعی: بدنم را نور قبر بده و دل مرا به آشنایی جاودان برسان.
چو زایل گردد این مُلک وجودممکن بی بهره از دریای جودم
هوش مصنوعی: وقتی که هستی من زائل شود، از دریای بخشش من بهرهمند نخواهی شد.