بخش ۲ - الحکایه و التمثیل
هوش مصنوعی: در این شعر، داستانی روایت میشود که یک غلام در زمان هجوم سپاهی به سرای شاه، به شاه میگوید که باید از غارت کردن بپرهیزد، چون سودی به حالش ندارد. شاه در پاسخ میفرماید که برای او تنها وجود خود غلام ارزشمند است و هر چیز دیگری بیاهمیت است. او حتی میگوید که اگر از غلام دور شود، خود را بیچیز میبیند و به دنبال اوست. شاه تأکید میکند که عشق به غلام و ارتباط معنوی با او بیشتر از هر ثروتی در دو جهان ارزش دارد. او به غلام میگوید که باید خود را فراموش کند و در حق فرو رود. در نهایت، اشاره به لذتهای معنوی و برتری آنها بر دنیای مادی میشود. غرض کلی شعر تأکید بر اهمیت عشق و ارتباط معنوی به جای وابستگی به مال و ثروتهای دنیوی است.
سرای خود به غارت داد شاهیدرافتادند غارت را سپاهی
هوش مصنوعی: شاهی به خانه و زندگیاش آسیب رساند و آن را به غارت برد، و سپاهیان نیز به قهر و غارت به میدان آمدند.
غلامی پیش شاه ایستاد بر پایدر آن غارت نمیجنبید از جای
هوش مصنوعی: یک غلام در برابر شاه ایستاده و در حالی که در حال نهب و غارت است، از جایش تکان نمیخورد.
یکی گفتش که غارت کن زمانیکه گر سودی بود نبود زیانی
هوش مصنوعی: یکی گفت که اگر به نفع تو باشد، نباید نگران ضرر از انجام کار باشی.
بخندید او که این بر من حرامستکه روی شاه سود من تمامست
هوش مصنوعی: او میخندد، در حالی که من حق ندارم به او لبخند بزنم، چون نگاه کردن به چهرهی شاه برای من کاملاً سودآور است.
مرا در روی شه کردن نگاهیبسی خوشتر که از مه تا به ماهی
هوش مصنوعی: نگاهی که تو به من میاندازی، برایم بسی دلپذیرتر است از حضور ماه در آسمان.
دل شه گشت خرم زان یگانهجواهر خواست حالی از خزانه
هوش مصنوعی: دل شاه خوشحال و شاداب شد زیرا به دنیای نایاب و ارزشمندی فکر میکرد که از خزانهاش میخواهد.
بسی جوهر به اعزاز و نکو داشتبدست خویشتن در پیش او داشت
هوش مصنوعی: بسیاری از چیزهای ارزشمند و با کیفیت را به خاطر خود و به احترام او نگهداشته است.
که برگیر آنچ میخواهی ترا بادکه کردی ای گرامی جان من شاد
هوش مصنوعی: هر چه میخواهی، بگیر؛ تو که باعث شادی جان من هستی، ای عزیز.
غلامش دست خود بگشاد از همسرانگشت شه بگرفت محکم
هوش مصنوعی: غلام دامان خود را رها کرد و به محکم گرفتن دستان شاه پرداخت.
که ما را کار با این اوفتادستچه جوهر چه خزانه جمله بادست
هوش مصنوعی: ما در شرایطی قرار داریم که هیچیک از ارزشها و داراییها به کار ما نمیآید و به نظر میرسد همه چیز در دست دیگران است.
چو تو هستی مرا دیگر همه هستهمه دستم دهد چون تو دهی دست
هوش مصنوعی: وقتی تو در کنار من هستی، دیگر هیچ چیزی کم ندارم و هر چیزی که بخواهم در دسترسم قرار میگیرد، زیرا تو به من کمک میکنی.
همی هرگز مباد آن روز را نورکه من از تو بدون تو شوم دور
هوش مصنوعی: هرگز نخواهم گذاشت که آن روز بیفتد که من از تو جدا شوم و بدون نور تو زندگی کنم.
چو جانان آمد از جان کم نیایدهمه این جوی تو کان کم نیاید
هوش مصنوعی: زمانی که محبوب (جانان) بیاید، کمبودی از جان احساس نخواهد شد. تمام این کوشش و تلاش تو نیز بیفایده نخواهد بود و هرگز کمبودی در آن احساس نخواهد شد.
دو گیتی را نجوید هر که مردستیکی را جوید او کین هر دو گردست
هوش مصنوعی: هر کسی که جاهطلب و دنیاخواه باشد، هر دو جنبه زندگی را جستجو نمیکند. او فقط یکی را میخواهد، زیرا در واقع هر دو جنبه زندگی به هم مرتبط هستند.
چو هر لذت که در هر دو جهان هستترا در حضرت او بیش از آن هست
هوش مصنوعی: هر لذتی که در این دنیا و آن دنیا وجود دارد، در حضور او بیشتر از آنچه تصور کنی، برای تو هست.
چرا پس ترک دو جهان مینگیریچو مشتاقان پی آن مینگیری
هوش مصنوعی: چرا برای رسیدن به عشق خود از تمام دنیا دست میکشی در حالی که چنین آتش شوری در دل داری؟
یکی را خواه تا در ره نمانیفلکرو باش تا در چه نمانی
هوش مصنوعی: برای اینکه در مسیر زندگی به بیراهه نروی، باید کسی را داشته باشی تا راهنماییت کند و تو را از انحراف بازدارد.
شواغل دور کن مشغول او شوچو خود را گم کنی در حق فروشو
هوش مصنوعی: از کارهای اضافی و حواسپرتیها دوری کن و به او مشغول شو. اگر خودت را در حقیقت گم کنی، به او نزدیکتر خواهی شد.
اگر از دیدهٔ خود دور افتیهمی در عالم پرنور افتی
هوش مصنوعی: اگر از چشمانم دور شوی، باز هم در دنیای پر از نور و زیبایی قرار میگیری.
بهشت آدم به دو گندم بدادستتو هم بفروش اگر کارت فتادست
هوش مصنوعی: بهشت آدم به دو دانه گندم فروخته شد، تو هم اگر شرایطت فراهم شد، میتوانی آن را بفروشی.
نه سید گفت بعضی را به تدبیرسوی جنت کشند آنگه به زنجیر
هوش مصنوعی: برخی از افراد را به وسیلهی تدبیر و راهنمایی به سوی بهشت میبرند، اما در این مسیر، آنها را به زنجیر میکشند.
اگر جان را بخواهد بود دیدارچه باشی هشت جنت را خریدار
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد جانش را بگذارید و دیدار دوست را تجربه کند، ارزش آن را دارد که حتی بهشت را هم بر اساس آن معامله کند.